تقدیم به اندیشمند و شورشگر بزرگ پل فایرآبند

دانشمند عقلگرا و تجربی، اصطلاحا فردی است زاده ی عصر مدرن. انسانی که با عقل و معیارهای عقلانی و تجربی آشنایی دارد و به خود حق می دهد فرد و جامعه را به سمت و سوی یک مقصد آرمانی هدایت کند. دانشمند عقلگرا و تجربی، در یک معنا، دیگران را غرق در منجلاب خرافه، نکبت و تباهی می داند و وظیفه ی خود را تلاش برای نجات از گمراهی و ضلالت برمی شمارد.
دانشمند دوران جدید، ظاهرا کتاب مقدس سر به مهری دارد؛ کتابی چاپ و منتشر شده در نسخه های محدود که او سطر به سطر آن را می خواند و مردم ـ این توده ی گمراه، به زعم خود را ـ به سعادت و بهروزی رهنمون می شود.
اتفاقا ، همین دانشمندی که ظاهرا بسیار بی ادعاست و معتقد است باید از زندان پیشداوری ها و اظهار نظرهای غیرمنطقی و بی پشتوانه رها شد، خود را پیغمبری خودخوانده می داند و برای همه ی زمینه های زندگی فردی و اجتماعی، رهنمودها و دستورالعمل های سریع الوصولی برای دستیابی به خوشبختی دارد.
دانشمند، در معنای عام آن فردی است حائز معیارهای کلی برای بهره مندی از یک زندگی سعادتمند. از این منظر، روانشناس، جامعه شناس، پزشک، فیلسوف، مشاور، مردم شناس و ... همه دانشمندند به دلیل اینکه خود را دارای رهنمودهایی برای یک زندگی آبرومند، سالم و بهنجار می شمارند به همین دلیل، به راحتی دیگران را " ارشاد " می کنند و مایلند دیگران با شنیدن حرفها و توصیه های گوهربار ایشان به نیکبختی مادی و معنوی دست برسند.
در زمینه ی سعادت فردی، دانشمند که در اینجا در قامت یک روانشناس ظاهر می شود برای شما، یک دوره ی آموزشی کامل "روش های دستیابی به یک زندگی موفق و پر از شادکامی " ارایه می دهد و به همین سادگی، شما به یک انسان جدید و تحول یافته تبدیل می شوید!
و راستی کدام روانشناس را سراغ دارید که در کشوی میز خود برای مریدان گمراه دستورالعملی ساخته و پرداخته و آماده نداشته باشد؟
در نظر روانشناس، همه ی بیماریهای روانی شناخته شده است و هر رفتاری، علل و تعریف معینی دارد و به راحتی، با عملی کردن چند دستور ساده می توان به فردی خوشبخت و سعادتمند تبدیل شد! تنها مشکل روانشناس این است که معلوم نیست چرا مردم به این حرفها گوش نمی دهند!!
در عرصه های اجتماعی، دانشمند به شکل جامعه شناس یا روشنفکر درمی آید و شما را به سوی یک جامعه ی سالم هدایت می کند:
برای سعادت یک جامعه دو راه وجود دارد: یا انقلاب ( مارکسیسم، نگرش های چپ گرایانه و برانداز) یا اصلاحات ( مکاتب محافظه کار، راست گرا و اصلاح طلب ). وقتی در جامعه ای انقلاب جواب نداده و یا نتایج خشونت باری داشته، بهترین راه برای دستیابی به جامعه ای سالم، اصلاحات است. در نظر یک دانشمند اجتماعی (روشنفکر ـ جامعه شناس)، راه دیگری برای پیشبرد اهداف اجتماعی وجود ندارد.
اما حقیقتا چیزی که در تمام بحث و اظهار نظرها و بیانیه ها ، جایی ندارد، فرد و جامعه است. آری، دانشمند برای جامعه، برای مردم زنده ی یک جامعه که اعضای سازنده ی آن هستند، مطلقا ارزشی قایل نیست. حتا اگر در شعار و گفتار خود، آنان را صاحب حق بداند در عمل، این افراد را موجوداتی می داند که باید هدایت شان کرد.
