تغییر و لزوم بهبود شرایط، مقولهای است که در سالیان اخیر بسیار در بارهی آن بحث شده و ظاهرا در موقعیت امروزی همه مشتاق آن هستند!
ما ایرانیان نیز به عنوان جمعی از جامعهی جهانی نیازمند و علاقه مند تغییریم اما چه کسی قرار است ما را یا شرایط را تغییر دهد؟ بی تردید خود ما.
سوال دوم این است که چه کسی باید تغییر کند؟ باز هم میگویم که خود ما. نخست این خود ما هستیم که باید تغییر کنیم . در این صورت، این تغییر فکری و رفتاری ـ به دلیل صداقتی که دیگران در ما مشاهده میکنندـ آنان را تغییر خواهد داد. امتحان کنید تا به حقیقت آن پی ببرید!
اما چگونه میتوانیم شرایط را برای بهتر کردن آن، تغییر دهیم؟
به عقیدهی نگارنده، چند محور هست که اگر در آن زمینهها واقعا تلاش کنیم امید است که به نتیجه برسیم . "حرف زدن کافی است، خوب است این بار با جسارت، دست به عمل بزنیم".
1. زبانهای بیگانه را بیاموزیم .
اولین پل ارتباطی ما با بیگانگان، یادگیری زبان آنهاست. اگر به این اصل مهم رسیدیم میتوانیم با آنان ارتباط داشته باشیم و از ذخایر فکری و معنوی آنان بهره مند شویم. این کار ـ در صورتی که بخواهیم، بسیار زود نتیجه خواهد داد ـ ما را با جهان های جدید که همه بدیع، شگفت آور و سرنوشت ساز است پیوند خواهد داد. حقیقت این است که از جمله علل عقب ماندگی ما در زمینه های مختلف علمی، فرهنگی و اجتماعی این است که ما به شکل مطلوب با فرهنگهای دیگر آشنا نیستیم و تنها منتظریم که مترجمی پیدا شود و آن آثار را برای ما ترجمه کند. و تازه، آن هم در صورتی است که کتاب بخوانیم که براساس میزان شمارگان محدود کتاب ( به طور معمول در ایران تیراژ هر کتاب 2000 نسخه است که این برای یک جامعهی 75 میلیونی حقیقتا فاجعه است!)، اکثرمان با رسانهی مکتوب بیگانه ایم.
2. بهره گیری از وسایل و پدیده های نوین فناوری
اگر با پدیده ها و اختراعات جدید مانند کامپیوتر، موبایل ، اینترنت و ... آشنا شویم، و از این پدیدهها در زندگی خود استفاده کنیم، همین دستگاهها و وسایل ظاهرا بیجان میتوانند با تاثیر خود بر زندگی ما، ما را تغییر دهند و زندگی را برای ما آسانتر کنند و اگر درصدد کشف و بازشناسی جهان بینی های برآمده از این وسایل برآییم و شرایط تولید و اختراع این وسایل را بررسی کنیم، تردیدی نیست که به تدریج، به انسانی دیگر تبدیل میشویم و نوجویی ، نوآوری و نوگرایی در زندگی ما نیز جریان خواهد یافت.
3. شنوندهی سخنان مخالفان خود باشیم.
تردیدی نیست که مخالفان ما نیز حرفهایی برای گفتن دارند و احتمالا از حقیقتی سخن میگویند. چرا ما باید خود را از این گنجینهی بزرگ معارف و اندیشهی بشری خود را محروم کنیم؟ چرا فکر میکنیم دیگران حقی ندارند و هر چه میگویند اشتباه است و فقط و فقط، آنچه ما میگوییم درست است؟ ولی اگر از این پس، نگرش تازه ای به دیگر انسانها داشته باشیم و بکوشیم که وارد افق فکری آنها شویم و مشتاق شنیدن سخنان آنها باشیم، مخالفان امروز ما ، فردا کسانی خواهند بود که امکان گفت و گو و ارتباط با آنها را خواهیم داشت و بدین ترتیب، میتوانیم از چشم انداز آنان به جهان هستی بنگریم.
4. ادامهی تحصیل دهیم و تا مدارج عالی تحصیلی پیش برویم.
تحقیقات متعدد نشان میدهد که افراد دارای تحصیلات بالا در همهی زمینهها از افراد فاقد تحصیل موفقترند. پژوهش ها نشان میدهد که بین سطح تحصیلات و میزان درآمد، رابطهی مثبتی وجود دارد؛ یعنی هر چه تحصیلات بالاتری داشته باشیم ، درآمد بیشتری هم نصیبمان خواهد شد. تنها شرط آن این است که خود بخواهیم و همه چیز را "فقط از خود بخواهیم"! در این صورت، دیگر لزومی ندارد که در خانه بنشینیم و از دیگران بخواهیم که شرایط زندگی ما را بهتر کنند.
