در جامعهی ما ـ همانگونه که همه میدانند ـ مشکل کم نداریم. از هر طرف سیل آسیبها و سختی هاست که میبارد. بیکاری، گرانی، تورم، اعتیاد، فقر ، نابرابریهای اجتماعی، آسیب های روانی و رفتاری و ... اخیرا هم قطعی آب و برق !
اما سوال اینجاست که آیا میشود این مشکلات را حل کرد؟ و چه کسی باید حل کند؟
نظر بنده این است که این مشکلات حل شدنی است و این ما هستیم که باید این مشکلات را حل کنیم و میتوانیم، به شرط آنکه بخواهیم و باز به شرط اینکه روشهای تعامل با شرایط اجتماعی را بیاموزیم. هیچ کس برای نجات ما نخواهد آمد و اگر هم کسی گفت برای نجات شما آمدهام باید در گفتار و رفتارش تردید کرد. اما میتوان به دیگران توصیه کرد که با یکدیگر تلاش کنیم که مشکلات را به تدریج حل کنیم و وقتی به این نظر رسیدیم، بعد بیاییم به درستی این معضلات را تحلیل علمی، تاریخی ، سیاسی و اجتماعی کنیم. یعنی یک جریان "فرهنگی علمی" یا مجموعهای از "موسسات تحقیقی ـ پژوهشی " علمی راه بیاندازیم تا به این طریق، کلیت جامعه با این مباحث به صورت عینی تر و علمی تر آشنا شود و خود، دنبال راهکارها باشد. نگاه اجمالی به زندگی مخترعان، دانشمندان و دلسوزان اجتماعی نشان می دهد که این افراد وقتی "شاهکار" کرده اند که جامعه از آنها خواسته است. پس اگر خواست های عمیق، اصیل و فراگیر و در عین حال مشخص و روشنی اجتماعی داشته باشیم و آنها را به سمع و نظر کلیت جامعه برسانیم، از دل جامعه، دلسوزان و مصلحان قیام میکنند و به رفع مشکلات میپردازند.

اما در شرایط کنونی چرا مشکلات حل نمی شود؟
به نظر نگارنده دلیل آن موارد زیر است:
1. بسیاری از ما مردم نمیدانند اصولا مشکل چیست و چه کسی باید مشکلات را حل کند؟
و به خاطر اینکه فکر میکنیم دیگران باید ما را نجات دهند در صدد شناسایی و حل مشکلات برنمیآییم. یعنی کار اساسی علمی نمیکنیم. باید ابتدا در جهت علمی کردن مسایل تلاش کنیم و بعد به صورت خواست های مشخص، آن را در اختیار جامعه قرار دهیم و به جامعه بگوییم می خواهیم مثلا مشکل بیکاری حل شود. وقتی مشکلی را به زبان ساده بیان کردیم و نمونهی عملی از آن ارایه دادیم، در آن صورت آن مساله را عملیاتی کردیم و جامعه خودش راه حل را پیدا خواهد کرد.
2. نگرش رمانتیک و روشنفکرانه به همه چیز داریم. یعنی به جای اینکه به تحلیل علمی مسایل و رویدادها بنشینیم، و بردارهای قدرتهای موجود در جامعه را ارزیابی کنیم، با نگاهی رمانتیک به تحلیل مسایل اجتماعی میپردازیم.
3. بر اساس تحلیلهای خاص خود زود قهر میکنیم، و کنار میرویم و طبیعی است که با این کار، عرصه خالی می ماند. بعد، گوشهای مینشینیم، فرنی مان را میخوریم و نق میزنیم! و به این ترتیب به نتیجهی مطلوب خود نمیرسیم .
4. اهل انجام کارهای سخت، پی گیر و پیوسته و هزینه بر نیستیم و دنبال دستیابی به مطلوب خود در سریع ترین زمان ممکنیم.
5.به دلیل اینکه با راهکارها و شیوه های زندگی مدرن آشنا نیستیم ، نمی دانیم چه باید کرد. در نتیجه مشکلات حل نمی شود و این در حالی است که بسیاری از کشورهایی که از ما عقب تر بودند ظرف این چند سال از ما جلو زده اند. به عقیده ی نگارنده، در این شرایط بیش از هر چیز به یک نهضت فراگیر علمی برای شناسایی و سپس حل مشکلات نیازمندیم. با تالیف و ترجمه ی میلیونها کتاب، پژوهش و اثر کاربردی میتوانیم با تجربیات کشورهای دیگر آشنا شویم و جامعه را به جلو ببریم.

