اصولا هدف از سازماندهی و پیدایش گروههای اجتماعی و جوامع انسانی، دستیابی به زندگی بهتر ، رفع سهلتر نیازها و حوائج مادی و معنوی، تسهیل در ارتباط و طرح آسانتر خواستهای جسمانی و روانی و در عالیترین حد آن، شکوفایی استعدادهای ذاتی بشر بوده است. به منظور نیل به چنین تمناها و خواستهایی، انسان غارنشین ناگزیر شده است به جامعه بیاید اما برای حضور در جامعهی انسانی لازم بوده است از آزادی بی حد و حصر خود دست کشد و قید و بندهای اجتماعی را بپذیرد؛ یعنی در فرآیند یک داد و ستد عقلانی، چیزی بدهد و چیزی بازستاند. انسان بی تمدن و تنها ، که در عین آزادی، خود را در محاصرهی انواع خطرها و انباشتگی خواستهها میدید، برای مرتفعسازی هر چه بهتر تمنیات جسمانی و روانی و کسب امنیت، آزادی خود را به جامعه و در راس آن حاکمیت تقدیم کرد تا در رفع نیازهای خود از تسهیلاتی بهره مند شود اما در طول تاریخ ، گاه بشر به جایی رسیده که میدیده آزادی خود را در اختیار حاکمان قرار داده و گاه حتا ناگزیر از پذیرش ستم حاکمیت گردیده اما درعوض به امنیت، رفاه و سعادت و عدالت مورد نظر خود نیز نرسیده است.
جامعه شناسان در این مرحله از پدیدهای به " ناکارآیی نهادهای اجتماعی" سخن میگویند. به عقیدهی اینان، در این مرحله از زندگی اجتماعی، جامعه گرفتار قید و بندهای غیرضروری، آداب و رسوم عقب مانده و ارزشهای فرهنگی منحط و فاقد کارکرد میشود و انجام یکنواخت و فاقد روح این ارزشها را ـ به حق ـ امری بیهوده و غیرعقلانی میبیند. در جامعهای که انسانها در آن عملا حضور دارند اما حضورشان، حضوری تحمیلی، دروغین، غیرطبیعی و خلاف سیر ارضای واقعی نیازهاست، چنین جامعهای به عقیدهی راقم جامعهای بیمار و منحط است. جامعهای که در آن، تمام عناصر، بر اساس زور ، تهدید و حاکمیت بی منطق ارزشهای رنگ و رو رفته و بی خاصیت در کنار هم قرار گرفته اند تا به جسد مردهای، روح حیات و سرزندگی بدمند که سالهاست پادشاه مرگ بر آن سلطنت میکند!
جامعهای که استبداد و دیکتاتوری تا اعماق روح و جان اش ریشه کرده، راضی به دخالت موثر آحاد خود در عرصهی پویای اجتماع نیست و بدین طریق، با توجیه ایدئولوژیک انفعال، با اختیار و به طور خودخواسته، دست به خودکشی جمعی میزند و با تکرار یاس و ناامیدیای که از سوی دشمنان به جامعه تزریق میشود، شرایط را برای مرگ خود فراهم میکند.
از جمله ويژگی های یک جامعهی منحط موارد زیر است :
1. در این جامعه، نیروهای مولد و خلاق جایی ندارند برعکس واسطه گران و عوامل ضدتولید و کاهل مورد تشویق قرار میگیرند.
2. اعلام نوآوری، در نظر حاکمان جامعهی منحط، به معنای اعلان جنگ با معیارهای مقدس آن است. به همین دلیل، در این جامعه راه ها و شیوه های نواندیشی با صرف سرمایههای کلان و به هر شیوهای سد میشود. این نوع حکومتها به تبلیغات شدید در خانواده ها، مدارس، دانشگاهها و محل های کار میپردازند و انسانهای خلاق را از عاقبت "خلاقیت ورزی " و " نوآوری " با نام " بدعت " و ارایهی "نوکیشی" و "تجدیدنظرطلبی" میترسانند. نوابغی(!) چون لنین و استالین مخالفان خود را مرتد میخواندند و با توجیهات ایدئولوژیک، دستور ترور و اعدام آنان را فراهم میکردند. از جمله وظایف، کا گ ب (دستگاه اطلاعاتی شوروی) پاک سازی " دشمنان تئوریک خلق " از سطح جامعه بود.
3. نیروهای فکری از عرصه های مختلف اجتماع پاکسازی میشوند تا فرومایگان و بی خردان کارگردانان جامعه باشند .
4. دلسوزان راستین در زندانها یا در چاردیوار تنگ خانه ها و در حصار محدود نخوتها و حسادتها میپوسند و درعوض رجالگان و فرصت طلبان در صدر جای میگیرند.
5. دروغ ، ریا ، چاپلوسی، جاسوسی در جهت اهداف حاکمیت، خیانت و بی صداقتی، معیارهای طلایی و راهگشای گرههای اجتماعی است و هر یک از اعضای این اجتماع راستگو ، پاک و صادق باشد در این جامعه جایی ندارد و عمل و سخنش بی خریدار است .
