تبليغاتX
گلوباليست
 

فیلم جنسیت و فلسفه از آخرین ساخته های محسن مخملباف است . برای آشنایی دوستان با این فیلم و گفت و گو و تعدادی از تصاویر این فیلم  را ضمیمه ی این پست می کنم : 

ـ الو مريم. من جان هستم. اگه توي خونه هستي گوشي‌رو بردار. اگه نيستي، پيغام منو گوش كن. من امروز چهل ساله شدم و تصميم گرفتم عليه خودم انقلاب كنم. تولدم‌رو توي خيابون جشن گرفتم. تنهاي تنها. چهل تا شمع روشن كردم و يك ساعته در پي دو نوازندة دوره‌گردي هستم كه منو به ياد پدر و مادرم مي‌اندازند.

***

ـ سلام. خوبي؟
ـ تشكر.
ـ من امروز جشن دارم.
ـ مبارك باشه.
ـ آواز مي‌خوونين.
ـ با جان و دل.
ـ شهررو دور مي‌زنيم.
ـ باشه.

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید حسینی در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 و ساعت 11:16 |

اخیرا در وبگردی هایم به کتابی پژوهشی برخوردم در معرفی عملکرد دولتهای کمونیستی با نام " کتاب سیاه کمونیسم". نویسندگان در این کتاب به جنایتها ، ترورها و سرکوب حکومتهای کمونیستی پرداخته اند . این کتاب نخست در سال ۱۹۹۷ به زبان فرانسه با نام  Le Livre noir du communisme : Crimes, terreur, répression و پس از چندی در ایالات متحده از سوی دانشگاه هاروارد به انگلیسی انتشار یافته است.

نویسندگان کتاب استفان کورتوا ، نیکولاس ورث،ژان لویی پان و ... هستند .

نسخه ی انگلیسی این کتاب نزدیک به ۸۵۰ صفحه است که در آن از جنایتهای ضد بشری حکومتهای کمونیست پرده برداشته است.
از زمان تشکیل نخستین دولت و حکومت کمونیستی در جهان یعنی 1917 در شوروی تاکنون نام کمونیسم ، سوسیالیسم و مارکسیسم با قتل عام انسانها به بهانه های مختلف، ترور ، پایمال کردن حقوق اولیه ی انسانها و نادیده گرفتن حقوق بدیهی انسانها مترادف بوده است.
اندیشه ای که می خواست برای بشریت " بهشت " بسازد، برای آنها حمام خون به راه انداخت به طوری که تنها در شوروی نزدیک به 20 میلیون انسان برای برقراری عدالت و رفاه و محو طبقات و از بین بردن استثمار (!) از بین رفتند.

با این همه جنایت و قتل و بی آبرویی هنوز گروهی دم از جامعه ی بی طبقه ی سوسیالیستی و ایده آلهای کمونیستی می زنند!

مطلب زیر را از وبلاگ دغدغه های یک مرد فمینیست می آورم تا دوستان بیشتر با مطالب مرتبط با کتاب آشنا شوند.

‏متاسفانه هنوز در اروپا حزب هاي مارکسيستي‌ و فعالان معتقد به مارکسيسم به اين
بهانه‏ که کمونيسم خوب است اما انسان ها نتوانستند آن را خوب پياده کنند همچنان
‏مشغول به دفاع از عقايد خود هستند.
‏تاريخ به تلخي‌ به ما نشان داده که اولين محصول يک حکومت کمونيستي‌ خفقان و
‏جلوگيري از آزادي بيان مي‌باشد. البته قبل از اينکه اين حزب ها به قدرت برساند در
‏هر کشوري زيبا ترين شعار ها ميدهند که در واقعيت به هيچ کدام از آنها اعتقاد ندارند
‏دولت هاي کمونيستي‌ که پايه و اساس آنها بر اساس دفاع از حقوق کارگر
‏به وجود آمده و انتظار ميرفت که حداقل قشر کارگر را تامين کنند در پايبندي به
‏اصول خود هم شکست خوردند. در اروپاي شرقي‌ در دهه هشتاد کارگران علاوه
‏بر دستمزد بسيار ناچيزي که به آنها پرداخت مي شد خود و خانواده هايشان در
‏فقر شديد زندگي‌ مي کردند و از تهيه مايحتاج زندگي‌ در عذاب بودند.
‏يوناس 48 ساله از اهالي‌ روماني‌ ميگويد :
‏' من کمونيسم را در بهترين سالهاي عمرم با پوست و گوشت احساس کردم
‏من و پدرم که مجبور بوديم به سختي‌ کار کنيم علاوه بر نداشتن آزادي بيان و
‏آزادي هاي سياسي‌ احساس بردگي‌ مي کرديم. دولت به ما مي گفت که حتا خانه شما
‏هم متعلق به خودتان نيست هر چه داريد متعلق به دولت است. خيلي‌ از ما جوانان
‏در آن دوره احساس پوچي‌ مي کرديم و در خفقان شديد به سر مي برديم با همه مردم
‏کشور ما به اسم حمايت از کارگر مانند برده هاي قرن هجدهم بر خورد مي شد
‏آرزو مي کرديم که اي کاش اختلاف طبقاتي‌ وجود داشت اما حداقل کسي‌ به انسان
بودن مان ‏احترام مي گذاشت. اگر هم کوچکترين اعتراضي‌ مي شد که..........

