تبليغاتX
گلوباليست

گلوباليست

مباحثی در علم ، ادب و اجتماع

وقتی در احوال و آثار خود و جامعه مان نگاه می کنیم، وقتی در اسناد تاریخی دقیق می شویم، وقتی سرگذشت تاریخی، اقتصادی ، فرهنگی و خلاصه مجموعه­ی مختصات اجتماعی جامعه­ای به نام ایران را مطالعه می­کنیم ، وقتی ... لابد این سوال در ذهن­مان ایجاد می­شود که چرا ما اینگونه ایم یا به قول آن نویسنده­ی معرف "ما چگونه ما شدیم؟ " یعنی چه شد که این طور شدیم؟ و اگر از وضعیت امروز خود راضی نیستیم چه باید بکنیم؟

سوال در عین سادگی و صاف و ساده بودن، بسیار پیچیده است و حتا شاید بتوان گفت جواب دادن به آن نیاز به عمری تحقیق و مطالعه و تفحص دارد.

اما به نظر راقم اگر بخواهیم یک پاسخ کلی به آن بدهیم احتمالا باید بگوییم مشکل ما ایرانیان و یا عوامل سازنده­ی روحیه­ی قومی فردی و اجتماعی ما ایرانیان با یک عامل خاص و منحصر به فرد قابل توضیح نیست . عده ای به خصوص مارکسیست­ها آمده اند و بر اساس شیوه­ی تولید اقتصادی به تحلیل و تبیین " ما " پرداخته اند، گروهی دیگر عامل فرهنگ را عمده کرده­اند، گروه بعدی عامل جغرافیا را بیشتر مورد توجه قرار داده و روحیه­ی ما را بررسی و به نوعی کالبدشکافی کرده اند .

هر چند همه­ی این بحث­ها و روش ها در جای خود ارزشمند و جالب توجه اند اما من حرف ویلیام جیمز را تکرار می کنم که وقتی از او پرسیدند نظرتان در مورد اعتقاد به خدا و مسایل معنوی در یک جامعه چیست؟ او گفت ببینید مذهب و امور معنوی در آن جامعه چه تاثیری دارد. اگر این مسایل در جامعه خوب یا بد اثرگذار است پس خدا هست و اگر اثری ندارد پس در این جامعه خدا نیست.

من تکیه را بر عوامل فکری و ذهنی می­گذارم و می­گویم بشر با اندیشه و توانایی­های فکری و ذهنی خود می­تواند شرایط را تغییر دهد. امروز، تغییرات ژنتیک، جغرافیایی و مادی امری عجیب و غریب و ناممکن نیست. انسان با استفاده از توانایی­های فکری و با بهره گیری از تکنولوژی به راحتی می­تواند همه چیز را به میل خود تغییر دهد.

حال در پاسخ به این سوال که ما چرا اینگونه­ایم باید بگوییم به این دلیل که از ذهن و توانایی­های عظیم و تقریبا بی نهایت خود به صورتی استفاده کرده­ایم که نتیجه اش این شده. آیا اکنون می­توانیم از امکانات طور دیگری استفاده کنیم؟ آیا می توانیم نگاه تازه و دوباره­ای به همه چیز داشته باشیم؟ آیا می­توانیم تولد دوباره­ای داشته باشیم؟ کاملا. آیا تغییر، شدنی است؟ حتما.

راه تغییر همیشه باز است و این چیزها شدنی است تنها لازمه­ی آن این است که فکرمان را ، برداشتها و تفسیرهایمان را در مورد شرایط و نسبت به واقعیت موجود تغییر دهیم. ما می­توانیم انسانهای موفق، توانا و پیروزی باشیم . ­می­توانیم عقب مانده نباشیم، می­شود به پیشرفت فردی و اجتماعی دست پیدا کنیم و ... همه­ی اینها در گروی این امر است که خود بخواهیم و نگاهمان را نسبت به همه چیز تغییر دهیم.

از خود بپرسیم:

چرا عقب مانده­ایم؟

چرا دچار مشکلات اقتصادی هستیم؟

چرا فقر و مسکنت در جامعه­ی ما چشمگیر ، کلافه کننده و دردناک است؟

چرا از نظر اقتصادی وابسته ایم آیا راه رهایی هست؟

چرا آموزش و پرورش ما تنها کارش تحویل دادن تعدادی دیپلمه شده ؟

چرا تحصیلات عالی و دانشگاهی در جامعه غنای کافی را ندارد

چرا به استبداد و دیکتاتوری مبتلاییم؟

چرا ....

آیا می توانیم از همه­ی این خلاصی یابیم؟

بی تردید می­ توانیم. تنها شرط آن این است که به این حقیقت برسیم که " فکر و باورهای ذهنی ما " این شرایط را برای ما اینگونه ساخته­اند و ما با تفکر و تغییر این تفکر می­توانیم مجموعه­ی شرایط را تغییر دهیم و هیچ قدرتی نمی­تواند جلو دار ما باشد.

        چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد             من به آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

 

واقعیت این است که تاکنون نخواسته­ایم و یا به اندازه­ی کافی نخواسته ایم.

خب ، حال سوال این است که چگونه باید فکر را تغییر داد؟

جواب در خود سوال است. با شک کردن به همه چیز. کتابها و منابعی بخوانیم که به ما  تردید و شک را بیاموزند. از آموزه­های یقینی خسته ایم اکنون باید نگاه تازه­ای به هم چیز داشته باشیم و وقتی انسانی چیز تازه خواست و نگاه تازه داشت، بی تردید، در برابرش راههای تازه گشوده خواهد شد.

طبیعتا وقتی نگاه و نظر تازه داشتیم در پدیده­های کهنه نیز می­توانیم چیزهای تازه بیابیم. بدین ترتیب می­توانیم از گذشته کنده شویم و سر در راهی نو و تازه بگذاریم و سرنوشت را آنگونه که خود بخواهیم بسازیم.

