تبليغاتX
گلوباليست

 در جوامع پیشرفته برخی نویسندگان زندگی افسانه ای دارند. آنها هم که از چنان وضعیت مالی برخوردار نیستند، باز سطح زندگی شان آبرومندانه است و با قلم می توانند زندگی خوبی داشته باشند اما در جامعه ی ما چنین نیست. وضعیت بسیاری از مترجمان و نویسندگان ایران متاسفانه دشوار و توانفرساست و اگر مترجمی واقعا بخواهد زندگی کند مجبور است کار ترجمه را به عنوان شغل دوم خود در نظر بگیرد. و این وضعیت، بسیار ناامید کنننده است.

پرسش اساسی این است که آیا واقعا می خواهیم خدمتی به  فرهنگ و جامعه ی ایران بکنیم؟

به نظر نگارنده، از جمله کارهای اثرگذار و حقیقتا دوران سازی که می توان در زمینه ی حمایت از مولفان و مترجمان ایران انجام داد این است که نخست این افراد را شناسایی و پس از آن، در صدد حمایت مالی از آنان برآییم.

باید کاری کنیم که این افراد به جای پرداختن به هر کار دیگری، به کار ترجمه و تالیف بپردازند و این ممکن نیست مگر اینکه تلاش کنیم که این افراد از نظر مالی به طور نسبی تامین باشند.

این کار ممکن نیست مگر اینکه حقیقتا در این زمینه با دلسوزی دست به تلاش بزنیم و به حمایت از اصحاب قلم بپردازیم.

اگر این طرح عملی شد، که به نظر من کاملا عملی و شدنی است، نویسندگان و مترجمان که اکنون ما حتا رغبتی برای خرید کتاب هم نداریم و تیراژ کتاب در ایران در حد بسیار پایینی است، این امکان را پیدا می کنند که با فراغ بال، آثار بهتری به جامعه ارایه دهند.

تردیدی نیست زمانی این طرح امکان عملی شدن خواهد یافت که در قالب یک نهاد، شکلی قانونمند به خود بگیرد.

به امید روزی که نویسنده و مترجم ایرانی دغدغه ی مالی نداشته باشد.      

+ نوشته شده توسط سید حسینی در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت 20:43 |

 

وقتی هر از گاهی برخی موضوعات و تکیه کلام ها و رفتار و کردار شخصیت­های شب های برره یادم می­آید، به نبوغ فیلمنامه نویسان زیرک و چیره دست آن آفرین می­گویم و خوشحال می­شوم که چه سرمایه های بزرگی در کشور داریم .

نویسندگان آن سریال به خوبی کوشیدند و موفق شدند که برخی رفتارهای همه کس گیر ما را به خوبی مطرح کنند و از طریق  رسانه ی عمومی به نمایش بگذارند.

 آن گروه چه خوب توانسته بودند عادتهای چرند، غلط، بی منطق و بی معنای ما را تحلیل کنند و با در کنار هم چیدن این عادتها به ما اعلام کنند که : " ما اینیم!" به قول علی حاتمی : " جماعت چرتی، جماعت خواب!" و فقط نق ، فقط ادعا ، فقط گنده گوزی و غوطه ور شدن در خواب غفلت و خرافات سالیان!

و هنوز هم انگار قرار نیست که از این خواب چند هزار ساله بیدار شویم.

هر از گاهی جهدی می کنیم : گاه تصمیم می گیریم مهارجرت کنیم. گاهی به مود افسردگی می رویم، گاهی هدفمان را بد گفتن به شرایط می­گذاریم، گاهی برای افتخارات ملی و میهنی سینه چاک می کنیم، ولی کو عمل؟ کو رفتار تغییر دهنده­ی شرایط؟ کو یک جو  غیرت؟ راستی اتفاقی هست که ما را تکان دهد و بهمان بربخورد؟