‏من هنوز در تعجبم که چه طور احزاب کمونيستي‌ دم از حمايت از کارگر مي زنند
‏ببينيد من نمي خواهم فقط روي صحبت هاي يک نفر يک مجموعه را زير سوال ببرم
‏اما مطلب بالا نمونه اي از ميليون ها انسان است....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید حسینی در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 23:53 |
 

هفته ی پیش چند روزی گیلان بودم. این تصاویر سوغات سفر است که دوستم آقای محمود جعفری گرفته اند .

 

بقیه ی تصاویر را هم ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سید حسینی در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت 16:52 |

دوستان عزیز     
این جانب، به دلیل سابقه ی چندین ساله در امر ترجمه و نشر کتاب و در جهت هدایت هر چه موثرتر استعدادهای جوان در عرصه ی ترجمه ، پیشنهادم این است که همراه با دوستان دست به کاری ابداعی و جدید بزنیم و  کانونی متشکل از مترجمان جوان با نام "کانون ترجمه ی کتاب " تاسیس کنیم.

مشروح این طرح به شرح زیر  است :          
1. من کتابی را برای ترجمه به دوستان مترجم معرفی و سپس اصل یا کپی آن را برای آنها ارسال می کنم. کتابی که من به دوستان معرفی می کنم می تواند یک کتاب پرفروش و یا یک کتاب تخصصی در زمینه های روانشناسی ، فلسفه، جامعه شناسی، هنری و غیره باشد که در هر دو صورت، در بازار ایران قابل چاپ خواهند بود.        
2. دوستان، طی مدت زمان مشخصی کار ترجمه ی کتاب را انجام می دهند و بعد ترجمه را به من بر می گردانند.           
3. از آنجایی که احتمالا برخی دوستان تاکنون کتابی چاپ نکرده اند و ممکن است در ترجمه شان ایراداتی وجود داشته باشد به همین جهت، من متن ترجمه شده را به دقت مورد بازنگری و مطابقت قرار می دهم و سعی می کنم ایرادهای احتمالی آن را رفع کنم.    
4. سعی می کنم برای انتشار کتاب، ناشر مناسبی پیدا کنم . البته در صورتی که دوستی خود ناشر مناسب و با انصافی سراغ داشت کتاب را به ناشر مورد نظر ارایه خواهیم داد.           
5. در پایان نام هر دو نفر ما به عنوان مترجم روی جلد کتاب درج خواهد شد.

البته همه ی اینها طی چندین بند و به صورت یک قرارداد تنظیم شده و به امضای هر دو نفر خواهد رسید.

من در نظر دارم چنین کاری را با توافق دوستان انجام دهم. پیشنهاد شما چیست؟

+ نوشته شده توسط سید حسینی در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 و ساعت 17:49 |

اصولا هدف از سازماندهی و پیدایش گروههای اجتماعی و جوامع انسانی، دستیابی به زندگی بهتر ، رفع سهل­تر نیازها و حوائج مادی و معنوی، تسهیل در ارتباط و طرح آسان­تر خواست­های جسمانی و روانی و در عالی­ترین حد آن، شکوفایی استعدادهای ذاتی بشر بوده است. به منظور نیل به چنین تمناها و خواست­هایی، انسان غارنشین ناگزیر شده است به جامعه بیاید اما برای حضور در جامعه­ی انسانی لازم بوده است از آزادی بی حد و حصر خود دست کشد و قید و بندهای اجتماعی را بپذیرد؛ یعنی در فرآیند یک داد و ستد عقلانی، چیزی بدهد و چیزی بازستاند. انسان بی تمدن و تنها ، که در عین آزادی، خود را در محاصره­ی انواع خطرها و انباشتگی خواسته­ها می­­دید، برای مرتفع­سازی هر چه بهتر تمنیات جسمانی و روانی و کسب امنیت، آزادی خود را به جامعه و در راس آن حاکمیت تقدیم کرد تا در رفع نیازهای خود از تسهیلاتی بهره مند شود اما در طول تاریخ ، گاه بشر به جایی رسیده که می­دیده آزادی خود را در اختیار حاکمان قرار داده و گاه حتا ناگزیر از پذیرش ستم حاکمیت گردیده اما درعوض به امنیت، رفاه و سعادت و عدالت مورد نظر خود نیز نرسیده است.