اما از پیش باید بدانیم که این راه راهی هموار و بی نشیب نیست. در هر قدم این راه مصائب و مشکلات وجود دارد اما در این صورت و تنها در این صورت است که می توانیم بگوییم : " ما هستیم و داریم زندگی می­کنیم."

اي نشسته تو در اين خانه پر نقش و خيال                خيز ازين خانه برو رخت ببر هيچ مگو 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 22:5  توسط سید حسینی  | 

برای موفقیت در هر عرصه ای، ناگزیر از داشتن هدفهای عینی و مشخص هستیم. بدون هدف عینی، امکان موفقیت ناممکن است.

اما هدفها هم باید عینی و قابل درک و ملموس باشند. در غیر این صورت، به ناگزیر با هزینه کردن های بسیار و بی نتیجه مواجه خواهیم بود.

پیروزی امری کاملا نسبی است و مرحله به مرحله. برخی دوستان را می بینم که در شرایط کنونی بسیار ناامید شده اند. به نظر راقم جای هیچ نومیدی نیست به دلیل اینکه :

الف : هر حرکتی اجتماعی مستلزم همراه کردن تعداد زیادی از افراد یک جامعه بزرگ است که در شرایط موجود کار دشوار است اما موفقیت حاصل شده.

ب : در این مسیر مشکلات و موانع بسیار است.

ج : پیشرفت تدریجی، مرحله به مرحله و محدود است .

با این توصیف و به رغم وجود مشکلات، باید قدردان موقعیت­ها و موفقیت­های به دست آمده بود.

بر اساس موارد بالا و با توجه به " دستاوردها " اتفاقا باید امیدوار بود.

به دلیل اینکه :

هم اکنون منابع و امکانات فراوانی در اختیار است که می تواند کمک کننده باشد. حتا ممکن است بتوان از امکانات موجود استفاده های تازه ای کرد( آشنایی زدایی ). به نظر شما از چه چیزهایی در جهت پیشبرد اهداف می توان استفاده کرد؟

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 22:46  توسط سید حسینی  | 

اگر خیلی پست مدرن نباشیم و رویداهای اجتماعی را بی مبدا و بی دلیل ندانیم باید بگوییم که جنبش های سیاسی ـ اجتماعی نیز از منطق خاصی پیروی می کنند. این منطق را می توان به شرح زیر مورد بررسی و تحلیل قرار داد:

  1. هر جنبش اجتماعی برای فراگیر شدن خواسته ها و شعارهای خود، نیازمند زمینه های اجتماعی مناسب و موافق است. در صورتی که خواسته های یک جنبش در گستره ی اجتماعی فراگیر و مورد قبول همه نباشد، انجام دو کار بسیار حیاتی است:

الف: آموزش اعضا

ب: آموزش به مردم

در صورت انجام موارد بالا و غنابخشی علمی و افزایش سطح آگاهی، با توجه به فرهنگ حاکم بر جامعه و علایق و گرایشهای رفتاری و فکری عامه­ی مردم امکان رشد و گسترش و اقبال مردم به جنبش افزایش می یابد.

  1. یک جنبش اجتماعی ابتدا باید خواسته های مشخص و روشنی داشته باشد به طوری که این خواسته ها در چند کلمه قابل بیان باشند مانند موارد زیر : حق رای برای زنان، نان مسکن آزادی، آزادی و ...
  2. اگر اعضای جنبش شعارهای روشن و واضحی نداشته باشند، امکان موفقیت بسیار پایین است به دلیل اینکه مجموعه ی شعارهای یک جنبش کلید ورود به جهان بینی آن است. در صورت مبهم بودن این شعارها مردم به دلیل احساس بیگانگی نسبت به آن، تمایلی به دستیابی و همنوایی با اهداف آن نشان نخواهند داد.
  3. آموزش مناسب اعضا از هزینه دادن و تجربه کردن بیهوده و خسته کننده پیشگیری می کند. به همین دلیل عامل اصلی در فراگیری گفتمان یک جنبش اجتماعی غنای تئوریک و توانایی فکری آن است . به همین لحاظ مطالعه ی دقیق کتابها و منابع علمی راهی برای شناخت خود و جامعه و شناسایی راههای دستیابی به اهداف است. فقر اطلاعاتی و علمی موجب بروز دو یا چند دستگی، رشد فضای عدم تفاهم در بین اعضا و ناتوانی در ارتباط با عناصر فکری و طبقات روشنفکری و متوسط جامعه می شود. اتفاقا باید گفت از جمله علل عقب ماندگی و ناتوانی احزاب سیاسی در کشورهای پیرامونی فقر اطلاعاتی، تعصبات فکری، بی اعتنایی به علوم انسانی به ویژه علوم اجتماعی، سیاسی و روانشناسی است. این عوامل دست به دست هم داده باعث افزایش هزینه ی فعالیت جمعی و سیاسی و موجب بروز و ظهور رفتارهای بی منطق و انحراف فکری شده است .
  4. شناخت کامل از جامعه و عناصر و طبقات موجود در آن.
  5. شناسایی مولفه های فرهنگی و انسان شناسی جامعه .
  6. بی توجهی به فرهنگ جامعه که موجب می شود سازمان یا جنبش از مردم عقب بماند و راه انحطاط بپوید و یا به پوپولیسم گرایش یابد. برای مثال جنبش های مارکسیستی بیش از 150 سال است که ظاهرا از طبقه ی کارگر و منافع آن دفاع می کنند. در مورد جامعه ی اروپا به ویژه آلمان، فرانسه و انگلیس به دلیل ستبری و قدرتمندی صنایع مولد و به تبع آن، طبقه ی کارگر و نیز سازمانهایی که خود کارگران اولین بانیان آن بوده اند، این نوع جهت گیری کاملا طبیعی و قابل درک است اما در کشورهای پیرامونی به دلیل

