تبليغاتX
گلوباليست
به عقیده ی من ما بیش و پیش از هر چیز نیاز به نگاه انتقادی به سنت داریم. و بیشترمان، هنوز به مرحله ی " اندیشه ی انتقادی " و فلسفی متاثر از/ و متناسب با شرایط جدید نرسیده ایم . یعنی اینکه ما از نظر ذهنی هنوز نو  و امروزی و مدرن نیستیم به همین دلیل هم به جهان و پدیده های نوی امروزی، نگاهی ابزاری داریم و باز به همین دلیل، فاقد " ذهن تولیدی و خلاق " متناسب و همساز با جهان معاصر هستیم.
نگاه ما به جهان سراسر تحول و تغییر کنونی، " سنتی " است یعنی با ابزارهایی به سراغ شناخت و تحلیل جهان معاصر رفته ایم که اصولا کارکرد خود را از دست داده اند. و پرسش من که برخاسته از همین نظر است این است که واقعا ببینیم که نگاه انسان ایرانی که در قرن بیست و یک زندگی می کند، چقدر با یک انسان هزار سال یا دو هزار سال پیش متفاوت است؟
متاسفانه باید بگویم که من هیچ تفاوت چندانی نمی بینم!
سخنگویان رسمی جامعه ی ما نیز هر کدام به نوعی ـ یکی مخالف، یکی موافق شرایط موجود ـ به طور کلی و از نظر "پارادایمی و جهان بینی " یک جور حرف می زنند و مخالف و موافق در یک حوزه قرار می گیرند: همه شان سنتی اند. چپ و راست، روشنفکر و عامی، سوسیالیست و ناسیونالیست، همه به شرایط متحول کنونی سنتی نگاه می کنند. نمونه اش همین بحران های اقتصادی اخیر که در امریکا و جهان افتاد. بسیاری می گفتند غول سرمایه داری نابود شد! اقتصاد امریکا از هم پاشید! و دیدیم که نپاشید و این ماییم که با "به قول داریوش شایگان " هویت چهل تکه و نگرش غرق در سنت مان، در تحلیل درست شرایط عاجزیم! 
به همین دلیل هم همیشه داریم در جا می زنیم.   
+ نوشته شده توسط سید حسینی در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 19:32 |

تغییر و لزوم بهبود شرایط، مقوله­ای است که در سالیان اخیر بسیار در باره­ی آن بحث شده و ظاهرا در موقعیت امروزی همه مشتاق آن هستند!

ما ایرانیان نیز به عنوان جمعی از جامعه­ی جهانی نیازمند و علاقه مند تغییریم اما چه کسی قرار است ما را یا شرایط را تغییر دهد؟ بی تردید خود ما.

سوال دوم این است که چه کسی باید تغییر کند؟ باز هم می­گویم که خود ما. نخست این خود ما هستیم که باید تغییر کنیم . در این صورت، این تغییر فکری و رفتاری ـ به دلیل صداقتی که دیگران در ما مشاهده می­کنندـ آنان را تغییر خواهد داد. امتحان کنید تا به حقیقت آن پی ببرید!

 اما چگونه می­توانیم شرایط را برای بهتر کردن آن، تغییر دهیم؟

به عقیده­ی نگارنده، چند محور هست که اگر در آن زمینه­ها واقعا تلاش کنیم امید است که به نتیجه برسیم . "حرف زدن کافی است، خوب است این بار با جسارت، دست به عمل بزنیم".

 1. زبان­های بیگانه را بیاموزیم .

اولین پل ارتباطی ما با بیگانگان، یادگیری زبان آنهاست. اگر به این اصل مهم رسیدیم می­توانیم با آنان ارتباط داشته باشیم و از ذخایر فکری و معنوی آنان بهره مند شویم. این کار ـ در صورتی که بخواهیم، بسیار زود نتیجه خواهد داد ـ ما را با جهان های جدید که همه بدیع، شگفت آور و سرنوشت ساز است پیوند خواهد داد. حقیقت این است که از جمله علل عقب ماندگی ما در زمینه های مختلف علمی، فرهنگی و اجتماعی این است که ما به شکل مطلوب با فرهنگهای دیگر آشنا نیستیم و تنها منتظریم که مترجمی پیدا شود و آن آثار را برای ما ترجمه کند. و تازه، آن هم در صورتی است که کتاب بخوانیم که براساس میزان شمارگان محدود کتاب ( به طور معمول در ایران تیراژ هر کتاب 2000 نسخه است که این برای یک جامعه­ی 75 میلیونی حقیقتا فاجعه است!)، اکثرمان با رسانه­ی مکتوب بیگانه ایم.

