تبليغاتX
گلوباليست

جامعه­ی ایرانی در حال حاضر از نظر شرایط فرهنگی و اجتماعی، در آن واحد، در حال تجربه­ی سه فرهنگ و سبک زندگی سنتی، مدرن و پست مدرن است. برای گفته­ی خود، ناگزیرم نگاهی آماری به مساله داشته باشم :

1. هنوز بخش قابل توجهی از جمعیت جامعه­ی ایران روستانشین است ( آمار جمعیت کل نقاط روستایی کشور در سال 1385،  22131101 نفر : سایت اینترنتی درگاه ملی آمار ایران) که هر روز فرهنگ و آداب و رسوم و شرایط زیست مادی و روانی روستا ـ سنتی خود را تجربه و تکثیر می­کند. در جامعه شناسی، به اقتصاد محدود و بسته­ی روستایی، اقتصاد معیشتی می­گویند اما با اینکه روستایی ایرانی دیگر بر اساس تعریف اقتصاد معیشتی، در خود و برای خود تولید نمی­کند و چشم و نظرش به بازار و نوسانات عینی عرضه و تقاضا است اما هنوز  مناسبات حاکم بر نظام بازار در سطح ملی و جهانی را مشروع نمی­داند و در یک کلام، از منظر ذهنیت روستایی او، علوم جدید پدیده های بی معنایی بیش نیستند و به همین دلیل، او براین اعتقاد است که "این چیزها به درد نمی­خورد، آدم باید بیل به دست بگیرد و کار کند!" این نگرش، حتا در شهرهای ما چقدر نفوذ دارد! در عرصه­ی آموزش و پرورش، طرح کار و دانش را مثال می­آورم که هدف از اجرای آن این بوده است که دانش آموز کار(!) یاد بگیرد، یعنی از دیدگاه آموزش و پرورش ایران، علم آموزی و به خصوص آموزش علوم محضی چون ریاضی، فیزیک و ... کار نیست و بنابراین، خواننده را به این نکته توجه می­دهم که سازوکارها و فرهنگ سنتی در ایران، همچنان پیروان پرو پا قرصی دارد تا آنجا که در نهاد مدرنی چون آموزش و پرورش و آموزش عالی نفوذ کرده است که البته این نفوذ را نیز بر مبنای مشروعیتی در جامعه حائز گردیده است. ( نمونه­ای از سرویس­دهی نهاد مدرن به ارزشهای سنتی! ).       

2. بخشی از جامعه­­ی ایرانی در شهر و با مناسبات نصف و نیمه­ی شهری زندگی می­کند ( آمار جمعیت کل نقاط شهری در سال 1385 ،  48259964 نفر ، : سایت اینترنتی درگاه ملی آمار ایران) . این بخش، با روابط زندگی مدرن شهری کم و بیش آشنایی دارد، در مشاغل صنعتی و خدماتی به کار مشغول است و از نبود سامان مناسب و سنجیده­ی رفع خواسته­ها رنج می­برد، و ایده آل عملی­اش، افزایش کارایی و تولید و شکوفایی اقتصادی و برخورداری از یک زندگی مرفه است. ( و این یعنی تمایل به عقلانیت ابزاری). این گروه از جمعیت جامعه­ی ایران شامل رده های بالای شغلی، تحصیلی و درآمدی در میان کارگران، کارمندان ادارات، مدیران، کارشناسان و متخصصان بخش خصوصی و مشاغل خدماتی است. الگوی فکری و ذهنی این بخش، عمدتا ممالک پیشرفته است هر چند که این نگرش به غرب، بیشتر ابزاری و در حد کارکرد ملموس صرف تجهیزات و سامانه­های مدرن است. با این همه، تمایلش به پیشرفت­ و فناوری کشورهای غربی، گاه به حد بهت و اظهار شگفتی می­رسد. این قشر از جامعه­ی ایران، مایل است در امور اجتماعی حضور مثبت و موثری داشته باشد و در عرصه­های مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ایفای نقش نماید. این بخش از جامعه، بخش مدرن جامعه­ی ایران است.