الف : محدود بودن جمعیت کارگران

ب : نبود اتحادیه های کارگری

ج: ناآگاهی مفرط کارگران از خواسته های شغلی و سندیکایی خود

د: غلبه ی کامل فرهنگ پیشامدرن بر جامعه و طبیعتا کارگران و گذران زندگی با ایده های قضا و قدری و اعتقاد به نوعی جبر و نتیجتا احساس بی نیازی نسبت به مبارزه ی تشکیلاتی، حزبی و سازمانی

هـ : بی خبری روشنفکران مارکسیست نسبت به نیازهای روانی و علایق و روحیات کارگران بومی

جریانهای مارکسیستی به جای کمک به رشد جامعه، به انحای مختلف، در برابر نیروهای پیشرو جبهه گرفته و در روند مدرن شدن جامعه ممانعت ایجاد کرده اند. ( نمونه های آن مخالفت مارکسیست ها با نهضت ملی و رهبری دکتر مصدق و نیز جنگهای چریکی که سازمانهای مارکسیست مبدع آن بودند که همین گونه رفتارها جامعه را به سمت قطبی شدن و صف بندی جناحهای حاکم و محکوم در جامعه ی ایران قبل از انقلاب کشاند.)

برای از میان برداشتن نیروهای طبقات متوسط و احزاب پیشرو و نیز گرایش های لیبرال و آزادیخواهانه، جریانات چپ، به خدمت حاکمیت درمی آیند و یا در صورت عدم حمایت جناح حاکم با لایه های سنتی اجتماع همدست می شوند.

احزاب چپ بلافاصله پس از کسب قدرت در کشورهای پیرامونی ( روسیه ، اروپای شرقی، کوبا و ...) با برقراری دیکتاتوری مطلقه در جامعه و حذف منفذهای اطلاعاتی و ارتباطی و با استفاده از روشهای تروریستی و با حیله ها و بهانه های مختلف، به سرکوب آزادیخواهان و نیروی مستقل فکری و منابع سرمایه ای جامعه پرداخته اند. در این مورد، شاید نمونه ی حاکمیت دانیل اورتگا در نیکاراگوئه را بتوان نمونه ای خلاف دانست که البته او هم به اعتقاد بسیاری از مارکسیست ها اصول چپ نیست! ولی به نظر من ویروس مارکسیسم در هر صورت ویرانگر است و از درون، نیروهای مولد فکری، انسانی، سرمایه ای جامعه را با شدیدترین وجهی نابود می کند. نمونه ها کوبا، کره ی شمالی، چین است که نیازی به توضیح ندارد.

دوستان مرا عفو کنند که بحث بسیار آشفته مطرح شد.

امیدوارم بتوانم در آینده این بحث را بیشتر و بهتر ادامه دهم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 20:51  توسط سید حسینی  | 

نظر خود را در مورد رای دادنم به کروبی به صورت فهرست وار بیان می کنم.

همانگونه که در پست های قبلی نیز گفتم بنده در مسایل اجتماعی ایده آلگرا و رمانتیست نیستم و به واقعیت های موجود در جامعه توجه کرده و بر اساس آنها تصمیم می گیرم و آرمانهای خود را بر اساس حداقلهای ممکن و شدنی تدوین می کنم.

1.  از جمله مشکلات عمده ی جامعه ی سیاسی ایران نبود حزب و بی اعتقادی به فعالیت حزبی و سازمانی است . کروبی خود حزبی ( حزب اعتماد ملی) است و به فعالیت سازمانی عقیده دارد طبیعتا نمی تواند وقتی رییس جمهور شد با صدور مجوز فعالیت احزاب سیاسی مخالفت کند. تحزب و وجود احزاب سیاسی برای جامعه ی ایران از نان شب واجب تر است.

2.کروبی در زمان ریاست مجلس شجاعانه از حقوق نمایندگان دفاع کرد و با زندانی شدن آنان مخالفت ورزید و مانع زندانی شدنشان شد.

3.کروبی روزنامه ی اعتماد ملی را اداره می کند بنابراین مشکلات روزنامه نگاران برایش ملموس و قابل درک است . این نیز امتیازی است برای او و برای جامعه که او با صدور مجوز نشر و روزنامه و مطبوعات موافقت کامل داشته باشد.

4کروبی بارها و بارها حمایت خود را از اقلیتهای قومی و مذهبی اعلام کرده است.

5.کروبی کسی است که با نظامی شدن عرصه ی سیاست مخالف بوده است.

6.کروبی شاید اولین کسی باشد که قبل از انتخاب شدن خود حتا نام وزیر زن خود را اعلام کرده است. ( جمیله ی کدیور وزیر پیشنهادی او احتمالا برای وزارت ارشاد است.)

7.کروبی بارها با تندروی ها مخالفت کرده و همیشه خواهان گفت و گو و مذاکره بوده است.

8. طرح سهمیه ی نفت ، از طرحهای ابداعی او بود. گروهی او را به همین دلیل پوپولیست نامیدند. اما چرا هیچوقت از خود نمی پرسیم چرا حاکمان کشورهایی مثل انگلیس و یا حتا برخی کشورهای عربی که به مجرد تولد یک فرد ، دولت موظف به باز کردن حساب و واریز مبلغ به نام کودک است ، پوپولیست نیستند. سهمیه ی نفت حق مردم است و باید هر چه زودتر به مردم پرداخت گردد. اثر تورمی این مبلغ مشکلی است که به اقتصاد و سیستم اقتصادی و غیر تولیدی بودن آن مربوط است نه به مردم . و به همین دلیل نباید مردم را از این حق محروم کرد.

9. کروبی از اولین کسانی بود که بحث رسانه های خصوصی را مطرح کرد و خود در مسیر تاسیس شبکه ی ماهواره ی پیش قدم بود.