 2. بهره گیری از وسایل و پدیده های نوین فناوری

اگر با پدیده ها و اختراعات جدید مانند کامپیوتر، موبایل ، اینترنت و ...  آشنا شویم، و از این پدیده­ها در زندگی خود استفاده کنیم، همین دستگاهها و وسایل ظاهرا بی­جان می­توانند با تاثیر خود بر زندگی ما، ما را تغییر دهند و زندگی را برای ما آسانتر کنند و اگر درصدد کشف و بازشناسی جهان بینی های برآمده از این وسایل برآییم و شرایط تولید و اختراع این وسایل را بررسی کنیم، تردیدی نیست که به تدریج، به انسانی دیگر تبدیل می­شویم و نوجویی ، نوآوری و نوگرایی در زندگی ما نیز جریان خواهد یافت.

 3. شنونده­ی سخنان مخالفان خود باشیم.

تردیدی نیست که مخالفان ما نیز حرف­هایی برای گفتن دارند و احتمالا از حقیقتی سخن می­گویند. چرا ما باید خود را از این گنجینه­ی بزرگ معارف و اندیشه­ی بشری خود را محروم کنیم؟ چرا فکر می­کنیم دیگران حقی ندارند و هر چه می­گویند اشتباه است و فقط و فقط، آنچه ما می­گوییم درست است؟ ولی اگر از این پس، نگرش تازه ای به دیگر انسان­ها داشته باشیم و بکوشیم که وارد افق فکری آنها شویم و مشتاق شنیدن سخنان آنها باشیم، مخالفان امروز ما ، فردا کسانی خواهند بود که امکان گفت و گو و ارتباط با آنها را خواهیم داشت و بدین ترتیب، می­توانیم از چشم انداز آنان به جهان هستی بنگریم.

 4. ادامه­ی تحصیل دهیم و تا مدارج عالی تحصیلی پیش برویم.

تحقیقات متعدد نشان می­دهد که افراد دارای تحصیلات بالا در همه­ی زمینه­ها از افراد فاقد تحصیل موفق­ترند. پژوهش ها نشان می­دهد که بین سطح تحصیلات و میزان درآمد، رابطه­ی مثبتی وجود دارد؛ یعنی هر چه تحصیلات بالاتری داشته باشیم ، درآمد بیشتری هم نصیب­مان خواهد شد. تنها شرط آن این است که خود بخواهیم و همه چیز را "فقط از خود بخواهیم"! در این صورت، دیگر لزومی ندارد که در خانه بنشینیم و از دیگران بخواهیم که شرایط زندگی ما را بهتر کنند.

 5 . به سمت آموزش های تخصصی برویم.

با آموزش تخصص­های مفید و سودمند می­توانیم امکان فرآوری و شمّ تولیدی و کارآفرینی خود را بالا ببریم و بدین وسیله، به فردی مفید برای خود و اطرافیان مان تبدیل شویم. علاوه براین، آموزش یک تخصص جدید برای ما در بازار اشتغال، امکانات فراوانی ایجاد می کند. تخصص، ما را از تنگناهای موجود نجات می­دهد و راههای نوین دستیابی به اهداف را به ما معرفی می­کند. برای یک جامعه­ی متخصص، در جهت پیشرفت و رسیدن به زندگی سالم انسانی، هیچ مانعی نمی­تواند وجود داشته باشد!      

 6. از کهنه گرایی بگریزیم و به نوگرایی رو کنیم.

این مورد، نیاز به توضیح ندارد و همه می­دانند که کهنگی با خود، انحطاط و عقب ماندگی را به همراه دارد. حرف نو ، اندیشه­ی نو و راه نو به زندگی طراوت می­بخشد و ما را از چنگال ارتجاع و سیاهی، نجات می­دهد. جامعه­ای که به بهانه­های مختلف با هر حرف و اندیشه­ی نوی مخالفت می­کند، خواه ناخواه برای خود، آینده­ای تباه و نکبت­بار را رقم می­زند. پس به پیشباز جهان­های نو و تازه برویم و از ایده های کهنه­ی خود دست بشوییم. حتا اگر به پدیده­های قدیمی علاقه مندیم چه خوب است نگاه نوی به آنها داشته باشیم و متناسب با نیازها و خواست­های امروز به آنها نظر کنیم.

