تبليغاتX
گلوباليست
به همراه یکی از دوستان ( دریای آسمانی ) سرگرم ترجمه ی کتابی از جان آساراف و موری اسمیت هستیم.

 

پاسخ

توسعه­ي کسب و کار

دستيابي به استقلال اقتصادي

و يک زندگي شگفت انگيز

 

  جان آساراف

موري اسميت

 

 

براي خواننده

 تو روياهايي داري، روياهاي بزرگ

مثل بيشتر مردم، تو هم پرسش­ها

و ترديدهايي داري.

ما تو را تشويق مي­ کنيم

تا ترديدهايت را کنار بگذاري،

پاسخ پرسش­هايت را پيدا کني،

و خودت را بدون تامل براي

ارضاي روياهايت به حرکت درآوري.

ما اين کتاب را به تو تقديم مي­کنيم.

 فهرست

مقدمه : پرسش

1.       درون جعبه : داستان جان

2.       جست و جو براي اينکه دنيا چطور کار مي کند

3.       قانون جذب

4.       جهان درون مغز شما 

5.       چطور ذهن­تان را تغيير دهيد

6.       کسب و کار رويايي شما

7.       فرايند بازسازي عصبي

8.       بازسازي عصبي

9.       چيزهاي مهم : داستان موري

10.   بينش ، تمرکز ، عمل

11.   مشتري رويايي شما

12.   نوآوري در کسب و کار

13.   پيدا کردن دي ان اي کسب و کار

14.   يافتن مشتري رويايي

15.   فکر بزرگ

نتيجه گيري : راه

سپاسگزاري ها

نمايه ي 1  : برگه هاي پژوهشي مشتري

نمايه ي 2 : پنج صنعت بزرگ 

نمايه ي 3 : کانالهاي توزيع ، راهبردها و  تاکتيکهاي بازاريابي

نمايه ي 4 : پنج صنعت بزرگ : کانالهاي مشترک توزيع و راهبردهاي بازاريابي  

ناشر این کتاب ، انتشارات هودین اصفهان خواهد بود. 

+ نوشته شده توسط سید حسینی در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت 19:18 |

تقدیم به اندیشمند و شورشگر بزرگ پل فایرآبند 

دانشمند عقلگرا و تجربی، اصطلاحا فردی است زاده ی عصر مدرن. انسانی که با عقل و معیارهای عقلانی و تجربی آشنایی دارد و به خود حق می دهد فرد و جامعه را به سمت و سوی یک مقصد آرمانی هدایت کند. دانشمند عقلگرا و تجربی، در یک معنا، دیگران را غرق در منجلاب خرافه، نکبت و تباهی می داند و وظیفه ی خود را تلاش برای نجات از گمراهی و ضلالت برمی شمارد.

دانشمند دوران جدید، ظاهرا کتاب مقدس سر به مهری دارد؛ کتابی چاپ و منتشر شده در نسخه های محدود که او سطر به سطر آن را می خواند و مردم ـ این توده ی گمراه، به زعم خود را ـ به سعادت و بهروزی رهنمون می شود.

اتفاقا ، همین دانشمندی که ظاهرا بسیار بی ادعاست و معتقد است باید از زندان پیشداوری ها و اظهار نظرهای غیرمنطقی و بی پشتوانه رها شد، خود را پیغمبری خودخوانده می داند و برای همه ی زمینه های زندگی فردی و اجتماعی، رهنمودها و دستورالعمل های سریع الوصولی برای دستیابی به خوشبختی دارد.

دانشمند، در معنای عام آن فردی است حائز معیارهای کلی برای بهره مندی از یک زندگی سعادتمند. از این منظر، روانشناس، جامعه شناس، پزشک، فیلسوف، مشاور، مردم شناس و ... همه دانشمندند به دلیل اینکه خود را دارای رهنمودهایی برای یک زندگی آبرومند، سالم و بهنجار می شمارند به همین دلیل، به راحتی دیگران را " ارشاد " می کنند و مایلند دیگران با شنیدن حرفها و توصیه های گوهربار ایشان به نیکبختی مادی و معنوی دست برسند.

در زمینه ی سعادت فردی، دانشمند که در اینجا در قامت یک روانشناس ظاهر می شود برای شما، یک دوره ی آموزشی کامل "روش های دستیابی به یک زندگی موفق و پر از شادکامی " ارایه می دهد و به همین سادگی، شما به یک انسان جدید و تحول یافته تبدیل می شوید!