10. کروبی هم با زبان مردم و هم با زبان "قدرت" آشناست و بدون تشنجی کردن فضای سیاسی می تواند از حقوق قانونی مردم دفاع کند.

11.دفاع از حقوق شهروندی از برنامه های اساسی کروبی است .

12. کروبی اهل گفت و گو است . به همین دلیل یقین دارم اگر روزی نتوانست خواسته های صنفی و شهروندی منی را که به او رای می دهم محقق سازد می توانم با او به گفت و گو بنشینم.

13.اکثر برنامه ها و اظهارات کروبی عینی و ملموس است و می توان دانست که او تا چه حد می تواند آنها را عملی کند.

14. کروبی بلند پرواز نیست و مردم را در میانه ی راه سردرگم رها نمی کند.

 و ...

تمام موارد بالا ، امتیازاتی است که باعث شده من در این کاندیدا توان چانه زنی با حکومت را ببینم و امید داشته باشم که او توان تحقق بسیاری از این آمال و اهداف را داشته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 17:39  توسط سید حسینی  | 

در انتخابات شرکت مي­کنم تا ؛

  1. در حد توان خود و به اندازه­ي يک راي هر شهروند، احتمال تحميل هزينه­ها را در عرصه هاي سياست داخلي و خارجي کاهش دهم.
  2. از شرايط موجود راضي نيستم و براي " تغيير " آن تلاش کنم.
  3. جامعه­ي ايران به دلايل مختلف ـ از جمله استبداد درازآهنگ داخلي، فرهنگ غيرمشارکتي، انفعال و بي­رغبتي مفرط و کلافه کننده­ي ايرانيان در تعيين سرنوشت خود، عقب ماندگي جريانهاي فکري و بي علاقگي و عدم احساس ضرورت نسبت به تبيين و تئوريزه کردن يک " فلسفه­ي سياسي" کارآمد منطبق با شرايط اجتماعي جامعه، واماندگي جريانهاي فکري از کاروان بزرگ انديشه­ي جهاني و بي تميزي نسبت به تحولات و بايستگي­هاي رفتاري و فکري در جامعه، نبود تلاش جمعي براي راه­اندازي نهضت فکري و سازماني مدرن، عدم تمايل روشنفکران و سياست ورزان به تحزب و کار سازماني ـ از وجود نهادهاي قدرتمند و اثرگذار مدني در سپهر اجتماعي بی بهره است و انبوه نارضايتي­ها در نق زدنهاي بي نتيجه و خسته کننده منحصر مي­شود. نتيجه اين شده که در اين صد ساله ما در بهترین حالت، بيشتر با "جنبش" مواجه باشيم تا سازمانهاي اثرگذار و فراگير . نمونه­ي اين جنبش­ها جنبش زنان، جنبش چپ ـ که اين يکي بيشتر ويرانگر بوده تا پيش برنده ـ  جنبش کارگري ـ که اگر هم در حرکتهاي سازماني نمود يافته به دليل ساختار بسته­ي آن سازمانها نه تنها راهي به جلو نبرده بلکه به دليل مخفي و زيرزميني بودن، منجر به بروز رفتارهاي مديريتي و رهبري ناسالم و دو دستگي يا چند دستگي ، فقر فکري و تئوريک ، ناآشنایی و بی تجربگی در فعالیتهای سیاسی، تحليل غلط و نامتناسب از شرايط ملي و جهاني، وابستگي فکري و سياسي مستقيم يا غير مستقيم به الگوهاي فکري جهاني و ....  جريانهاي حزبي بيشتر رشد ناسالم و ناموفق داشته که سرانجام به ديگرکشي، ترورها و تصفيه هاي درون سازماني و در نهايت، پس از انقلاب 57 و نهايتا سالهاي 60 به اين سو، به ايزوله شدن و جدايي کامل آنها از جامعه­ي ايران انجاميده است.
  4. گرايش شديد برخي افکار و جريانهاي انديشگي به رمانتي سيسم در عرصه­ي سياست و نتيجتا جدا کردن خود از عرصه­ي پوياي اجتماع.
  5. ناتواني روشنفکران در فهم زبان سياست و دوري از گفت و گو با حاکمان.
  6. بي توجهي اصطلاحا روشنفکران و فعالان سياسي به توان و ظرفيت جامعه­ي ايران.
  7. معتقدم و از بيان اين سخن بسيار متاسف که " مجموعه­ي توان جامعه­ي ايراني در شرايط کنونی، از اين که هست، بيشتر نيست " . و طبيعي است که سرنوشت آينده نيز با توجه به اين مولفه تعريف و شکل بندی مي­شود.
  8. هر عمل فردي، در سطح اجتماع اثرگذار است. حتا اگر اين عمل، در حد نگارش یک مقاله­ي راهگشا در يک روزنامه و يا چاپ يک کتاب ارزشمند در تيراژ 2000 باشد. مي­خواهم دوستان را به کار فعال و موثر ترغيب و تشويق کنم . اما چه کنيم که بيشتر ما "نق زنندگان"، اهل کار " مفيد" و "پي گير " (بر اين دو کلمه تاکيد دارم) نيستيم. براي نمونه ، جنبش زنان در چند دهه­ي اخير نشان داده است که جريان ساز و اثرگذار بوده است. اما اين " جنبش " هنوز به يک جريان اجتماعي فراگير تبديل نشده است. خب، نتيجه؟ نتيجه اينکه بايد اين " جنبش"­ها با فکر و برنامه تقويت شوند و در قامت احزاب و نهادهاي مدني، به آمال اجتماعي اعضای خود جامه­ي عمل بپوشانند اما اکنون در آن حد و اندازه نيستند پس نبايد فرصتهاي پيش آمده را با ايده آل خواهي­ها و انديشه­هاي رمانتيک از دست بدهيم. در عين حال اين جنبش­ها بايد به سمت گفت و گوي بيشتر با نهادهاي سياسي حاکم گرايش يابند و سرانجام خود را در برنامه ريزيها و قانونگذاريها  سهيم کنند.