5 . به سمت آموزش های تخصصی برویم.
با آموزش تخصصهای مفید و سودمند میتوانیم امکان فرآوری و شمّ تولیدی و کارآفرینی خود را بالا ببریم و بدین وسیله، به فردی مفید برای خود و اطرافیان مان تبدیل شویم. علاوه براین، آموزش یک تخصص جدید برای ما در بازار اشتغال، امکانات فراوانی ایجاد می کند. تخصص، ما را از تنگناهای موجود نجات میدهد و راههای نوین دستیابی به اهداف را به ما معرفی میکند. برای یک جامعهی متخصص، در جهت پیشرفت و رسیدن به زندگی سالم انسانی، هیچ مانعی نمیتواند وجود داشته باشد!
6. از کهنه گرایی بگریزیم و به نوگرایی رو کنیم.
این مورد، نیاز به توضیح ندارد و همه میدانند که کهنگی با خود، انحطاط و عقب ماندگی را به همراه دارد. حرف نو ، اندیشهی نو و راه نو به زندگی طراوت میبخشد و ما را از چنگال ارتجاع و سیاهی، نجات میدهد. جامعهای که به بهانههای مختلف با هر حرف و اندیشهی نوی مخالفت میکند، خواه ناخواه برای خود، آیندهای تباه و نکبتبار را رقم میزند. پس به پیشباز جهانهای نو و تازه برویم و از ایده های کهنهی خود دست بشوییم. حتا اگر به پدیدههای قدیمی علاقه مندیم چه خوب است نگاه نوی به آنها داشته باشیم و متناسب با نیازها و خواستهای امروز به آنها نظر کنیم.
گاه ممکن است خود اندیشه و طرح نوی نداشته باشیم، در آن صورت میتوانیم از دیگرانی که دست به نوجویی و نواخواهی میزنند، پشتیبانی و حمایت کنیم. براساس تحقیقات روانشناسی، حدود 2% جمعیت هر جامعه ای تیزهوشند. تیزهوشان فراتر از یک فرد عادی توانایی هوشی و ذهنی دارند. بهرهی هوشی یک فرد عادی حدود 100 است اما یک فرد تیزهوش بهرهی هوشی بالاتر از 130 دارد. این رقم حتا میتواند به 200 ( یعنی دو برابر هوش یک انسان معمولی) برسد. براساس آمار جمعیتی، ایران باید نزدیک به یک و نیم میلیون کودک تیزهوش داشته باشد اما چیزی که در پرورش افراد تیزهوش در یک جامعه نقش دارد، شرایط محیطی ـ خانوادگی ـ آموزشی مناسب است که ظاهرا در جامعهی ما تا حد زیادی فراهم نیست و به همین دلیل، استعداد بسیاری از افراد تیزهوش در جامعهی ما به علت بی توجهی والدین و مسوولان و اولیای مدارس، تلف میشود. ( بد نیست بدانیم که بهره ی هوشی ابن سینا بر اساس آثار باقیمانده از وی، ۲۰۰ بوده است.)
7. مطالعه را فراموش نکنیم .
ما ایرانیان، به دلایل مختلف و به رغم ادعاهای بسیارمان، با کتاب بیگانهایم و تیراژ کتاب در کشور، در سطح بسیار پایینی است. شمارگان کتاب ( 2000 نسخه برای هر کتاب ) با کشورهای همسایه مانند ترکیه، قابل مقایسه نیست. در این زمینه نیز باید چاره اندیشی کنیم و عادت تهیه و مطالعهی کتاب را در خود ایجاد و تقویت کنیم.
به نظر من، اگر از پرستش بتهای ذهنی خود دست برداریم و با اعتقادی عمیق و راستین، این گزینهها را در زندگی خود عملی کنیم، در آن صورت، به عنوان فردی که در بهتر کردن شرایط موجود نقشی دارد، وارد عرصهی زندگی شده و شرایط را بهتر خواهیم کرد و البته، همانگونه که گفتم نخستین شرط آن این است که عمیقا معتقد به تغییر باشیم و با تلاش شبانه روزی دست به کار شویم.
+ نوشته شده توسط سید حسینی در جمعه بیست و دوم آذر 1387 و ساعت
13:13 |