تبليغاتX
گلوباليست

 

فوکو و سارتر 
 
فوكو؛ آفت مزارع تاريخ
• در انديشه و آثار فوكو «سخن» داراي جايگاهي ويژه است «سخن» نقطه عطف اقتدار و دانش است
095997.jpg
ميشل فوكو كه به عقيده منتقدان از برجسته ترين نظريه پردازان پست مدرن و همچنين از جمله متفكران پساساختارگرا محسوب مي شود و او را چون ژاك دريدا، فليكس گاتاري، رولان بارت، ژيل دلوز، ژان فرانسوآ ليوتار و… از شارحان پست مدرن مي دانند كه با پشت سرگذاشتن انديشه هاي مدرن، فراتر از آن گام برداشت. اما خود فوكو اين تقسيم بندي ها را قبول نداشت و از پذيرش برچسبهايي چون پست مدرنيست و يا پساساختارگرا امتناع مي كرد. او مي گويد: «من مخالف مدرنيسم و عصر روشنگري نيستم بلكه منكر نسبتهايي هستم كه به تفكر مدرن داده مي شود.»

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید حسینی در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 9:21 |
چه نسبتی میان جنبش پست مدرن و روانپزشکی هست؟

اصولا پست مدرنیسم به معنی بریدن از یک و رفتن به سوی تکثر و رنگارنگی است. بنابراین یک نورم واحد و منسجمی را به عنوان الگوی انسان نرمال رد می کند. همانطور که روانکاوی نشان داده بین محصولات فرهنگی بشر و بیماری های روانی قرابت وجود دارد. بیماری وسواس نوعی مذهب کج و معوج، هیستری یک هنر ناموزون و پارانویا از جنس فلسفه است. چه شرایطی باعث می شود، یکی به عنوان بیماری و ناهنجاری ظهور کند و دیگری به عنوان اثر. اگر دیدگاه جامعه صلب نباشد و دیدگاهی انعطاف پذیر باشد این دیوانگی ها می توانند در قالب هنر در آیند. در ابتدای این قرن آثار هنری ای را می بینیم که کار افراد بیمار مثل ون گوگ بوده اند. در واقع با ایجاد اصلاحات در جامعه و بالا بردن تولورانس و ظرفیت پذیرش رنگارنگی از فشار بر افراد کاسته می شود. در روانپزشکی و روانشناسی تمام فشار بر فرد وارد می شود تا خود را با معیارهای جامعه که مطلق فرض می شدند تطبیق دهد. اما اکنون این فرض وجود دارد که جامعه به اندازه هر سلیقه و تمایلی جا دارد. لازم نیست سمپتوم را به هر قیمتی رفع کنیم، بلکه می توان فرد را در موقعیتی گمارد که از سمپتومش لذت ببرد. این دیدگاهی است که کمابیش در روانکاوی وجود دارد.

تصویر روانکاوی از فرد کمابیش سالم فردی است که تا حدودی نوروتیک است و سمپتومی دارد که کار می کند. سمپتوم مانند سدی جلوی هجوم ژویی سانس را می گیرد. کمرنگ کردن سمپتوم در بسیاری مواقع باعث غرق شدن فرد زیر این هجوم می شود. سمپتوم مانند اسکلت شکل می دهد. هویت شخص نتیجه سمپتوم اوست. اما از نظر دولوز انسان می تواند از هر سمپتومی رها شود. هیچ شکلی نداشته باشد. به هر شکلی در آید.