 و ...

بر اساس اين دلايل، من در انتخابات شرکت مي­کنم و تلاش و نظرم اين است که شرايط از  اينکه هست بدتر نشود.

و معتقدم تا آلترناتيو مناسبي براي عمل سياسي وجود نداشته باشد بايد با استفاده از امکانات موجود، در تعيين سرنوشت خود نقش موثري ايفا کرد. تنزه طلبي در عرصه­ي سياست نه تنها راه به جايي نمي­برد ـ و حتا مي­خواهم بگويم شرايط را بدتر کرده است و مي­کند ـ موجب سردرگمي نيروهاي اجتماعي نيز شده و به انفعال هر چه بيشتر دامن مي­زند. انفعال در عرصه­ي سياست، هميشه به نفع رقيب است و بدين ترتيب، نزديکان فکري را تنها مي­گذارد. مطالعه­ي تاريخ 100 ساله­ي اخير ايران به خوبي نشان مي­دهد که ملغمه­ي بي­تجربگي، تنزه طلبي و پاکدامني خواهي روشنفکران نه تنها جامعه را گامي به جلو نبرده بلکه راه را براي جريانهاي اقتدار طلب و غير مردمي بازتر کرده است طوري که آنها به راحتی توانسته­اند صحنه گردان ميدان باشند.

 بياييم بار ديگر با واقع بيني به مسايل نظر کنيم و از دام رمانتي سيسم خلاص شويم. تغيير آسان نيست و نمي­توان انتظار داشت يک جامعه­ي 70 ميليوني مطابق خواست و نظر ما رفتار کند. طبيعتا شرايط اجتماعي موجود راضي کننده نيست اما به جاي اينکه به ايده آلهاي خود فکر کنيم ببينيم آيا امکان ندارد شرايط از اينکه هست بدتر شود؟ من فکر مي­کنم، اگر کاري نکنيم ـ کاري در حد محدودي مثل شرکت در انتخابات، و البته حد گسترده و عميقش، تلاش براي سازماندهي نيروهاي اجتماعي و تحزب است که بسياري از ما رغبت و علاقه اي به پی گیری و پرداخت هزینه­های مترتب بر آن نداريم ـ احتمال پشيماني هست؛ همچنانکه اکنون، از شرکت در موثر در انتخابات گذشته پشيمانيم. بنابراين، نظرم اين است که اکنون بايد به دستيابي به خواستهاي حداقلي اميد داشته باشيم و شرکت در انتخابات، فرصت مغتنمي است تا به شکلي بتوانيم براي بهبود ـ هر چند اندک ـ شرايط بکوشيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 22:8  توسط سید حسینی  | 

هموطن عزیز ؛ سلام

غلامحسین کرباسچی هستم ، پریروز استاندار اصفهان ، دیروز شهردار تهران و امروز نگران ایران؛

برعکس برخی که از شهرداری تهران به شهریاری ایران رسیدند، از شهرداری تهران به جرمی ناکرده به همراه بسیاری روانه زندان شدم ، با همان سریال معروف کرباسچی؛ یادتان هست؟

مدعی نیستم در هر مسئولیتی که داشتم بهترین بودم ولی هرکجا بودم تلاش خودم را کرده ام و کوشیده ام به بهترین شیوه مدیریت کنم و به معنی واقعی کلمه خدمت؛ امیدوارم شما شهروندان تهرانی و اصفهانی عزیز ،شاهد این ادعا باشیدو از ثمره سال های حضور من در شهرداری تهران و استانداری اصفهان راضی .

هموطنانم ؛

من هم امروز به مانند بسیاری دیگر از مردم و نخبگان نگران ایرانم ، در سمت مدیرمسئول روزنامه همشهری,هم میهن و افتاب گردان و ....که بودم حرف هایی می زدم که به مذاق قدرتمندان خوش نمی آمد ، در آن زمان هم برای کشور احساس نگرانی داشتم ولی امروز بسیار نگران ترم . نگرانی من از آینده کشور باعث شد تا این نامه را به شما بنویسم و از شما دعوت کنم که حتما در انتخابات شرکت کنید و رأی دهید و درخواستم این است که حتما به یک اصلاح طلب رأی دهید.

سال هاست که نه از عرصه ی سیاست و تلاش برای ایران ؛ که از هرگونه مسئولیت و قدرت به دورم ، ولی نه شهوت قدرت که نگرانی از وضعیت ؛ مجبورم کرد تا بار دیگر و این بار در کمپ مهدی کروبی و در کنار او برای بازگشت کشور  به مسیر اداره صحیح  و ایجاد تغییر حضور یابم.

ولی چرا من کمپ کروبی را انتخاب کردم :

1.       چون معتقدم سیاست مرد عمل می خواهد و مهدی کروبی مرد عمل وسیاست است.

2.       چون به اداره کشور براساس برنامه اعتقاد دارم و مهدی کروبی کسی است که با برنامه های شفاف و مصداقی به میدان آمده است ( و یک تیم 50 نفره تدوین برنامه های او را به عهده دارند ) برنامه هایی برای همگان از حفظ محیط زیست تا توسعه و بهبود وضعیت مناطق محروم ، از اصلاح قوانین تا بسط آزادی و حقوق شهروندان ، از تامین امنیت برای مردم تا تامین امنیت برای رشد و تقویت جامعه ی مدنی ؛  برنامه هایی برای رفع تبعیض از زنان ( از حقوق زنان  تا زنان سرپرست خانوار و زنان خانه دار ) ، برای رفع تبعیض از اقوام ایرانی و اقلیت های مذهبی ، برای دانشگاه و دانشجو ( از اساتید و کارکنان دانشگاه تا دانشجویان آزاد و سراسری و ... ) ، برای کارگران ، معلمان ، پرستاران ، اصناف و بازار ، برای آزاد سازی فضای فرهنگ ، اندیشه ، ادبیات و هنر ، برنامه هایی برای بازگرداندن اعتماد به مردم ، برای کار و مسکن و ازدواج ، برای ایجاد نشاط و امید در جامعه ، برای رفع تحریم های بین المللی علیه ایران ، برای بازگرداندن اقتدار ملی ایران در سطح بین المللی برای سازندگی و توسعه همه چانبه و در یک جمله  تغییر برای ایران

 

3.       چون به دموکراسی و حقوق شهروندان اعتقاد دارم و مهدی کروبی در تمامی این سال هایی که همه سکوت کرده اند ، همیشه در دفاع از حقوق شهروندان در صحنه بوده و مدافع حقوق شهرندان است ، حتی اگر رأی نیاورد.