جامعه شناسان در این مرحله از پدیده­ا­ی به " ناکارآیی نهادهای اجتماعی" سخن می­گویند. به عقیده­ی اینان، در این مرحله از زندگی اجتماعی، جامعه گرفتار قید و بندهای غیرضروری، آداب و رسوم عقب مانده و ارزش­های فرهنگی منحط و فاقد کارکرد می­شود و انجام یکنواخت و فاقد روح این ارزش­ها را ـ به حق ـ امری بیهوده و غیرعقلانی می­بیند. در جامعه­ای که انسان­ها در آن عملا حضور دارند اما حضورشان، حضوری تحمیلی، دروغین، غیرطبیعی و خلاف سیر ارضای واقعی نیازهاست، چنین جامعه­ای به عقیده­­ی راقم جامعه­ای بیمار و منحط است. جامعه­ای که در آن، تمام عناصر، بر اساس زور ، تهدید و حاکمیت بی منطق ارزش­های رنگ و رو رفته و بی خاصیت در کنار هم قرار گرفته اند ­تا به جسد مرده­ای، روح حیات و سرزندگی بدمند که سالهاست پادشاه مرگ بر آن سلطنت می­کند!

جامعه­ای که استبداد و دیکتاتوری تا اعماق روح و جان اش ریشه کرده، راضی به دخالت موثر آحاد خود در عرصه­ی پویای اجتماع نیست و بدین طریق، با توجیه ایدئولوژیک انفعال، با اختیار و به طور خودخواسته، دست به خودکشی جمعی می­زند و با تکرار یاس و ناامیدی­ای که از سوی دشمنان به جامعه تزریق می­شود، شرایط را برای مرگ خود فراهم می­کند.

 از جمله ويژگی های یک جامعه­ی منحط موارد زیر است :

1.  در این جامعه، نیروهای مولد و خلاق جایی ندارند برعکس واسطه گران و عوامل ضدتولید و کاهل مورد تشویق قرار می­گیرند.

2.  اعلام نوآوری، در نظر حاکمان جامعه­ی منحط، به معنای اعلان جنگ با معیارهای مقدس آن است. به همین دلیل، در این جامعه راه ها و شیوه های نواندیشی با صرف سرمایه­های کلان و به هر شیوه­ای سد می­شود. این نوع حکومت­ها به تبلیغات شدید در خانواده ها، مدارس، دانشگاهها و محل های کار می­پردازند و انسانهای خلاق را از عاقبت "خلاقیت ورزی " و " نوآوری " با نام " بدعت " و ارایه­ی "نوکیشی" و "تجدیدنظرطلبی" می­ترسانند. نوابغی(!) چون لنین و استالین مخالفان خود را مرتد می­خواندند و با توجیهات ایدئولوژیک، دستور ترور و اعدام آنان را فراهم می­کردند. از جمله وظایف، کا گ ب (دستگاه اطلاعاتی شوروی) پاک سازی " دشمنان تئوریک خلق " از سطح جامعه بود. 

3.  نیروهای فکری از عرصه های مختلف اجتماع پاکسازی می­شوند تا فرومایگان و بی خردان کارگردانان جامعه باشند .

4.  دلسوزان راستین در زندانها یا در چاردیوار تنگ خانه ها و در حصار محدود نخوت­ها و حسادت­ها می­پوسند و درعوض رجالگان و فرصت طلبان در صدر جای می­گیرند.

5.  دروغ ، ریا ، چاپلوسی، جاسوسی در جهت اهداف حاکمیت، خیانت و بی صداقتی، معیارهای طلایی و راهگشای گره­های اجتماعی است و هر یک از اعضای این اجتماع راستگو ، پاک و صادق باشد در این جامعه جایی ندارد و عمل و سخنش بی خریدار است .

6.  جامعه­ی منحط نیروهای فکری، علمی و صنعتی صدیق، دلسوز و اصیل خود را به بهانه­های گوناگون، از خود می­تاراند و بدین ترتیب سیل میلیونی " فرار مغزها " به راه می­افتد.

