هيچ موجود زنده اي نميتواند در خلأ رشد کند. انسان نيز زادهي ارتباط است و هر چه ميزان رابطه و پيوندهاي بين فردي و اجتماعي اش افزايش يابد، طبيعتا متمدن تر، جامعه پذيرتر و قانونگراتر خواهد شد.
زمينههاي فرهنگي نيز از اين قاعده مبرا نيستند. به طوری که همچنانکه فرهنگ بسته انسانهاي بسته، تنگ نظر و يکه نگر و محدود ميپرورد، فرهنگهاي باز و پذيرا ، مولد افرادي تکثرپذير و غني و ثروتمند از نظر فکری و اندیشگی خواهند بود.
تحقيقات متعدد روانشناسي نیز مؤید اين حقيقت است که چنانچه ارگانيسمي با محیط پیرامون خود قطع رابطه کند و به طريقي از تاثيرات محرکها محروم گردد، به طور شگفت آوري ابتدا تعادل و سلامت رواني و سپس، سلامت جسماني خود را از دست ميدهد.
جوامعي که با جهان بيرون قطع رابطه کردهاند، در درون خود انسانهايي قطبي شده و با جهان بينيهاي تنگ و بسته را پرورش دادهاند؛ انسانهايي که با کوچکترين مخالفتي برميخروشند و خشونت ميورزند. نمونهي اينگونه افراد، اعضاي سازمانهاي تروريستي طالبان و القاعدهاند که هيچ انحرافي از ديدگاه خود را برنميتابند و سر جنگ با جهان را دارند. براين اساس، اگر يک جامعهي انساني، تعاملات فرهنگي خود را با ديگر جوامع قطع کند ـ یا دیگران با هم همدست شوند و رابطه شان را با او قطع کنند ـ آن جامعه، به جاي پيشرفت، به سمت انحطاط و عقب ماندگي سوق پيدا خواهد کرد و دشمنی به غایت خطرناکتر خواهد شد.
در فضاي عدم ارتباط، سوء تفاهم و دشمن خويي رشد مییابد و سطح تحمل مخالفان و دگرپذيري در افراد پايين ميآيد و اين همه بهانهاي ميشود تا جنگ و خشونت، سايهي شوم خود را بر سر مردمان بي گناه بگستراند.
اما در مقابل، با افزايش ميزان تعاملات و ارتباطات، امکان تفاهم و گفت و گو در ميان انسانها فراهم میشود و همين امر تمايل به رفتارهای خشونت طلبانه را کاهش ميدهد. با تقليل گرايشهاي خشونت طلب، مخالفتها شکل اجتماعي و متمدنانه به خود مي گيرد و در قالب احزاب مخالف نمود مييابد.
دليل گروهها يا افرادي که معتقدند سياست تحريم در تغيير روش و منش دشمن خويي سياستمداران تاثيري ندارد اين است که هيچ دليلي براي نتيجه بخش بودن تحريم ها وجود ندارد! کشورهايي چون عراق (در دورهي صدام ) ، کره ي شمالي ، کوبا و ... هميشه در صدر تحريمها قرار داشتهاند اما تنها نتيجهاي که از اين تحريمها حاصل شده تضييع بيشتر حقوق مردم و تحميل شرايط سختتر زيستي و معيشتي و بيخبري شهروندان و ملتهاي ديگر از سرنوشت مردم اين جوامع بوده است. اما در عوض، سران و سياستمداران که مقصران اصلي مساله بوده اند و هستند از مواهب اين " تحريم" بهره اي نبرده اند!
تحريمها نه تنها شرايط را به نفـع مردم تغيير نميدهد بلکه آنها را از گذران طبيعي زندگي نيز محروم ميسازد. تحريمها سطح بهداشت، رشد اقتصـادي، امکان تبادلات فرهنگي و اجتماعي ملتها را تقليل ميدهد و در اين ميان، تنها اين فرصت طلبان و سودجويانند که از شرايط بهره مي برند.
براين اساس، بايد از سياست تحريم ـ که ميراث جمهوري خواهان بود ـ دست کشيد و به طور بي قيد و شرط به برقراري ارتباط با کشورهای مخالف در همهي عرصهها پرداخت. در اين صورت، نيروهاي فرصت طلب خلع سلاح شده و راه براي فعاليت و پويايي بيشتر جوامع باز مي شود. در اين ميان سازمانها و موسسات مردم نهاد ـ NGO ها ـ فرصت و امکان فعاليت و فرصت تنفس مييابند.
آنها که در بوق تحريم ميدمند از شرايط جوامع تحت تحريم خبر ندارند. نميدانند بيماران، کودکان، کهنسالان و نهادهای علمـی و آمـوزشی در این کشورهـا در چـه شرايط ناگـواري روزگـار مي گذرانند. نمي دانند صنايع ، وضعیت اقتصـادی و معیشتی، فرهنگ و زندگي معمول و عادي مردم چه شرايط فلاکت باري را تحمل ميکنند.
براي اين افراد اهميتي ندارد که مردم چه ميکشند. چون براي آنها تنها تابوهاي فکري خودشان مهم است و ميخواهند هر چه سريعتر به خواستهها و منويات خود دست پيدا کنند. براي اين افراد هزينهي اعمال اينگونه سياستها اصلا مهم نيست.
از اين افراد ميپرسيم چقدر صبر کنيم تا شرايط به آن سطح راضي کنندهاي که مورد نظر شماست، برسد؟
مي گويند صبر کنيد بلاخره روزي ميرسد که "همه چيز" درست مي شود!
و اين حواله دادن مردم به "روزي که در آن روز همه چيز درست مي شود،" از آن وعده هايي است که هيچوقت محقق نميشود. همانگونه که در مورد عراق صدام، کوباي کاسترو ، کره ي شمالي و ... محقق نشد.
تحريميان مي گويند با برقراري رابطه دولتهاي مقابل و مخالف، مشروعيت مييابند.
اين افراد احتمالا نميدانند يا نميخواهند بدانند که عامل مشروعيت بخشي به دولتها، دولتهای دیگر نيستند بلکه شهروندان همان کشورند که با راي خود به حکومتها و سياستها، وجاهت قانوني و مردمي ميدهند. برقراري ارتباط همه جانبه به تمامی مردمان امکان زندگي و فعاليت ميدهد و سلاح ستيزه و دشمني بي مورد و بي منطق را از ستيزه جويان مي گيرد.
از جمله عوامل ديگري که در اثر اعمال تحريمها دچار زيانهاي اساسي ميشود، جريان طبيعي دانش و اطلاع رسانی است. کشورها يا افرادي که در اعمال تحريمها پيش دستي مي کنند و بعد قوانین تصویب شده را به مرحله ی اجرا می گذارند، بدون اينکه خود بدانند، آب در آسياب ديکتاتورها ميريزند به خاطر اينکه امکان حيات ديکتاتورها تنها با محدود کردن اطلاعات و علوم ممکن است. محدود سازی مطبوعات، کتاب و فیلترینگ تلاشی است ـ هر چند ناکام ـ در این زمینه .
به همين دليل اگر ميخواهيد روند سقوط ديکتاتورها را تسريع کنيد، حجم اطلاعات در جوامع استبداد زده را به صورت انفجاري و آتش فشاني افزايش دهيد. چندي نمي گذرد که سقوط ديکتاتورها را به چشم خود ميبينيد! قبول نداريد؟ امتحان کنيد!
+ نوشته شده توسط سید حسینی در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت
13:57 |