4.       چون به تحزب اعتقاد دارم و مهدی کروبی همیشه عضو حزب بوده و اینک نیز کاندیدای یک حزب است.

5.       چون دوران قهرمان سازی و مرید و مرادپروری گذشته است ، مهدی کروبی نه قهرمان است و نه ادعای قهرمان بودن دارد و اصولا ادعاهای بزرگ و خارج از توانی نیز برای انجام دادن در سمت ریاست جمهوری ندارد.

6.        چون دوران اتکاء به فرد گذشته است و اینک زمان کار تیمی وجمعی است و مهدی کروبی معتقد به کار جمعی و مشورتی است و بسیار هم مشورت پذیر

7.       چون اعتقاد دارم برای تغییر ، بهبود وضعیت و پیشبرد اصلاحات باید ایستادگی کرد ، نمی دانیم اگر تیم ما موفق به پیروزی در انتخابات شد تا چه حد موفق می شویم ولی می دانیم که تمام تلاشمان را برای موفقیت می کنیم و ذره ای پا پس نمی کشیم و کروبی کسی است که همانطور که سابقه اش نشان می دهد می ایستد ، شجاع است ، صریح و صادق و اگر جلوی او را بگیرند ، صریحا آنها را با شما در میان خواهد گذاشت.

دیگر زمان کار فردی با پایان رسیده است ، اینک زمان پیوستن فعالانه ی اراده های خواهان تغییر به یکدیگر است و ما اینک که به میدان انتخابات ریاست جمهوری آمده ایم و خود را در برابر رای های شما قرار داده ایم ، دعوت می کنیم از شما و خوشحال می شویم تا با 7 دلیل من و یا با دلیل های خودتان به کمپ کروبی بپیوندید و یاریگر ما در تحقق اهداف و برنامه ها برای انتخابات ریاست جمهوری باشید ،

 شما می توانید با  در اختیار گذاشتن ایمیل و یا شماره تلفن خود ,  این امکان را به من بدهید تا بتوانم بطور  مستقیم با شما ارتباط برقرار کنم .

ارادتمند و دوستدار شما

غلامحسین کرباسچی

منبع:

http://www.mahaict.com/karbaschi/

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 9:30  توسط سید حسینی  | 

من با شرکت در انتخابات رياست جمهوري موافقم و شرکت نکردن را بی­ وجه مي­دانم به دليل اينکه تحريم انتخابات و پا پس کشيدن از فعاليت اجتماعي ـ که شرکت در انتخابات، از بي­هزينه­ترين نوع فعاليت­هاست ـ نه تنها راه را براي مشارکت بيشتر باز نمي­کند بلکه مهر تاييدي بر بي­اعتباري هرگونه انتخاب و فعاليت جمعي و اجتماعي خواهد بود.

راي مي­دهم بنا به دلايل زير:

1.   به آنها که مي­گويند انتخابات در ايران، حائز شرايط کافي و وافي يک انتخابات واقعي نيست بايد گفت جامعه­ي ما جامعه­اي است توسعه نيافته و طبيعتا نهادهاي سياسي و اجتماعي نيز در آن توسعه نيافته و فاقد رشد کافي­اند. براين اساس در چنين جامعه­اي نبايد انتظار داشته باشيم که انتخاباتش بر اساس معيارهاي يک کشور فوق پيشرفته و پست مدرن مثل سوئد يا امريکا برگزار شود.      

2.   در شرايط گفتماني فعلي جامعه­ي جهاني و همچنين جامعه­ي ايران، نگرش انقلابي در بين انديشمندان و فعالان اجتماعي و سياسي هواخواه چنداني ندارد يعني کسي مستقيما از انقلاب و گفتمان انقلابي دفاع نمي­کند اما برخي مفاهيم انقلابي­گري در گفتار هنوز جان­سختي مي­کند و در بعضی اظهار نظرها و تصميم­هاي سياسي، اخگرهاي مهيب خود را به رخ مي­کشد. تحريم انتخابات هم با اين توجيه، اظهار و عمل مي­شود که شرايط فعلي مطلوب نيست، شرايط انتخابات آزاد در ايران فراهم نشده است و مواردي از اين نوع. و اين مفاهيم همچنان انقلابي است به خاطر اينکه گوينده و شنونده را به سمت بي­مسووليتي و کرخ شدگي نسبت به مسايل و کاستي­هاي جاري در اجتماع، سوق مي­دهد و با احاله­ي مسووليتِ تعيين و قاعده مند سازي رفتارهاي فردي و اجتماعي به رهبران و سياستگزاران، از آحاد انساني سلب مسووليت مي­کند و اين، بي­توجهي به نقش موثر و قاطع انسانها در تبيين و تغيير شرايط حيات اجتماعي است. اما در نگرش اصلاحي، نقطه­ي شروع تحول خود فرد است و نشاني­هاي تغيير و تحولات اجتماعي و نياز سوزان نسبت به اين دگرگوني­ها را بايد در سامانه­هاي فردي جست نه در بيانيه­هاي انقلابي رسمي و غير رسمي انقلابيون. نگرش انقلابي مي­گويد آنچه رهبران مي­گويند ولي نگرش اصلاحي مي­گويد آنچه مردم و يکايک آحاد اجتماع مي­خواهند و طبيعي است هر چه در اولي رفع مسووليت و "گريز از آزادي و انتخاب " مطرح است در دومي مسووليت، اضطراب و خطر کردن براي انتخاب و انتخاب­هاي جديد وجود دارد.     