بخشی­مان فردوسی پرستیم، گروهی کوروش پرست، گروه دیگر عرفان پرست، عده­ی دیگر "شادخوار و شادی پرست" و بخش دیگرمان چی چی پرست، اما کی به خودمان می­رسیم؟ چرا در مورد همان فردوسی و کوروش و میهن یک جریان عظیم فکری و علمی راه نمی­اندازیم؟ نمی­شود؟ می شود، ما "حالش" را نداریم. ما اهل کار پی گیر و زمان بر نیسیتم. چرا پنج نفر باهم نمی­نشینیم یک طرح بزرگ را شروع کنیم؟ مگر دیگران چه کردند؟ همه ی کارهای بزرگ در اروپا و امریکا چند نفره شروع شده و نتیجه داده. کارهای تک نفره پیشکش که نمی کنیم ما عرضه ی کار در حد دو سه نفره را هم نداریم. ما ملت حرف و شعر و شعاربم. شعر و شاعری مان هم با توجه به معیارهای جهانی شعر، اصولا شعر نیست و نوآوری و تخیل در آن وجود ندارد.  

ولی می­میریم برای یک مشت ادعای دهان پرکن. ما هیچی نیستیم. " ما مدتهاست مرده­ایم!"

"ملت" در اصطلاحات سیاسی و جامعه شناسی تعریف مشخصی دارد که نشان دهنده­ی انسجام فکری و اعتقادی و رفتاری یک جامعه است. تفاوتهای زبانی فرهنگی مذهبی قومی قبیله ای بسیار است و می­توان گفت تقریبا هیچ دو قومی در ایران پیدا نمی­شود که شباهت قابل توجهی ( حتا از نظذ زبانی) با یکدیگر داشته باشند. اگر هم شباهتی هست بیشتر بر اساس زور حاکمان بوده تا خواسته­ی خود شهروندان. بر این اساس، ملت ایران هنوز "ملت" نیست.         

خلاصه در این عصر تحولات ثانیه به ثانیه­ی جهانی ما به خواب هزارساله دچاریم و کلاهمان پس معرکه است.

در هر صورت، دیدن سریال شب­های برره برای شناخت خصلتهای ما ایرانیان سودمندیهای بسیار دارد! 

پی نوشت:

یکی از دوستان به نام منصور  به تعریض نوشته اند که ما سعدی و حافظ داریم و غربی ها ندارند!

اتفاقا مشکل اینجاست که ما اینها را داریم . هر اتفاق نوی در جهان می افتد، هر ابداع و اختراع بکر و  سرنوشت سازی در جوامع بشری رخ می دهد، هر کشف خیره کننده ای انجام می شود ،ما سریع به خودمان می گیریم و یاد اعقاب مان می افتیم که اینها هر کاری بکنند نمی توانند به گرد پای ما برسند! ما فردوسی و حافظ و ... داریم! حتا گاهی جلوتر می رویم و می گوییم آنها از ما کپی کرده اند! 

یکی از همین نوع نوابغ می گفت : "بتهوون با خواندن حافظ و سعدی توانسته سمفونی های خود را تصنیف کند!"

آیا واقعا با این استدلالها حق نداریم از خودمان بیزار و منجر شویم؟! راستی، خود را به کوچه ی علی چپ زدن تا کی؟

بپذیریم که عامل اصلی این فلاکت و نکبت دامن گیر فرهنگی خودمان هستیم.

+ نوشته شده توسط سید حسینی در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 16:54 |

در جامعه­ی ما ـ همانگونه که همه می­دانند ـ مشکل کم نداریم. از هر طرف سیل آسیب­ها و سختی هاست که می­بارد. بیکاری، گرانی، تورم، اعتیاد، فقر ، نابرابریهای اجتماعی، آسیب های روانی و رفتاری و ... اخیرا هم قطعی آب و برق !