و راستی کدام روانشناس را سراغ دارید که در کشوی میز خود برای مریدان گمراه دستورالعملی ساخته و پرداخته و آماده نداشته باشد؟

در نظر روانشناس، همه ی بیماریهای روانی شناخته شده است و هر رفتاری، علل و تعریف معینی دارد و به راحتی، با عملی کردن چند دستور ساده می توان به فردی خوشبخت و سعادتمند تبدیل شد! تنها مشکل روانشناس این است که معلوم نیست چرا مردم به این حرفها گوش نمی دهند!!

در عرصه های اجتماعی، دانشمند به شکل جامعه شناس یا روشنفکر درمی آید و شما را به سوی یک جامعه ی سالم هدایت می کند:

برای سعادت یک جامعه دو راه وجود دارد: یا انقلاب ( مارکسیسم، نگرش های چپ گرایانه و برانداز) یا اصلاحات ( مکاتب محافظه کار، راست گرا و اصلاح طلب ). وقتی در جامعه ای انقلاب جواب نداده و یا نتایج خشونت باری داشته، بهترین راه برای دستیابی به جامعه ای سالم، اصلاحات است. در نظر یک دانشمند اجتماعی (روشنفکر ـ جامعه شناس)، راه دیگری برای پیشبرد اهداف اجتماعی وجود ندارد.

 اما حقیقتا چیزی که در تمام بحث و اظهار نظرها و بیانیه ها ، جایی ندارد، فرد و جامعه است. آری، دانشمند برای جامعه، برای مردم زنده ی یک جامعه که اعضای سازنده ی آن هستند، مطلقا ارزشی قایل نیست. حتا اگر در شعار و گفتار خود، آنان را صاحب حق بداند در عمل، این افراد را موجوداتی می داند که باید هدایت شان کرد.

دانشمند، همیشه فراموش می کند که این فرد است که باید برای خود تصمیم بگیرد و باید اجازه داد که فرد از جانب خود سخن بگوید. وقتی شما برای رفتار سالم، تعاریف از پیش تعیین شده ای دارید و همه چیز را بر اساس ذهنیت خود قالب بندی کرده اید، طبیعی است که دیگر به فرد اجازه ی اظهار نظر، بررسی، تفکر و ارایه ی راهکار نمی دهید. شما از قبل، بر اساس منابع ظاهرا معتبر خود، تکلیف همه چیز را معلوم کرده اید. دیگران خیلی هنر کنند می توانند در مقام کارگزار صالح و با ایمان اوامر شما درآیند! یعنی حقوق بگیر شما باشند! به عرض دوستان غیر روانشناس برسانم که در علم روانشناسی منبع معروفی به نام  DSM هست که بر اساس آن اکثر روانشناسان دست به تشخیص و برچسب زنی به مراجع از همه جا بی خبر بی نوای خود می زنند!  

دانشمندان یا روشنفکران نوظهور دینی نیز چنین چیزهایی می گویند. این افراد، به سادگی اعتقادات چند هزار ساله ی مردم را " خرافات " ـی می نامند که باید کنار گذاشته شود. حال به چه قیمتی و به چه دلیل، معلوم نیست؟ حتا گروهی از این روشنفکران، درصددند سنت اعتزالی و عقل گرایی را در دین زنده کنند. البته این سخنان وقتی در حد سخن است مانعی ندارد اما مشکل اینجاست که این افراد در مورد جواب دادن این پروژه تضمین صددرصد می دهند! 

در عرصه ی علم، کلا تکلیف همه چیز مشخص است و ما برای اظهار نظر و قیام علیه معیارهای آن، هیچ راهی نداریم و به دلیل اینکه علم تبدیل به "ایدئولوژی" شده، شما امکان قیام و مخالفت علیه معیارهای آن را ندارید.

علم، براساس روشها و موازین خود، مخالفت شما را سرکوب می کند و حق هرگونه حضور فعال و طغیان علیه قواعد علمی را از شما می گیرد. 

همین که شما با توجیهات و روشهای علمی مخالفت کردید و از روند ایدئولوژی شدن علم سخن گفتید، دانشمندان و روشنفکران علم پرست در برابر شما صف می کشند و از کارکرد و فواید علم سخن می گویند و به قول خودشان، یک یک مستندات را رو می کنند. غافل از اینکه اسطوره ها و جهان بینی های غیر علمی هم در طول تاریخ، کارکردهای به مراتب موثرتر و سودمندتری داشته اند! اگر چشم خود را بر واقعیت ها باز کنیم می بینیم که این کارکردها هم اکنون نیز ادامه دارد!