گاه ممکن است خود اندیشه و طرح نوی نداشته باشیم، در آن صورت می­توانیم از دیگرانی که دست به نوجویی و نواخواهی می­زنند، پشتیبانی و حمایت کنیم. براساس تحقیقات روانشناسی، حدود 2%  جمعیت هر جامعه ای تیزهوشند. تیزهوشان فراتر از یک فرد عادی توانایی هوشی و ذهنی دارند. بهره­ی هوشی یک فرد عادی حدود 100 است اما یک فرد تیزهوش بهره­ی هوشی بالاتر از 130 دارد. این رقم حتا می­تواند به 200 ( یعنی دو برابر هوش یک انسان معمولی) برسد. براساس آمار جمعیتی، ایران باید نزدیک به یک و نیم میلیون کودک تیزهوش داشته باشد اما چیزی که در پرورش افراد تیزهوش در یک جامعه نقش دارد، شرایط محیطی ـ خانوادگی ـ آموزشی مناسب است که ظاهرا در جامعه­ی ما تا حد زیادی فراهم نیست و به همین دلیل، استعداد بسیاری از افراد تیزهوش در جامعه­ی ما به علت بی توجهی والدین و مسوولان و اولیای مدارس، تلف می­شود. ( بد نیست بدانیم که بهره ی هوشی ابن سینا بر اساس آثار باقیمانده از وی، ۲۰۰ بوده است.)

 7. مطالعه را فراموش نکنیم .

ما ایرانیان، به دلایل مختلف و به رغم ادعاهای بسیارمان، با کتاب بیگانه­ایم و تیراژ کتاب در کشور، در سطح بسیار  پایینی است. شمارگان کتاب ( 2000 نسخه برای هر کتاب ) با کشورهای همسایه مانند ترکیه، قابل مقایسه نیست. در این زمینه نیز باید چاره اندیشی کنیم و عادت تهیه و مطالعه­ی کتاب را در خود ایجاد و تقویت کنیم.

 به نظر من، اگر از پرستش بت­های ذهنی خود دست برداریم و با اعتقادی عمیق و راستین، این گزینه­ها را در زندگی خود عملی کنیم، در آن صورت، به عنوان فردی که در بهتر کردن شرایط موجود نقشی دارد، وارد عرصه­ی زندگی شده و شرایط را بهتر خواهیم کرد و البته، همانگونه که گفتم نخستین شرط آن این است که عمیقا معتقد به تغییر باشیم و با تلاش شبانه روزی دست به کار شویم.

+ نوشته شده توسط سید حسینی در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت 13:13 |

به یاد شاملو و خسرو شکیبایی عزیز

و دردا که مردگان این سال عاشق ترین زندگان بوده اند!

 

من ام آری من ام

 
  که از اين‌گونه تلخ مي‌گريم
که اينک
 
  زايش ِ من

از پس ِ دردی چهل‌ساله
در نگراني‌ ِ اين نيم‌روز ِ تفته
در دامان ِ تو که اطمينان است و پذيرش است
که نوازش است  و بخشش است. ــ


در نگراني‌ ِ اين لحظه‌ی ياءس،
که سايه‌ها دراز مي‌شوند

و شب با قدم‌های کوتاه
 
  دره را مي‌انبارد.

ای کاش که دست ِ تو پذيرش نبود

نوازش نبود و
 
  بخشش نبود
که اين
 
  همه
 
  پيروزی حسرت است،

بازآمدن ِ همه بينايي‌هاست

به هنگامي که
 
  آفتاب
سفر را
 
  جاودانه
 
  بار بسته است
و ديری نخواهد گذشت
 
  که چشم‌انداز
 
  خاطره‌يي خواهد شد
 
  و حسرتي

و دريغي.


که در اين قفس جانوری هست
 
  از نوازش ِ دستان‌ات برانگيخته،

که از حرکت ِ آرام ِ اين سياه‌جامه مسافر
به خشمي حيواني مي‌خروشد.
 