اما سوال اینجاست که آیا می­شود این مشکلات را حل کرد؟ و چه کسی باید حل کند؟

نظر بنده این است که این مشکلات حل شدنی است و این ما هستیم که باید این مشکلات را حل کنیم و می­توانیم، به شرط آنکه بخواهیم و باز به شرط اینکه روش­های تعامل با شرایط اجتماعی را بیاموزیم. هیچ کس برای نجات ما نخواهد آمد و اگر هم کسی گفت برای نجات شما آمده­ام باید در گفتار و رفتارش تردید کرد. اما می­توان به دیگران توصیه کرد که با یکدیگر تلاش کنیم که مشکلات را به تدریج حل کنیم و وقتی به این نظر رسیدیم، بعد بیاییم به درستی این معضلات را تحلیل علمی، تاریخی ، سیاسی و اجتماعی کنیم. یعنی یک جریان "فرهنگی علمی" یا مجموعه­ای از "موسسات تحقیقی ـ پژوهشی " علمی راه بیاندازیم تا به این طریق، کلیت جامعه با این مباحث به صورت عینی تر و علمی تر آشنا شود و خود، دنبال راهکارها باشد. نگاه اجمالی به زندگی مخترعان، دانشمندان و دلسوزان اجتماعی نشان می دهد که این افراد وقتی "شاهکار" کرده اند که جامعه از آنها خواسته است. پس اگر خواست های عمیق، اصیل و فراگیر و در عین حال مشخص و روشنی اجتماعی داشته باشیم و آنها را به سمع و نظر کلیت جامعه برسانیم، از دل جامعه، دلسوزان و مصلحان قیام می­کنند و به رفع مشکلات می­پردازند.   

 

اما در شرایط کنونی چرا مشکلات حل نمی شود؟  

به نظر نگارنده دلیل آن موارد زیر است:

1. بسیاری از ما مردم نمی­دانند اصولا مشکل چیست و چه کسی باید مشکلات را حل کند؟

و به خاطر اینکه فکر می­کنیم دیگران باید ما را نجات دهند در صدد شناسایی و حل مشکلات برنمی­آییم. یعنی کار اساسی علمی نمی­کنیم. باید ابتدا در جهت علمی کردن مسایل تلاش کنیم و بعد به صورت خواست های مشخص، آن را در اختیار جامعه قرار دهیم و به جامعه بگوییم می خواهیم مثلا مشکل بیکاری حل شود. وقتی مشکلی را به زبان ساده بیان کردیم و نمونه­ی عملی از آن ارایه دادیم، در آن صورت آن مساله را عملیاتی کردیم و جامعه خودش راه حل را پیدا خواهد کرد.

2. نگرش رمانتیک و روشنفکرانه به همه چیز داریم. یعنی به جای اینکه به تحلیل علمی مسایل و رویدادها بنشینیم، و بردارهای قدرت­های موجود در جامعه را ارزیابی کنیم، با نگاهی رمانتیک به تحلیل مسایل اجتماعی می­پردازیم. 

3. بر اساس تحلیل­های خاص خود زود قهر می­کنیم، و کنار می­رویم و طبیعی است که با این کار، عرصه خالی می ماند. بعد، گوشه­ای می­نشینیم، فرنی مان را می­خوریم و نق می­زنیم! و به این ترتیب به نتیجه­ی مطلوب خود نمی­رسیم .

4. اهل انجام کارهای سخت، پی گیر و پیوسته و هزینه بر نیستیم و دنبال دستیابی به مطلوب خود در سریع ترین زمان ممکنیم.

5.به دلیل اینکه با راهکارها و شیوه های زندگی مدرن آشنا نیستیم ، نمی دانیم چه باید کرد. در نتیجه مشکلات حل نمی شود و این در حالی است که  بسیاری از کشورهایی که از ما عقب تر بودند ظرف این چند سال از ما جلو زده اند. به عقیده ی نگارنده، در این شرایط بیش از هر چیز به یک نهضت فراگیر علمی برای شناسایی و سپس حل مشکلات نیازمندیم. با  تالیف و ترجمه ی میلیونها کتاب، پژوهش و اثر کاربردی می­توانیم با تجربیات کشورهای دیگر آشنا شویم و جامعه را به جلو ببریم.  

 

 6. مشکلات راه را نمی­شناسیم به همین دلیل خیلی زود جا می­زنیم. نمی دانیم که برای دستیابی به هدفهای ارزشمند باید سختی ها را تحمل کرد. باید سرمایه گذاری مالی ، فکری، زمانی و ... کرد. 