راستی، آیا زمان آن نرسیده که قدری فروتن باشیم و پرونده ی چند صد ساله ی علم و روشهای تحقیق علمی را منصفانه بررسی کنیم؟

دانشمند قرون جدید با غرور بسیار و به غلط، خود را از شناخت جامعه ی خود، از منابع عظیم بشری، از گنجینه ی بزرگ اسطوره ها و افسانه های قوم و ملت خود محروم  کرده است. وظیفه ی ماست که از جایگاه واعظان جاهل به زیرآییم و از اندرزگویی و تدریس اصول اخلاقی دست برداریم و بدون اینکه قصد تغییر چیزی را داشته باشیم، ابتدا بدون هرگونه پیشداوری به شناسایی عمیق و اصیل پدیده ها بپردازیم.

افسوس بخوریم به عمرهایی که صرف کسب مدارک دانشگاهی حتا تا حد دکترا می شود بدون اینکه نسبت به واقعیت " ایدئولوژی شدن علم " شناختی وجود داشته باشد. اگر عملکرد کلیسا انکیزیسیون ، شکنجه و مخالف کشی بود اکنون نیز دانشگاه و مکانهای علمی به چنان جایگاههایی تبدیل شده اند. در کشور ما شرایط از این هم رقت بارتر است؛ دانشگاه جایی است برای مدرک پراکنی، بدون تعمق حتا در همان مطالب علمی!! واقعا تاسف بار است! اتلاف وقت محض!      

ولی فلسفیدن و اندیشیدن واقعی هنگامی آغاز می شود که دانسته و خودخواسته، از انقیاد آرمانهای دروغین و اندیشه های معتاد خود رهایی یابیم و انسانها را به حال خود بگذاریم و برایشان، از دید خود، نسخه نپیچیم.  

( برای آشنایی بیشتر با این مبحث به مقاله ی "چگونه باید از جامعه در برابر علم دفاع کرد؛ از پل فایرآبند؛ ترجمه ی شاپور اعتماد؛ فصلنامه ی ارغنون مراجعه کنید.)

+ نوشته شده توسط سید حسینی در جمعه بیستم دی 1387 و ساعت 11:59 |
دوستان بهتر از گل! نازنینان! 

مدتی است به این نکته می اندیشم که چگونه می توانیم جهان پیرامون خود را به سود نیکی و زیبایی بگردانیم و  دیگرگون کنیم؟

کار من نگارش و ترجمه ( البته بیشتر ترجمه و کمتر نگارش) است. از دوستانم می خواهم به من برای ترجمه و نهایتا نشر آثار مفید و سودمند ( از انگلیسی به فارسی ) برای نسل امروز و آینده ی ایران عزیز کتاب پیشنهاد کنند.

من خود در این زمینه تلاش کرده ام و می کنم و هم اکنون نیز سرگرم ترجمه ام اما من همیشه به همکاری و هم فکری ایمان داشته ام و نتایج و ثمرات خیره کننده ی آن را در کارها دیده ام. به ویژه که در شرایط کنونی به نعمت اینترنت، بازدیدکنندگان بدون توجه به زمان و مکان، می توانند در این گونه مباحث فرهنگی شرکت کنند و پیشنهادهای ارزشمند و مفید خود را ارایه دهند.

مشخصات کتاب مورد نظر

زبان مبدا: انگلیسی

زبان مقصد: فارسی

زمینه های مطالعاتی مورد علاقه ی من : علوم انسانی به خصوص روانشناسی، مدیریت، جامعه شناسی

نوع کتاب : عامه فهم و کاربردی برای همه.

 هدف من از ترجمه و نشر : افزایش میزان آگاهی توانایی خواننده در تحلیل مسایل و مشکلات فردی و اجتماعی.

 در صورتی که خود با منابع انگلیسی آشنایی ندارید می توانید از استادان دانشگاه، مترجمان ، دوستان و دیگران یاری بگیرید. 

  تردیدی ندارم که پیشنهادهای شما دوستان می تواند تحولی در زندگی فکری و حرفه ای من ایجاد کند.

+ نوشته شده توسط سید حسینی در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 20:37 |
 

فهرست و تصویر جلد کتابهای ترجمه ای من را در وبلاگ تخصصی ترجمه ی کتاب ببینید و نظر دهید.

 

+ نوشته شده توسط سید حسینی در پنجشنبه پنجم دی 1387 و ساعت 20:41 |

در مورد تغییرات اجتماعی و شرایط و بسترهای بروز آن، به نظر من نفس حرف زدن و اظهار نظر کردن کافی نیست. برای انجام یک عمل نیاز به یک اصل اساسی داریم و آن این است که حقیقتا بخواهیم و در راه دستیابی به هدف تلاش کنیم . درغیر این صورت سخنانمان باد هوا و تحت تاثیر هوسهای زود گذر است.
به قول شاعر "رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود."
در این زمینه مقصریابی مشکلی را حل نمی کند . پس بیاییم سر بحث خودمان که آیا ما می خواهیم تغییر کنیم یا نه؟ من با قاطعیت خدمتتان عرض می کنم که نه نمی خواهیم! درصد بالایی از جامعه ی ایرانی می گوید از شرایط موجود ناراضی است . ولی صرف گفتن ( که می تواند به شکل سخنرانی، اظهار نظر و با عرض معذرت وبلاگ نویسی و... باشد) راهگشا نیست و گاه حتا باعث تحلیل رفتن انرژی و تخلیه ی روانی می شود و تازه بعد فرد فکر می کند کاری کرده!