       نگرش انقلابي کل­گراست و معتقد است کاستی­های موجود در جامعه براساس منطق حرکت تکاملی تاريخ، خود به خود و يا با فداکاري يک شبه­ي گروهي از فداييان اجتماعي حل مي­شود. نگرش غير انقلابي يا اصلاحي جزء نگر و معتقد به مبارزه­ي مدني و قانونگرايي است و تغييرات اجتماعي را امري زمان­بر و طولاني مدت مي­داند. به همين دليل، در اصلاحگرايان " جنون انقلابي­گري " جاي خود را به تعقل و تدبير و تلاش و تعهد پي گير براي انجام تغييرات مثبت در جامعه مي­دهد. 

      انديشه­ي انقلابي براي تلاش­ها و زحمات و نگرش­هاي ديگران ارزشي قايل نيست و با يقين تام و تمام و بسيار شديد، قاطع و چکشي عمل مي­کند در صورتي که در نگرش اصلاحي تساهل، عدم قطعيت، اعتقاد به اشتراک فکري و عقل جمعي مطرح است. بنابر دلايل بالا و بر اساس منطق و تجربه­ي تاريخي، با انقلاب و انقلابي­گري موافق نيستم و معتقدم حتا کشورهايي که انقلاب کردند، اگر نمي­کردند زودتر به نتيجه­ي مورد نظر خود ـ حتا بر اساس آرمان­هاي خود انقلابيون ـ  مي­رسيدند. انقلاب پديده­اي است غير قابل پيش بيني و در سیر دوره­ای خود، در بيشتر موارد به مرحله­اي مي­رسد که بدون اينکه به هدف خود دست يافته باشد، امکانات موجود اجتماعي را مي­سوزاند و تلف مي­کند.

      به هر روي، آنها که دنبال تغييرات سريع اجتماعي هستند بايد مسووليت عواقب ناگوار آن را نيز بپذيرند. 

3.   به پروژه­هاي زود بازده و مهندسي اجتماعي اعتقادي ندارم. اين طرحها در سطح کلان چيزهايي ابتر ، بي معنا و گاه حتا بدنتيجه مي­شوند به خصوص اينکه مردم جوامع توده­اي چون جامعه­ي ما به انضباط و نظم بي­اعتقادند. نظم در اين­گونه جوامع، بيشتر موجد نارضايتي است تا بسترساز تسريع و قوام رفتارهاي گروهي و جمعي.

4.   ايده آل و رويا شايد براي اهداف فردي مفيد و نتيجه بخش باشد اما وقتي با پديده­ی پیچیده­ای به نام جامعه طرفيم نبايد به آرمانها و ايده آلها چشم داشته باشیم. انقلابهاي بزرگ جهان مانند انقلاب روسيه ، چين و ... با آرمانهاي بزرگ شروع شدند اما همان انقلابها ابتدا، روشنفکران را سرکوب و سر به نيست کردند و حمام خوني از شيره­ي جان آنان به راه افتاد. نمونه­هاي ديگر بسيار است از جمله کوبا که زماني کعبه­ي آمال گروهي از جوانان سوسياليست وطني بود. اما وضعيت فعلي آن جامعه، حتا به فلاکت اجتماعي چيزي بدهکار است!

5.   انسانها را نه سياه و سفيد، بلکه خاکستري مي­بينم و گاهي خاکستري روشن و تيره! کانديداي مورد نظر من هم "فرشته" نيست. فردي است که ممکن است در مسير خود نتواند اهداف مورد نظر مرا محقق سازد. ولي اگر چنين شد خوب است من هم در اين زمينه تلاش کنم ولي اگر کاري نکردم بر اساس چه منطقي مي­توانم انتظار داشته باشم که شرايط مطابق ميل من تغيير کند؟ بنابراين سعي مي­کنم از انسانها ، به ويژه کانديداي مورد نظرم، انتظارات واقعي داشته باشم. ايده­آليسم، تير خلاصي است بر تعقل و واقعگرايي! 

6.   در سپهر سياست و اجتماع دنبال معجزه نيستم و معتقدم کساني که در اين عرصه­ها دنبال معجزه و تغييرات يک شبه هستند يا ناآگاهند يا مغرض و فرصت طلب. پيشرفت در سطح اجتماع، امري تدريجي و گام به گام است بنابراين نمي­توان انتظار داشت يک شبه به نتيجه­ي مطلوب و مورد نظر خود برسيم.

7.   از جمله خصلت­هاي ما ايرانيان اين است که در هيچ کاري مداومت و استمرار نداريم و بايد بگويم بيشتر علاقه مند کاهلي هستيم تا کارهاي پي­گير و مستمر. به همين دليل از ادامه­ي راه و سختي کشيدن زود خسته مي­شويم و جا مي­زنيم در صورتي که براي دستيابي به اهداف کلان اجتماعي نيازمند تلاش پي­گير، کار فکري مستمر و اجرايي هستيم .

8.   تحريمي­ها مي­گويند اين کانديداها همه­شان مثل همند پس راي نمي­دهيم. اما به نظر من اگر دقيق­تر به مسايل و قضايا توجه کنيم مي­بينيم حضور افراد متفاوت بر مسند ریاست جمهوری، در اجرای قوانین و مجموعه­ی شرایط اجتماعی تغييراتي ايجاد کرده است و مي­کند. اين چيزي نيست که نياز به استدلال چنداني داشته باشد. من با نشر کتاب در ارتباط مستقيم هستم . يادم است در دوران خاتمي تکليف صدور يا عدم صدور مجوز چاپ کتاب، در ارشاد ظرف چند هفته مشخص مي­شد. اما الان صدور مجوز کتاب و فعالیت­های فرهنگی گاه تا يک سال طول مي­کشد. چه بسيار ناشران هستند که در ارشاد کتابهاي بلاتکليف دارند. نمي­گويم در دوران خاتمي هيچ کتابي بلاتکليف نبود اما مي­گويم درصد اين نوع کتابها در اين دوره قابل مقايسه نيست. نگرش تحريمي هنوز به مرحله­ي درک " تفاوتهاي فردي" نرسيده است.