6. مشکلات راه را نمیشناسیم به همین دلیل خیلی زود جا میزنیم. نمی دانیم که برای دستیابی به هدفهای ارزشمند باید سختی ها را تحمل کرد. باید سرمایه گذاری مالی ، فکری، زمانی و ... کرد.
7.به خصوص، در عرصه های سیاسی دوست داریم رقیبان خیلی زود حرف ما را بپذیرند و همین طور ـ بدون منطق سیاسی و "قدرت" که باید از سوی ما صادر شودـ عرصه را برای ما خالی کنند.
8. اصولا از ابزارها و روشهای سیاسی جامعه شناخت درستی نداریم و نمیدانیم در عرصهی سیاست "قدرت" از هر نوعش ( اعم از اقتصادی، علمی، سیاسی، رسانهای، قانع سازی، رسانهای، اجتماعی، فکری و ایدئولوژیک) بسیار کارساز و به نوعی "برگ برنده" است و تا فرد یا سازمانی از چنین امکاناتی برخوردار نباشد ـ حتا اگر ظاهرا بر حق باشد ـ به موفقیت دست نخواهد یافت.
9. دنبال معجزات اجتماعی هستیم؛ دوست داریم یک دفعه معجزهای بشود و ما به حق خود برسیم و این نشان میدهد از " قدرتهای موجود در عرصههای احتماعی و سیاسی" تحلیل درستی نداریم. نمیدانیم یا از خود سوال نمیکنیم که وقتی هیچ قدرتی نداریم، چطور میتوانیم به پیروزی برسیم؟ عجیبتر این است که میخواهیم دیگران امکانات خود را در اختیار ما بگذارند؟!
10. خیلی راحت به آمال و روشهای مخالفان فکری و سیاسی خود توهین میکنیم، از خطوط قرمزشان رد میشویم و انتظار داریم طرف مقابل هیچ عکس العملی برای محدود کردن ما نشان ندهد.
11. در حالی که " شکست خوردهایم"، ادبیاتمان، ادبیات "پیروزمندان" است و مایلیم رقیب یا رقیبان به نظرات ما احترام بگذارند. و اصلا معلوم نیست چرا چنین انتظاری داریم؟
12. از شرایط و امکانات و پیشرفتهای جهان مدرن اطلاعی نداریم و یا اگر داریم به درستی از آنها استفاده نمیکنیم. حقیقتا چقدر از تجربیات کشورهای دیگر ـ در عرصهی مبارزات مدنی و اجتماعی ـ اطلاع داریم؟ تقریبا هیچ! ما حتا نمیدانیم برای شروع به کار چه باید بکنیم؟ خیلی دوست داریم به جای حل مشکلات، تخمه بکشیم و تفریح کنیم. البته مبارزات کوشندگان اجتماعی بسیار ارزشمند و قابل درک است اما تلاش این افراد، در مقایسه ما بی خبری عظیمی که بر سطح اجتماع حاکم است، تاثیر کمی دارد. زمانی این تاثیر بیشتر می شود که جامعه برای این افراد ارزش بیشتری قایل باشد.
13. اهل هزینه دادن در هیچ عرصهای نیستیم و خیلی دوست داریم در سریع ترین زمان ممکن به اهداف و آمال خود برسیم.
14. دوست داریم دولت همه چیز را برای ما رو به راه کند ولی وقتی چنین نمیکند، افسرده می شویم و به قول معروف بی خیال موضوع میشویم!
به هر روی با این نوع نگرشی که ما ایرانیان داریم در عرصه های اجتماعی به مشکلات بیشتری دچار خواهیم شد و یا حتا اگر مشکلات بیشتر نشوند، دست کم حل نخواهند شد. همه منتظر حل شدن مشکلاتند بدون اینکه برای حل آنها کاری بکنند. به خصوص در عرصههای سیاسی گروهی منتظرند هر چند سالی بگذرد تا آنها در انتخابات شرکت نکنند؟! و به این ترتیب مخالفت خود را نشان دهند. ولی معلوم نیست مخاطب این موضوع کیست؟ و چه کسی قرار است بفهمد که این افراد، با شرایط مخالفند؟ و آنها که فهمیده اند تا به حال چه کرده اند؟ این خود جامعه است که باید با مشکلات و نابسامانی های خود رو به رو شود و حلشان کند.
* اما شما در این زمینه چه کاری میتوانید انجام دهید؟

+ نوشته شده توسط سید حسینی در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت
11:51 |