به عقیده ی من، جامعه ی ایرانی علاقه ای بنیادین به تغییر شرایط موجود ندارد. فرد یا جامعه ای که بخواهد تغییر کند به طور اساسی و جدی دست به تغییر می زند. حرفهای ما هم درد دلها و افه های روشنفکری است و در اکثر مواقع ره به جایی نمی برد اگر هم ببرد نتیجه اش انزوای بیشتر خود ـ مانند صادق هدایت و یا جنگ های چریکی دهه ی چهل ایران ـ است که به هیچ نتیجه ی شایسته و بایسته ای نرسید و نمی رسد.
طرف دیگر قضیه هم این است که به قول معروف، آدم زنده وکیل نمی خواهد! حقیقتی که جوانان چریک دهه ی چهل ـ به رغم صداقتی که داشتند ـ نمی دانستند یا نمی خواستند بدانند که هیچ انسان یا جامعه ای نیاز به قیم ندارد. این خود جامعه است که باید به آگاهی برسد و برای تحقق هدف های خود تلاش کند. یعنی می خواهم بگویم که ما مثلا درس خوانده ها ـ آن هم احتمالا گروهی از ما که نسبت به سرنوشت جامعه ی خود احساس مسوولیت می کنیم ـ حق نداریم به جای یک جمعیت هفتاد و پنج میلیونی تصمیم بگیریم و دست به عمل بزنیم!
بنابراین هرچند این جوش خوردنها ارزشمند است و نشان از روح انسانی فرد متاثر شونده دارد ولی مشکل جای دیگری است. جامعه! این جامعه است که باید عمیقا بخواهد تا تغییر کند و در مورد کمک هم، تنها به فرد و یا جریانی باید کمک کرد که خود بخواهد در غیراین صورت، آب در هاون کوبیدن است و الخ!

در جواب برخی که می گویند ما می توانستیم وضعیتی چون ژاپن، مالزی و کره داشته باشیم ولی نداریم می گوییم که جوامع با هم تفاوت دارند. مولفه ها و عناصر تشکیل دهنده ی جوامع با هم متفاوت است و نمی توان جوامع را شبیه به هم دانست و خیلی سریع نتیجه گیری کرد. از کجا می دانیم اگر انقلاب نمی شد حتما مثل ژاپن یا کره می شدیم؟ واقعا معلوم نیست. شاید اتفاقات دیگری می افتاد. ما که علم غیب نداریم!

من این حرف را می زنم شاید به این دلیل که الآن دیگر به پروژه هایی  چون" مهندسی اجتماعی " و "ساخت دادن به جامعه " اعتقادی ندارم. انسانها ماشین نیستند که شما خیلی راحت بتوانید آنها را برنامه ریزی کنید. البته می توان "کلیاتی" را در نظر گرفت و به نتایجی هم رسید اما این نتایج همیشه قطعی نیست و جواب نمی دهد. کار اجتماعی نتیجه بخش نیاز به تحقیقات گسترده ، صبر ، سرمایه ی انسانی و مادی، مطالعات تاریخی ، روانشناختی و جامعه شناختی عمیق و طولانی مدت و  پیگیر  دارد که متاسفانه در جامعه ی ما این نوع فعالیتها نه ریشه دارد و نه کس یا سازمان و یا گروهی به آن احساس نیاز می کند. اگر کاری هم در این زمینه ها انجام گرفته در هیاهوی مباحث سیاست زده گم شده و عقیم مانده . در هر صورت در یک کلام بگویم، به نظر من "مهندسی اجتماعی زودبازده" دروغی بیش نیست!

ولی وقتی به جامعه ـ که در آن انسانهای گوناگون با اندیشه ها، جهان بینی ها ، نیازها و خواسته های گوناگون زندگی می کنند ـ اجازه دادیم خود تصمیم بگیرد ـ کاری که انسانها و حکومتهای ایدیولوژیک علاقه ای به آن ندارند ـ در حقیقت به مردمان آن جامعه گفته ایم که برای تصمیم آنها احترام قایلیم ؛ در عین اینکه در صورت درخواست کمکهای فکری در خدمت­شان هستیم.   

+ نوشته شده توسط سید حسینی در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 20:20 |