9.   آنها که دم از تحريم مي­زنند خوب است راهي پيش پاي مردم بگذارند. نفس راي ندادن چاره ساز نيست همچنانکه تاکنون نيز نبوده است. انديشه­ي سياسي ـ که ما نداريم و اگر هم داشته باشيم معمولا بهايي برايش قايل نيستيم ـ در اينجا به کار مي­آيد که به نيروها و نهادهاي اجتماعي جهت مي­دهد. عده­اي مي­گويند راي نمي­دهيم تا به دنيا نشان دهيم که چه و چه . بايد به اين نکته توجه کرد که اين عمر ماست که مي­گذرد و اين ما مردميم که با انتخاب نادرست، خود را در محدوديت بيشتر قرار مي­دهيم زندگی و سرنوشت ما به دیگران چه ربطی دارد؟ تحريمي­ها بدون اينکه راهي نشان دهند مردم را به تحريم تشويق مي­کنند. در خانه بخوابيد ما برايتان تصميم مي گيريم! و مدتهاست که مي­گذرد و هنوز هيچ خبري نشده!

10. و عمده­ي مشکلات ما محصول ضعف مفرط ما در نهادسازي و تحزب است و بي­علاقگي عجيب و غريب جامعه­ي ايراني به فعاليت جمعي.

 بر اساس دلايل بالا من در انتخابات شرکت مي­کنم و با توجه به شناخت و ذهنيت کنوني­ام نسبت به کانديداها و با توجه به جميع جهات، به مهدي کروبي راي مي­دهم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 15:18  توسط سید حسینی  | 

به منظور رونق بخشیدن هر چه بیشتر به امر ترجمه و تلاش برای برگردان آثار ارزشمند غربی به فارسی و حمایت مادی و معنوی از مترجمان و نیز تبیین شرایط و ایجاد امکانی برای اشتغال از طریق ترجمه، در نظر است با همکاری مترجمان توانا، کانونی تشکیل گردد. افراد علاقه مند به همکاری می توانند از طریق ای میل با اینجانب تماس بگیرند. شرایط همکاری در صورت تمایل دوستان بیشتر توضیح داده خواهد شد. مطالب قبلی مرتبط با این پست، در همین وبلاگ موجود است. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 9:14  توسط سید حسینی  | 

هنگام بررسی تاثیرات و عوارض مدرنیسم در کشورهای پیرامونی، همواره با گونه­ ای تناقض و ناهنجاری و ناسازمندی مواجه هستیم. به نظر می رسد پروژه ی مدرنیته، در جوامع پیرامونی ( جهان سوم سابق)، نبردی بی حاصل با سنت ، همراه با عوارض و پیامدهایی لرزان و نااستوار بوده است. هر آنی احتمال می دهیم که کشوری از این گروه، به دامان " سنت دیرسال " درغلتد؛ سنتی که با تمام ابزارهای مدرن، از مدرنیسم و موهبت های بی بدیل آن پدر درآورده است.

مشکل کجاست؟

هرچه هست، شواهد نشان از آن دارد که پروژه ی مدرن سازی در این کشورها مهمان ناخوانده ای است که به رغم خدمات فراوانش به دوست و دشمن، هنوز غریبه ای در کنار ماست. هنوز عادتها و رغبت های عقب مانده در ما جا خوش کرده اند و گاهی با اشتیاق برایشان سینه هم می زنیم؛ تلویزیون می بینیم، اما درکی از  این پدیده ی تکنولوژیک نداریم، از اینترنت بهره می گیریم اما هنوز به فرهنگ آن خو نکرده ایم و ابلهانه ترین استفاده  ها از آن می کنیم . ما متخصص " به لجن کشیدن آثار علمی ، فرهنگی بشر " هستیم . عربستان، نمونه ی خوبی است ؛ کشوری با پیشرفته ترین امکانات تکنولوژیک اما هنوز دلواپس ارزشهای گذشته و این یعنی استفاده ی ابزاری از علم و تکنولوژی . در این کشور هنوز، سنگسار دختران پدیده ی رایجی است و به همین ترتیب ، قصاص و حد زدن ولی در خانه ها ، بیمارستانها ، باشگاهها و استادیوم های ورزشی پیشرفته ترین تجهیزات مدرن مورد استفاده قرار می گیرد.

و چه راست گفتند پست مدرنیست ها طی نقدهای خود که ، مدرنیسم شکل دیگری از سنت است . تغییری که مدرنها در ابتدا از آن سخن گفتند، دروغ از آب درآمد و اکنون، فرآورده های فکری، فرهنگی و فنی مدرنیسم در خدمت مطامع القاعده و طالبان و طالبانیان است  تا عمر خود را طولانی تر کنند. قرن بیست و یک، قرن فتح اروپا به وسیله ی فرزندان و حامل ارزشی کشورهای پیرموانی است ؛ حادثه ای که هم اکنون نشانه هایش به حیرت آورترین شکلی در هلند، انگلیس و فرانسه حال خودنمایی است. یک نمونه شاهد برای این مساله، رشد منفی جمعیت در اروپا و مهاجرت مردم کشورهای پیرامونی به آن دیار است و این یعنی اینکه شصت سال دیگر اروپا ، خلاص!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 20:55  توسط سید حسینی  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:10  توسط سید حسینی  |