این کار برای فرار از قدرت بود. و بعد قدرت در مقابل چه تدبیری کرد؟

مبارزه پست مدرنیستها با قدرت مرا یاد یک لطیفه می اندازد. یک قبیله وحشی چند نفر را اسیر و به جزیره شان می برند. آنها می بینند که وحشی ها اسیرها را می کشند و از پوست آنها قایق می سازند. ناگهان یکی از آنها شروع می کند با کارد خودش را زدن. وقتی از او می پرسند چه میکنی می گوید قایقشان را سوراخ می کنم. این خویش را دیوانه کردن و فرار از هویت به این دلیل که سوژه بودگی فرد را در خدمت قدرت قرار می دهد شبیه این است. بگذریم که رویکردی  به عرفان شرقی هم دارد. این نوع مبارزه نتوانست موفقیت آمیز باشد. هم به دلیل اینکه سیستماتیک نبود و هم به دلیل تدابیری که در مقابل آن انجام دادند. از جمله اینکه خود این فرار از قالبها، پشت پا زدن به هویت و گمگشتگی به صورت یک فرهنگ و یک قالب و هویت در آمد. از طرف دیگر تا آن زمان روی سوپر اگو و وجدان کاری حساب کرده بودند. اما پس از این تدابیر امنیتی بیشتری اتخاذ شد تا جایی که سوپر اگو عمل نمی کند را بپوشاند. در واقع در این دوره شاهد دگردیسی قدرت و پدید آمدن اشکالی از آن مانند قدرت نرم هستیم. اکنون می بینیم که دیگر به دنبال حمله نظامی به کشورها نیستند، بلکه تغییرات نرم در دستور قرار گرفته است. اکنون دیگر مستشاران و کارشناسان برای فعالیتشان دنبال کسب حق کاپیتولاسیون در کشورهای عقب مانده نیستند، بلکه سعی می کنند با فرهنگ آنها آشنا شوند و به رنگ خودشان در آیند.

منبع :  http://spleen.blogfa.com/post-11.aspx

+ نوشته شده توسط سید حسینی در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 9:15 |
 

کلیسا و بدعت، طب و موادِ مخدر—دعوت به خواندن.

 

توماس ساس معتقد است که مقوله‌ی به‌اصطلاح سوءمصرفِ دارویی (drug abuse) اصالتاً نه طبی که "اخلاقی" است—مشکلِ جامعه با موادِ مخدر این نیست‌ که این مواد مضرّند: اولاً مثلاً ضررِ تنباکو کمتر از ضررِ ماری‌جوانا نیست، و ثانیاً صِرفِ ضررداشتنِ چیزی دلیلِ کافی برای ممنوع کردنِ خرید یا فروش یا مصرف‌اش نیست. با این حال، ابزارِ اصلیِ حکومت‌ها برای توجیهِ ممنوعیتِ استفاده از موادِ مخدرْ تبلیغات در موردِ ضررهای این مواد است، و هرچه بیشتر جنبه‌ی اخلاقیِ موضوع را نادیده بگیرند بیشتر ناگزیرند امورِ واقعِ مربوط به مواد را تحریف کنند. (ساس این را با مسأله‌ی استمنا مقایسه می‌کند: تا مدت‌ها استمنا را منشأ یا علامتِ گستره‌ی وسیعی از بیماری‌ها اعلام می‌کردند؛ امروزهیچ متنِ پزشکی‌ای چنین نمی‌کند.)

      ساس استدلال می‌کند که مشکلِ موادِ مخدر در واقع این است که مصرف‌کننده‌ سیطره‌ و انحصارِ طب را به رسمیت نمی‌شناسد و خودش تصمیم می‌گیرد که با بدن‌اش چه کند. می‌گوید که این وضعیت شبیهِ وضعیتِ اعتقاداتِ مذهبی در قرونِ وسطی است: در دورانِ موسوم به تفتیشِ عقاید، این جزوِ حقوقِ مردم تلقی نمی‌شد که در موردِ مذهب یا نحوه‌ی عبادت‌شان تصمیم بگیرند—تنظیمِ "رابطه‌ی انسان با خدا" در انحصارِ کلیسا بود، وعمل نکردن طبقِ آموزه‌ها و دستورهای کلیسا را بدعت می‌خواندند. امروز تن ندادن به دستورهای پزشکی و عملِ مستقلانه در موردِ داروها را سوءمصرفِ دارویی یا حتی گاه نوعی بیماریِ روانی می‌خوانند.