 
 
 
 
+ نوشته شده توسط سید حسینی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 19:46 |
پیش سخن :

کتاب جریانهای اصلی در مارکسیسم نوشته ی لشک کولاکوفسکی، ظاهرا سالها ، به رغم دریافت مجوز از ارشاد، در انتشارات معطل مانده بوده است . چه عامل قدرتمندی می توانسته نشر یک کتاب را برای مدتی نزدیک به پانزده سال، با مانع مواجه کند؟

حکایت عدم انتشار کتاب، خود داستانی خواندنی است . اکنون، کتاب در بازار موجود و قابل تهیه است اما در این میان ، آن کسانی باید پاسخگو باشند که مدتها از نشر آن جلوگیری کردند. مترجم کتاب ، در نوشتاری حکایت خود را در این باره به نگارش درآورده است.  

 

تاریخ غمبار ترجمه ی جریانهای عمده ی مارکسیسم

عباس میلانی

حدود 20 سال پيش، هنگامي که کار ترجمه جريان هاي اصلي مارکسيسم را با همکاري انتشارات آگاه آغاز کردم، برخي از دوستان از اين کار بر حذرم مي کردند. مي گفتند نفوذ استالينيست هاي وطني در دستگاه هاي فرهنگي مملکت - چه آنها که رسماً سانسورچي بودند، چه آنها که با چماق تکفير «خلقي» مخالفان را از سر راه برمي دارند - مانع از چاپ کتاب خواهد شد. مي گفتند شايد توطئه يي در کار است و مي خواهند با پرداخت حق الترجمه، حقي نسبت به کتاب پيدا کنند و از اين راه از چاپش ممانعت کنند. آن روزها همين نيروها سراغ دکتر مصطفي رحيمي رفته بودند چون جرات کرده بود کتابي در نقد جزميات استالينيستي ترجمه و چاپ کند.

هرگز به تئوري توطئه باور نداشته و ندارم. به علاوه آن روزها نقدآگاه - که در آن چند مقاله به چاپ رساندم -يکي از بازترين نشريات مملکت بود. در عين حال مي ديديم که استالينيست ها بر سر دوست نازنينم دکتر رحيمي چه آوردند. در هر حال قرارداد را با آگاه امضا کردم. بعد از دو سال دستنويس متن کامل ترجمه سه جلد را تحويل انتشارات آگاه دادم. تا آن زمان حتي جلد اول به همت يکي از فرزانگان روزگار و به خرج انتشارات آگاه ويراستاري شده بود. قرار بود آن جلد به زودي زير چاپ برود و مجلدات ديگر هم به ترتيب به چاپ برسند.

15 سال گذشت و به رغم تماس هاي مکرر از طرف من و دوستانم از کتاب خبري نشد. حتي در روزگاري که عملاً مميزي چنداني در کار نبود، آگاه از چاپ کتاب امتناع کرد. هربار هم بهانه يي مي آورد. يک بار مي گفت کاغذ گران است و قابل دسترسي نيست. بار ديگر فضاي مميزي را مستمسک قرار مي داد. بالاخره به ستوه آمدم. نامه يي به شکل وکالت به دوستي دادم و از او خواستم دستنويس کتاب را از آگاه باز پس بگيرد. گفتم حاضرم همه پولي را که آگاه به عنوان حق ترجمه به من داده، به نرخ دلار زماني که پول پرداخت شد، باز پس بدهم. دو ناشر در ايران و يکي هم در خارج آماده چاپ کتاب بودند.

آگاه پيشنهادم را نپذيرفت. ادعا کرد به کتاب سخت علاقه مند است و براي چاپش سرمايه گذاري فراوان کرده. مدعي شد کار ويراستاري هر سه جلد تقريباً تمام شده. اما حال مي گفت حدود 200 صفحه از ترجمه گم شده. به زحمت فراوان صفحات ناياب را از نو ترجمه کردم و دوباره با مساعي آگاه کار حروفچيني اين صفحات پايان گرفت. بالاخره جلد اول و دوم کتاب همزمان به بازار آمد و به گفته آگاه در فرصتي کوتاه و به سرعتي غيرمترقبه به چاپ دوم رسيد. بعد از چندي نمونه چاپي جلد سوم هم به دستم رسيد.