7.به خصوص، در عرصه های سیاسی دوست داریم رقیبان خیلی زود حرف ما را بپذیرند و همین طور ـ بدون منطق سیاسی و "قدرت" که باید از سوی ما صادر شودـ عرصه را برای ما خالی کنند.

8. اصولا از ابزارها و روش­های سیاسی جامعه شناخت درستی نداریم و نمی­دانیم در عرصه­ی سیاست "قدرت" از هر نوعش ( اعم از اقتصادی، علمی، سیاسی، رسانه­ای، قانع سازی، رسانه­ای، اجتماعی، فکری و ایدئولوژیک) بسیار کارساز و به نوعی "برگ برنده" است و تا فرد یا سازمانی از چنین امکاناتی برخوردار نباشد ـ حتا اگر ظاهرا بر حق باشد ـ به موفقیت دست نخواهد یافت.

9. دنبال معجزات اجتماعی هستیم؛ دوست داریم یک دفعه معجزه­ای بشود و ما به حق خود برسیم و این نشان می­دهد از " قدرتهای موجود در عرصه­های احتماعی و سیاسی" تحلیل درستی نداریم. نمی­دانیم یا از خود سوال نمی­کنیم که وقتی هیچ قدرتی نداریم، چطور می­توانیم به پیروزی برسیم؟ عجیب­تر این است که می­خواهیم دیگران امکانات خود را در اختیار ما بگذارند؟!

10. خیلی راحت به آمال و روش­های مخالفان فکری و سیاسی خود توهین می­کنیم، از خطوط قرمزشان رد می­شویم و انتظار داریم طرف مقابل هیچ عکس العملی برای محدود کردن ما نشان ندهد.

11. در حالی که " شکست خورده­ایم"، ادبیات­مان، ادبیات "پیروزمندان" است و مایلیم رقیب یا رقیبان به نظرات ما احترام بگذارند. و اصلا معلوم نیست چرا چنین انتظاری داریم؟

12. از شرایط و امکانات و پیشرفت­های جهان مدرن اطلاعی نداریم و یا اگر داریم به درستی از آنها استفاده نمی­کنیم. حقیقتا چقدر از تجربیات کشورهای دیگر ـ در عرصه­ی مبارزات مدنی و اجتماعی ـ اطلاع داریم؟ تقریبا هیچ! ما حتا نمی­دانیم برای شروع به کار چه باید بکنیم؟ خیلی دوست داریم به جای حل مشکلات، تخمه بکشیم و تفریح کنیم. البته مبارزات کوشندگان اجتماعی بسیار ارزشمند و قابل درک است اما تلاش این افراد، در مقایسه ما بی خبری عظیمی که بر سطح اجتماع حاکم است، تاثیر کمی دارد. زمانی این تاثیر بیشتر می شود که جامعه برای این افراد ارزش بیشتری قایل باشد.  

13. اهل هزینه دادن در هیچ عرصه­ای نیستیم و خیلی دوست داریم در سریع ترین زمان ممکن به اهداف و آمال خود برسیم. 

14. دوست داریم دولت همه چیز را برای ما رو به راه کند ولی وقتی چنین نمی­کند، افسرده می شویم و به قول معروف بی خیال موضوع می­شویم! 

به هر روی با این نوع نگرشی که ما ایرانیان داریم در عرصه های اجتماعی به مشکلات بیشتری دچار خواهیم شد و یا حتا اگر مشکلات بیشتر نشوند، دست کم حل نخواهند شد. همه منتظر حل شدن مشکلاتند بدون اینکه برای حل آنها کاری بکنند. به خصوص در عرصه­های سیاسی گروهی منتظرند هر چند سالی بگذرد تا آنها در انتخابات شرکت نکنند؟! و به این ترتیب مخالفت خود را نشان دهند. ولی معلوم نیست مخاطب این موضوع کیست؟ و چه کسی قرار است بفهمد که این افراد، با شرایط مخالفند؟ و آنها که فهمیده اند تا به حال چه کرده اند؟ این خود جامعه است که باید با مشکلات و نابسامانی های خود رو به رو شود و حلشان کند.

 * اما شما در این زمینه چه کاری می­توانید انجام دهید؟

+ نوشته شده توسط سید حسینی در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت 11:51 |