      ساس طرفدار و مبلـّغِ شکستنِ این انحصار و مدافعِ آزادیِ فرد در رفتار با بدن‌اش است. او هم البته مثلِ من و شما متوجه هست که این انحصارشکنی می‌تواند باعثِ ضررهای جسمی‌ای شود (و حقِ آزادیِ رفتارِ شخص با بدن‌اش را هم منحصر به افرادِ بالغ می‌داند)؛ پس به یادِ ما می‌آورَد که علی‌القاعده در قرونِ وسطی هم نگرانیِ توجیه‌کننده‌ی انحصارِ کلیسا و مجازاتِ خاطیانْ این بوده است که تابعِ‌ کلیسا نبودن می‌تواند باعثِ گمراهی و آسیب به روح بشود—اما در سده‌های اخیر ارزشِ آزادیِ اندیشه را بیشتر از خطرِ گمراهی می‌دانیم، یا می‌دانند...

 

این که نوشتم گزارشِ خلاصه‌شده‌ای از یک مقاله‌ی ساس است که اولین بار در ١٩٧١ منتشرش کرده است؛ نسخه‌ای که من خوانده‌ام این است:

Thomas S. Szasz, “The ethics of addiction”, reprinted in David E. Smith and Donald R. Wesson, eds., Uppers and Downers, Prentice-Hall, 1973, pp. 131-141.

 

حاشیه.

 

١. موادِ مخدر اصطلاحِ مناسبی نیست: مثلاً عجیب است که کسی اِکستسی را جزوِ "موادِ مخدر" بداند—این مادّه تخدیرکننده نیست. متأسفانه اصطلاحِ فارسیِ مناسبی در مقابلِ drug نمی‌شناسم.

٢. توماس ساس (متولدِ ١٩٢٠ در مجارستان) پزشک است و استادِ ممتازِ دانشگاهِ ایالتیِ نیویورک در سیراکیوسِ امریکا است، و نظرهایش در موردِ مقوله‌ی بیماریِ روانیْ مشهور است. مثلِ تقریباً هر نظرِ مشهورِ دیگری، شاید بهتر باشد که امّهاتِ متون را خواند (و مثلاً در موردِ ساس و بیماری‌های روانیْ به دیدنِ وبلاگ‌ها یا به شنیدن یا خواندنِ حرفِِ تام کروز درباره‌ی مشکلاتِ اخیرِ بروک شیلدز اکتفا نکرد!)؛ مقاله‌ی کلاسیکِ ساس در موردِ مفهومِ بیماریِ روانی را می‌توانید در اینجا ببینید:

http://psychclassics.yorku.ca/Szasz/myth.htm.

 

منبع:                                           http://annette.persianblog.ir/1384_10_annette_archive.html

 

+ نوشته شده توسط سید حسینی در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 9:10 |
فردگرایی چیست  و جامعه ی ایران نسبت به حقوق فردی چه نگاهی دارد؟  
+ نوشته شده توسط سید حسینی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 20:55 |

+ نوشته شده توسط سید حسینی در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 16:21 |
 

ترجمه ي اثري از جان لاك

به همراه داريوش درويشي

Two Treatises of Civil Government

+ نوشته شده توسط سید حسینی در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 10:49 |

 

glob·al·ism (glō'bə-lĭz'əm) n.

A national geopolitical policy in which the entire world is regarded as the appropriate sphere for a state's influence.

 

http://www.answers.com/globalism&r=67

 

 

+ نوشته شده توسط سید حسینی در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 20:11 |
جهانگرایی ( گلوبالیسم ) چیست و چه معنا و مبنایی دارد؟
+ نوشته شده توسط سید حسینی در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 23:58 |