مدتي گذشت و از جلد سوم خبري نشد. شنيدم که از وزارت ارشاد اجازه گرفته ولي از چاپش خبري نبود. دوباره بعد از مدتي نه از آگاه که از همان دوستانم شنيدم آگاه رغبتي به چاپ جلد سوم ندارد. گويا ادعا کرده بود چون منتقدان کتاب فرصت پاسخ گفتني ندارند، آگاه هم رغبتي به چاپ کتاب ندارد. شگفت اينکه در تمام اين مدت، آگاه حتي يک سطر هم در مورد اين تصميم به من ننوشت. در استدلال آگاه و «آگاهاني» که گويا به اين کار ترغيبش کرده اند چند فرضيه زيانبار نهفته است.

اولاً، اگر آگاه نگران «پاسخگويي» منتقدان کتاب بود چرا در سال هايي که عملاً هر کس مي توانست مطلب خويش را به چاپ برساند کتاب را به چاپ نرساند. حتي امروز هم در داخل و خارج هستند وسايلي که استالينيست ها به مدد آن گاه حرف خود را مي زنند و گاه هم به اقتضاي طبيعت «فکر»شان، از آن براي ترور شخصيت استفاده مي کنند. جريان هاي عمده مارکسيسم اثري دانشگاهي است. نقدش بر مارکسيسم و نحله هايش از نوع حملات باسمه يي «ضدمارکسيست ها» نيست. نقد و نظر کسي است که عمري را به غور و تامل در مارکسيسم سپري کرده و مدتي نزديک به 20 سال از برجسته ترين نظريه پردازان مارکسيسم جهان بود. لاجرم پاسخگويي به نظرات و انتقاداتش شناختي بيشتر از شنيده هاي دست دوم از منابع دست سوم استالينيستي مي طلبد. شايد علت واقعي واهمه استالينيست ها از چاپ کتاب هم دقيقاً همين است. مي دانند چيزي در چنته ندارند و چون خود را قيم و ولي «توده» مي دانند، وظيفه خود مي دانند که جلوي چاپ اين گونه آثار را بگيرند، مبادا توده «فريب» بخورد. پيش فرض ممانعت از چاپ جلد سوم جريان هاي عمده مارکسيسم اين فرض يکسره باطل است که آگاه و «آگاهاني» که داعيه دموکراسي و آزادي دارند مصلحت مردم را بهتر از خود آنها مي دانند. شرط اول دموکراسي باور به حس تميز توده مردم است. نمي توان ادعاي دموکراسي و روشنفکري داشت و در عين حال منادي سانسور شد. تاريخ نشان داده خطرناک ترين نوع سانسورچي آنهايي هستند که مدعي اند سانسور را به «مصلحت» خلق و «تاريخ» مي کنند. اگر همت اختران نبود جلد سوم اين کتاب پراهميت که منتقدان آن را جامع ترين شرح تاريخ مارکسيسم دانسته اند به اين زودي به بازار نمي آمد.

نظرات دیگران در این باره را ،اینجا بخوانید.

+ نوشته شده توسط سید حسینی در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 23:10 |
بخشی از کتاب کار مزدی و سرمایه   

+ نوشته شده توسط سید حسینی در چهارشنبه ششم آذر 1387 و ساعت 17:31 |

پیشکش به عاشقان!

بسوزان بسوزان بسوزان
شعرهایم را بسوزان


خاطرات عمر شیرین مرا
یادبود عشق دیرین مرا
در سکوت بی سرانجام بیابان
آتشی از استخوانم بر فروزان
در میان بوته های خشک بی جان
در غبار آسمان گرد بیابان
بسوزان بسوزان
شعرهایم را بسوزان
برگ برگ خاطراتم را بسوزان

 

تا نماند قصه ای از آشنایی
تا شود خاموش فریاد جدایی
تا نماند دیگر از من یادگاری
در خزانی یا بهاری
بسوزان بسوزان
شعرهایم را بسوزان
برگ برگ خاطراتم را بسوزان

تا نماند قصه ای از آشنایی
تا شود خاموش فریاد جدایی
تا نماند دیگر از من یادگاری
در خزانی یا بهاری

بسوزان بسوزان
شعرهایم را بسوزان
برگ برگ خاطراتم را بسوزان

اینجا بشنوید

+ نوشته شده توسط سید حسینی در دوشنبه چهارم آذر 1387 و ساعت 20:0 |