7.  جامعه­ی منحط با علم و اندیشه بیگانه است و دستگاههای رسانه­ای و ارتباطی در خدمت توجیه و گسترش خرافات­اند و شبانه روز به این کار مشغولند طوری که انگار دست اندر کار انجام عبادتی مقدس­اند!

8.   منتقد در این جامعه موجودی است بیگانه و هر آن، جانش در معرض خطر . به عقیده­ی سخنگویان این جامعه، منتقدان کوراند و پیشرفت، سعادت و خوش بختی جامعه را نمی­بینند و با آن دشمن­اند . به همین دلیل مدیران این جامعه، سر به نیست کردن "منتقدان " را به عنوان یکی از مهم ترین اهداف خود در نظر می­گیرند.  

9.  از دیگر صفت­های جامعه­ی گرفتار انحطاط اجتماعی، " قوم مرکزی" است.  جامعه­ی قوم مرکز، خود را مرکز عالم و حائز تمام صفات مثبت انسانی می­داند . این جامعه، قوم خود را قوم برتر و برگزیده می­داند و با بقیه­ی اقوام و کشورها عملا دشمنی دارد و علاقه مند به برقراری ارتباط سالم با آنها نیست .

10.   جامعه­ی منحط، سرمایه های اجتماعی خود را به راحتی بر باد می­دهد و اصولا در اندیشه­ی حفظ و حراست از این سرمایه ها نیست. نمونه­ی این نوع انحطاط، کشورهای کمونیستی موجود یا معدوم هستند که با مجاهدت و تلاش بسیار و با استفاده از هیجان  توده های میلیونی، دارندگان سرمایه های مادی، فکری، علمی، هنری، ادبی، صنعتی و اقتصادی را یا در درون جامعه سربه نیست و نابود می­کنند و ناگزیر به جلای وطن می­کنند و بدین­وسیله خدمتگزار درخوری برای کشورهای پیشرفته می­شوند تا آنها به رایگان و بدون هیچ گونه هزینه­ای از این سرمایه ها بیشترین بهره را ببرند. در نظام اهریمنی شوروی سوسالیستی، نوابغ فکری در همه­ی زمینه های علمی، ادبی و هنری به "دشمن خلق " معروف بودند. نام سرمایه داران و کارآفرینان صدیق و دلسوز در آن جامعه، "زالوهای اجتماعی" بود. صنایع ملی که به واسطه­ی ثروت و خلاقیت سرمایه گذاران محلی به وجود آمده بود، محصول خرده بورژواها و خائنان و زالوهای اجتماعی بود و وظیفه­ی حکومت سوسیالیستی، برچیدن بساط این عناصر مخرب و ضدانقلابی بود.

در جامعه­ی شوروی معدوم، میلیونها انسان تنها به جرم داشتن عقیده­ی مخالف حاکمیت، راهی اردوگاههای کار اجباری می شدند و در آنجا به ضدانسانی ترین شیوه در سرمای طاقت سوز سیبری می سوختند و در همین حال، روشنفکران جهان (!) برای لنین و استالین و خدماتشان به اهداف سوسیالیستی شعر می­سرودند و به عنوان رفقا و دوستان خلق، جایزه­ی سوسیالیستی " لنین و استالین " دریافت می­کردند .                     

11.   جامعه­ی دچار انحطاط، جامعه­ای مرگ پرست است و می­کوشد در تمام عرصه­های اجتماعی، با برنامه­ریزی دقیق و حساب شده، چهره­ی مرگ و خشونت را تقدیس کند. توجیهات ایدئولوژیک تقدیس مرگ و خشونت و انسان کشی، نیز از سوی نیروهای فکری حاکمیت، با ابزارهای مختلف به جامعه القا می­شود. "ترور مقدس" ، شیوه ای برای از میان برداشتن مخالفان است که از سوی دستگاه حاکمه مورد تمجید و حمایت همه جانبه قرار می­­گیرد.

12.   جامعه­ی منحط به بهانه های مختلف با زندگی، خنده، عشق و دلدادگی، کینه­ورزی و دشمنی می­کند. و به قول بامداد در این نوع حکومت­ها " دهانت را می­بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم!"  در این جامعه، عشق ساده و پاک یک انسان به انسان دیگر، اگر براساس معیارهای خشک ایدئولوژیک قابل درک نباشد، مایه­ی فساد و گمراهی است و بدین ترتیب، عاشقان در این جامعه باید سلاخی شوند تا عبرت دیگران شود!