6. جامعهی منحط نیروهای فکری، علمی و صنعتی صدیق، دلسوز و اصیل خود را به بهانههای گوناگون، از خود میتاراند و بدین ترتیب سیل میلیونی " فرار مغزها " به راه میافتد.
7. جامعهی منحط با علم و اندیشه بیگانه است و دستگاههای رسانهای و ارتباطی در خدمت توجیه و گسترش خرافاتاند و شبانه روز به این کار مشغولند طوری که انگار دست اندر کار انجام عبادتی مقدساند!
8. منتقد در این جامعه موجودی است بیگانه و هر آن، جانش در معرض خطر . به عقیدهی سخنگویان این جامعه، منتقدان کوراند و پیشرفت، سعادت و خوش بختی جامعه را نمیبینند و با آن دشمناند . به همین دلیل مدیران این جامعه، سر به نیست کردن "منتقدان " را به عنوان یکی از مهم ترین اهداف خود در نظر میگیرند.
9. از دیگر صفتهای جامعهی گرفتار انحطاط اجتماعی، " قوم مرکزی" است. جامعهی قوم مرکز، خود را مرکز عالم و حائز تمام صفات مثبت انسانی میداند . این جامعه، قوم خود را قوم برتر و برگزیده میداند و با بقیهی اقوام و کشورها عملا دشمنی دارد و علاقه مند به برقراری ارتباط سالم با آنها نیست .
10. جامعهی منحط، سرمایه های اجتماعی خود را به راحتی بر باد میدهد و اصولا در اندیشهی حفظ و حراست از این سرمایه ها نیست. نمونهی این نوع انحطاط، کشورهای کمونیستی موجود یا معدوم هستند که با مجاهدت و تلاش بسیار و با استفاده از هیجان توده های میلیونی، دارندگان سرمایه های مادی، فکری، علمی، هنری، ادبی، صنعتی و اقتصادی را یا در درون جامعه سربه نیست و نابود میکنند و ناگزیر به جلای وطن میکنند و بدینوسیله خدمتگزار درخوری برای کشورهای پیشرفته میشوند تا آنها به رایگان و بدون هیچ گونه هزینهای از این سرمایه ها بیشترین بهره را ببرند. در نظام اهریمنی شوروی سوسالیستی، نوابغ فکری در همهی زمینه های علمی، ادبی و هنری به "دشمن خلق " معروف بودند. نام سرمایه داران و کارآفرینان صدیق و دلسوز در آن جامعه، "زالوهای اجتماعی" بود. صنایع ملی که به واسطهی ثروت و خلاقیت سرمایه گذاران محلی به وجود آمده بود، محصول خرده بورژواها و خائنان و زالوهای اجتماعی بود و وظیفهی حکومت سوسیالیستی، برچیدن بساط این عناصر مخرب و ضدانقلابی بود.
در جامعهی شوروی معدوم، میلیونها انسان تنها به جرم داشتن عقیدهی مخالف حاکمیت، راهی اردوگاههای کار اجباری می شدند و در آنجا به ضدانسانی ترین شیوه در سرمای طاقت سوز سیبری می سوختند و در همین حال، روشنفکران جهان (!) برای لنین و استالین و خدماتشان به اهداف سوسیالیستی شعر میسرودند و به عنوان رفقا و دوستان خلق، جایزهی سوسیالیستی " لنین و استالین " دریافت میکردند .
11. جامعهی دچار انحطاط، جامعهای مرگ پرست است و میکوشد در تمام عرصههای اجتماعی، با برنامهریزی دقیق و حساب شده، چهرهی مرگ و خشونت را تقدیس کند. توجیهات ایدئولوژیک تقدیس مرگ و خشونت و انسان کشی، نیز از سوی نیروهای فکری حاکمیت، با ابزارهای مختلف به جامعه القا میشود. "ترور مقدس" ، شیوه ای برای از میان برداشتن مخالفان است که از سوی دستگاه حاکمه مورد تمجید و حمایت همه جانبه قرار میگیرد.
12. جامعهی منحط به بهانه های مختلف با زندگی، خنده، عشق و دلدادگی، کینهورزی و دشمنی میکند. و به قول بامداد در این نوع حکومتها " دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم!" در این جامعه، عشق ساده و پاک یک انسان به انسان دیگر، اگر براساس معیارهای خشک ایدئولوژیک قابل درک نباشد، مایهی فساد و گمراهی است و بدین ترتیب، عاشقان در این جامعه باید سلاخی شوند تا عبرت دیگران شود!
آیندهی چنین جامعهای، انقلابهای خونین، انفجار و از هم پاشیدگی ارزشهای اخلاقی و نابودی بنیانهای زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی است.
+ نوشته شده توسط سید حسینی در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت
22:12 |