3. برخی نخبگان هنری و فرهنگی، دانشگاهی و اجتماعی جامعه­ی ایران به دلیل روگردانی از سراب ایدئولوژی مدرنیسم ( که در ایران، عمدتا به صورت اصلاحات اقتدارگرا و غیردموکراتیک پهلوی و مارکسیسم مبتذل روشنفکری ظهور و بروز پیدا کرد ) و مشخصا حاکمیت فکری اش از قرن هیجده بر قلمروهای فکری و فلسفی اروپا آغاز شد و نقد شدید آن، و نیز تعیین تکلیف کامل با کارکرد ابزارهای فرهنگ سنتی و آگاهی از ناکارکردی مولفه­های آن، در اثر نقد جدی به مبانی نظری و عینی مدرنیسم( عقلانیت ، تکنولوژی و علم )، به فلسفه و نگرش جدید پست مدرنیسم گرایش یافته است. این گروه را می­توان به نوعی نمایندگان و سخنگویان فلسفه­ی پست مدرنیسم در ایران دانست.  

 در شرایط فعلی و با بروز تحولات شگرف و بنیان­کن اقتصادی، سیاسی، فکری و فرهنگی در جامعه­ی جهانی و همچنین تاثیر این بروز تحولات به شکل تغییر در سبک زندگی و دگرگونی در هنجارها و ارزش­های اخلاقی در ایران و نیز ظهور انقلاب الکترونیکی و اینترنتی و پیدایش نسل نوجوانان و جوانان دیجیتال، انفجار اطلاعات و ریزش نمودهای عینی سبک زندگی غربی به صورت کالاهای مادی و فرهنگی در بستر واقعی جامعه، جامعه­ی ایران در دهه­های آینده تحولات فکری و فرهنگی به مراتب بیشتری را تجربه خواهد کرد و به نظر راقم، بر میزان مشروعیت دو گروه مدرن و پست مدرن، به زیان بخش سنت، افزوده خواهد شد. بنابراین به نظر نگارنده، جامعه­ی پویا و متحول ایران، برای حضوری شکوفاتر در جامعه­ی جهانی، تصمیمات قاطع­تری خواهد گرفت و در صورتی که سنت، به هر دلیلی، مقتضیات زندگی دوران متحول کنونی را نپذیرد، تعداد هر چه بیشتری از سربازان خود را از دست خواهد داد و در برابر نمودها و نمادهای فرهنگی مدرن و پست مدرن، به میزان چشمگیرتری خلع سلاح خواهد شد.

به بیان دیگر، هر چه پیشتر می­رویم، از کارآمدی ابزارها و رسانه­های قانع­سازی سنت، به میزان بیشتری کاسته خواهد شد. پست مدرنیسم نیز، آنگونه که گروهی به غلط می­پندارند، به هیچ­روی مروج و بلندگوی باورهای سنتی نیست و نمی­تواند بود به دلیل اینکه "وضعیت پست مدرن " خود زاییده و پرورده­ی "وضعیت مدرن " است و نمی­تواند شرایط دیگری را توجیه کند و یا مورد حمایت قرار دهد. پست مدرنیسم، تنها اجازه­ی حضور و نمود گفتمانی به رویه­های دیگر می­دهد و در اساس، به هیچ­وجه نمی­تواند مشروعیت بخش اقتدار فکری و رفتاری و زمینه ساز حاکمیت فرهنگ و مناسبات سنتی باشد.

نتیجه اینکه، ایران در آستانه­ی تحولات شگرف در حوزه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و گفتمانی است.       

+ نوشته شده توسط سید حسینی در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 17:4 |
۱۵ مهر سالروز تولد سهراب عزیز است. آیا فراموشش کرده ایم؟ یاد مهربانش همیشه زنده و جاوید و تولدش بر نازنین دوستدارانش گرامی!  

+ نوشته شده توسط سید حسینی در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 20:17 |