    آینده­ی چنین جامعه­ای، انقلابهای خونین، انفجار و از هم پاشیدگی ارزشهای اخلاقی و نابودی بنیانهای زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی است.

+ نوشته شده توسط سید حسینی در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 22:12 |

معمولا اولين سوالي که به ذهن يک مترجم تازه کار مي­رسد اين است که من چگونه مي­توانم به يک چهره­ي معروف در عرصه­ي ترجمه تبديل شوم؟

براي تبديل شدن به يک مترجم معروف ، بايد چند اصل مهم و اساسي را مورد توجه قرار داد و رعايت کرد. با انجام اين اصول شما در هر سطح از ترجمه که باشيد به يک چهره­ي معروف و شناخته شده در بازار نشر و ترجمه تبديل خواهيد شد.

 1. در صورتي که مايليد مشخصا کتابهاي پرفروش ترجمه کنيد، لازم است نام و مشخصات کتاب­ها و نويسندگان اين نوع آثار را از منابع مختلف مانند کتابفروشان، مترجمان پيشکسوت ، اينترنت و غيره تهيه کنيد . براي نمونه کساني چون برايان تريسي، وين داير ، کاترين پاندر ، کنت بلانچارد، اسپنسر جانسون ، باربارا آنجليس ، جي. کي. رولينگ و .... از نويسندگان پرفروش غربي هستند. البته اين فهرست،  فهرست بسيار دم دستي و معروفي است که تقريبا با اولين نگاه به آثار منتشر شده در ايران مي­توان به آن رسيد . به همين دليل، بهتر آن است شما با خلاقيت و علاقه ، اسامي ديگري را ـ که به نظر من سر به چندين هزار مي­زند ـ به اين فهرست اضافه کنيد (و اگر مايل بوديد اين اسامي را در اختيار نگارنده نيز قرار دهيد). براي اين کار ، بد نيست هر از گاهي، عبارتbestseller books   را در اينترنت جست و جو کنيد . خواهيد ديد که غرب، فرهنگي پويا و بارور است و هر چند هفته، يک نويسنده­ي پرفروش به جامعه­ي کتابخوان معرفي مي­کند.

2.  کتابهاي تخصصي رشته­ي مورد علاقه­ي خود را ترجمه کنيد.

با مطالعه­ي کتاب­هاي تخصصي هر رشته­اي مي­توانيد با صاحب نظران و شخصيت­هاي برجسته­ي آن رشته آشنا شويد. اين کار نيازمند مطالعه­ي پي گير و جدي همراه با اشتياق و علاقه است. پس از طي اين مرحله،  بررسي کنيد کدام اثر معروف در اين رشته هست که هنوز ترجمه نشده و يا اگر ترجمه شده به هر دليلي نياز به ترجمه­ي مجدد دارد. به همين دليل ، به عقيده­ي من لازم است پس از چاپ چند کتاب پرفروش، گاهي به سراغ آثار غني و سنگين غرب در زمينه هاي مختلف فلسفي، جامعه شناسي ، ادبي و ... برويد و آثار ماندگار را ترجمه کنيد. البته اين مورد براي همه قابل توصيه نيست و بستگي به علاقه­ي هر مترجم دارد .

3. تا آنجا که ممکن است با يک ناشر کار کنيد. اين کار موجب انتشار منظم کتاب­ها و آشنايي هر چه بيشتر شما با ناشر و بازار نشر با نام شما مي­شود . علاوه براين، با اين کار، فعاليت حرفه­اي شما سازمان مشخصي پيدا مي­کند و به تدريج، خود ناشر کتاب­هاي مناسب ترجمه و نشر را در اختيارتان قرار مي­دهد . به همين دليل سعي کنيد تا آنجا که ممکن است ناشر خود را عوض نکنيد و به يک ناشر وفادار بمانيد. 

 با رعايت اين اصول ، شما ظرف چند سال به يک مترجم سرشناس و معروف، تبديل خواهيد شد.

 دوستان عزيز ، درج اين مطالب براي شخص من ، هيچ سود و منفعت مادي ندارد. هدف من از اين کار، کمک به آن دسته از افرادي است که توانايي ترجمه­ي متون انگليسي را دارند اما ـ در عين علاقه ـ  نمي­دانند چگونه بايد "مترجم کتاب " شوند . به همين دليل، هدف من به جز کمک صادقانه به اين گروه از دوستان، چيز ديگري نيست. اميد است نگارش اين مجموعه مطالب، براي اين گروه از دوستان سودمند افتد و راهگشاي خدمتي به فرهنگ ايران باشد. 

+ نوشته شده توسط سید حسینی در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 13:53 |