دانشمند، همیشه فراموش می کند که این فرد است که باید برای خود تصمیم بگیرد و باید اجازه داد که فرد از جانب خود سخن بگوید. وقتی شما برای رفتار سالم، تعاریف از پیش تعیین شده ای دارید و همه چیز را بر اساس ذهنیت خود قالب بندی کرده اید، طبیعی است که دیگر به فرد اجازه ی اظهار نظر، بررسی، تفکر و ارایه ی راهکار نمی دهید. شما از قبل، بر اساس منابع ظاهرا معتبر خود، تکلیف همه چیز را معلوم کرده اید. دیگران خیلی هنر کنند می توانند در مقام کارگزار صالح و با ایمان اوامر شما درآیند! یعنی حقوق بگیر شما باشند! به عرض دوستان غیر روانشناس برسانم که در علم روانشناسی منبع معروفی به نام DSM هست که بر اساس آن اکثر روانشناسان دست به تشخیص و برچسب زنی به مراجع از همه جا بی خبر بی نوای خود می زنند!
دانشمندان یا روشنفکران نوظهور دینی نیز چنین چیزهایی می گویند. این افراد، به سادگی اعتقادات چند هزار ساله ی مردم را " خرافات " ـی می نامند که باید کنار گذاشته شود. حال به چه قیمتی و به چه دلیل، معلوم نیست؟ حتا گروهی از این روشنفکران، درصددند سنت اعتزالی و عقل گرایی را در دین زنده کنند. البته این سخنان وقتی در حد سخن است مانعی ندارد اما مشکل اینجاست که این افراد در مورد جواب دادن این پروژه تضمین صددرصد می دهند!
در عرصه ی علم، کلا تکلیف همه چیز مشخص است و ما برای اظهار نظر و قیام علیه معیارهای آن، هیچ راهی نداریم و به دلیل اینکه علم تبدیل به "ایدئولوژی" شده، شما امکان قیام و مخالفت علیه معیارهای آن را ندارید.
علم، براساس روشها و موازین خود، مخالفت شما را سرکوب می کند و حق هرگونه حضور فعال و طغیان علیه قواعد علمی را از شما می گیرد.
همین که شما با توجیهات و روشهای علمی مخالفت کردید و از روند ایدئولوژی شدن علم سخن گفتید، دانشمندان و روشنفکران علم پرست در برابر شما صف می کشند و از کارکرد و فواید علم سخن می گویند و به قول خودشان، یک یک مستندات را رو می کنند. غافل از اینکه اسطوره ها و جهان بینی های غیر علمی هم در طول تاریخ، کارکردهای به مراتب موثرتر و سودمندتری داشته اند! اگر چشم خود را بر واقعیت ها باز کنیم می بینیم که این کارکردها هم اکنون نیز ادامه دارد!
راستی، آیا زمان آن نرسیده که قدری فروتن باشیم و پرونده ی چند صد ساله ی علم و روشهای تحقیق علمی را منصفانه بررسی کنیم؟
دانشمند قرون جدید با غرور بسیار و به غلط، خود را از شناخت جامعه ی خود، از منابع عظیم بشری، از گنجینه ی بزرگ اسطوره ها و افسانه های قوم و ملت خود محروم کرده است. وظیفه ی ماست که از جایگاه واعظان جاهل به زیرآییم و از اندرزگویی و تدریس اصول اخلاقی دست برداریم و بدون اینکه قصد تغییر چیزی را داشته باشیم، ابتدا بدون هرگونه پیشداوری به شناسایی عمیق و اصیل پدیده ها بپردازیم.
افسوس بخوریم به عمرهایی که صرف کسب مدارک دانشگاهی حتا تا حد دکترا می شود بدون اینکه نسبت به واقعیت " ایدئولوژی شدن علم " شناختی وجود داشته باشد. اگر عملکرد کلیسا انکیزیسیون ، شکنجه و مخالف کشی بود اکنون نیز دانشگاه و مکانهای علمی به چنان جایگاههایی تبدیل شده اند. در کشور ما شرایط از این هم رقت بارتر است؛ دانشگاه جایی است برای مدرک پراکنی، بدون تعمق حتا در همان مطالب علمی!! واقعا تاسف بار است! اتلاف وقت محض!
ولی فلسفیدن و اندیشیدن واقعی هنگامی آغاز می شود که دانسته و خودخواسته، از انقیاد آرمانهای دروغین و اندیشه های معتاد خود رهایی یابیم و انسانها را به حال خود بگذاریم و برایشان، از دید خود، نسخه نپیچیم.
( برای آشنایی بیشتر با این مبحث به مقاله ی "چگونه باید از جامعه در برابر علم دفاع کرد؛ از پل فایرآبند؛ ترجمه ی شاپور اعتماد؛ فصلنامه ی ارغنون مراجعه کنید.)
+ نوشته شده توسط سید حسینی در جمعه بیستم دی 1387 و ساعت
11:59 |