ميرجواد سيد حسيني٭ فرناز نوابي فر ٭٭

چکيده
توجه به مقام انسان در علم مديريت، همگام با پيشرفتهاي قرون اخير در علوم انساني و نگاه تازه به حقوق فردي در محيط کار آغاز گرديده است . براساس تعاريف جديد، انسان در محيط کار صرفا موجودي مکلف و متعهد به انجام يک رشته امور و به سرانجام رساندن تعدادي فعاليت نيست، بلکه حائز حقوقي است که سازمان بايد در جهت احقاق و استيفاي آن تلاش و برنامهريزي کند. سازمانهاي پيشرو و انسان مدار، به جاي توجه صرف به آمار کمي و کيفي توليد، بهبود شرايط کار کارکنان در محيط کار را در نظر دارند و بر اين حقيقت پاي ميفشارند که محيط کار را بايد به گونهاي ساختدهي کرد که فرد شاغل در آن با بالاترين انگيزه و به بهترين نحو ممکن به کار بپردازد و از اين رهگذر به شکوفايي استعدادهاي طبيعي و ذاتي خود نايل آيد. از همين منظر است که رشتههايي چون ارگونومي ( در جهت طراحي مجموعهي شرايط، دستگاهها و محيط کار) روانشناسي صنعتي و سازماني( به منظور اصلاح و سازماندهي مناسب عوامل و عناصر مديريتي و فني) براي بهرهگيري بهتر و شايستهتر از انسان پا به عرصهي وجود گذاشتهاند .
از جمله کساني که در دهههاي اخير، همراه با ديگر صاحبنظران مديريت به ارايهي نظرات و چشم اندازهاي نوين و تحول آفرين در زمينهي اداره و هدايت منابع انساني پرداخته، کن بلانچارد است که در اين مقاله کوشيدهايم به اختصار به تبيين و تشريح ديدگاههاي او بپردازيم .
معرفي
كن بلانچارد، نظريهپرداز معروف و برجستهي مديريت، مولف كتابهاي ارزندهاي چون مدير يك دقيقهاي، رهبري و مدير يك دقيقهاي، شيفته، پنج اصل بزرگ، مشتريان مبلغ، شاهكار و ... ميباشد. كن، رهبر معنوي شركتهاي كن بلانچارد و شركت آموزش بين المللي مديريت و مشاوره است.
بلانچارد در آثار متعدد خود، به شکلهاي مختلف به توضيح و تبيين نوعي نگرش انسانمدار ميپردازد، نگرشي كه هدف از طرح و پيادهسازي آن توجه هر چه بيشتر به مقام و كرامت انساني است . وي در آثار و مصاحبههاي خود اعلام داشته است كه همچنانکه زمانه دگرگون شده و همه چيز شکل ديگري به خود گرفته، مديريت سنتي نيز ديگر پاسخگوي نيازهاي مديريتي انسان امروز نيست و به ناگزير نيازمند تغيير و تحول اساسي دراين زمينه هستيم . وي اين ديدگاه را که ميگويد : "فقط ننشين، برو كاري انجام بده! " به چالش ميکشد و اعلام ميكند كه گاهي هم بايد نشست و به چاره انديشي در بارهي تعالي سازمان پرداخت !
در زمينهي تشويق نيز او تشويق گروهي را به جاي تشويق فردي توصيه ميكند و گروه را پديدهاي شگفتآور و اعجازآفرين مينامد و در آثار خود بر اين نكته پاي ميفشارد كه به جاي تاكيد و توجه بر فرد بايد به گروه اهميت و پاداش داد كه اين امر خود بسترساز همبستگي گروهي و سازماني خواهد بود.
ديدگاههاي کن بلانچارد
بلانچارد در راستاي توجه به مقام انساني و تاكيد بر مديريت انسانمدار در يکي از مهمترين آثار خود به نام مدير يک دقيقه اي و نيز در جهت تبيين شاخصهاي اين نوع مديريت در مصاحبهاي گفته است : "هر روز، هر از گاه به چهرهي کارکناني كه برآنان مديريت ميكنيم بنگريم و بينديشيم كه آنان منابع مهم و گرانقدر ما هستند ". و يا در جاي ديگري از آثار خود ميگويد : "کارکنان را دست بالا بگيريد تا آنان هم خود را شايستهتر بدانند."
بلانچارد در ادامهي توجه به فعاليت مثبت و پاداش دادن به اين عملكردهاـ با نگاهي به قوانين تقويت رفتار در روانشناسي رفتارگرا ـ ميگويد وقتي همهي كارها خوب پيش ميرود، ما يك فرصت بزرگ انگيزشي را از دست ميدهيم . در اين شرايط ـ يعني وقتي همه چيز خوب پيش ميرود، بيدار شويد و سخن مثبتي بگوييد. به کارکنان كمك كنيد تا به نهايت استعداد خود برسند . آنها را در حين انجام عملكرد خوب غافلگير كنيد. به کارکنان بگوييد چه كاري را درست انجام دادهاند . فردي كه در برابر كاركرد خوب با تاييد روبه رو شود، اين رفتار را در آينده هم ادامه خواهد داد. اما كسي كه كار خوبي انجام ميدهد و هيچ پاسخي دريافت نميكند، شايد رفتار خود را تا مدتي ادامه دهد ولي عاقبت افت خواهد كرد تنها به اين دليل که كسي به كارش اهميتي نميدهد . با تقويت عملکرد مثبت اعتماد در سازمان و کارکنان چند برابر افزايش مييابد . و به راستي وقتي كسي در سازماني سنتي با مديري كه به قول بلانچارد چون چلچلهي دريايي تنها در مواقعي سر ميرسد كه ايرادي در كار بوجود آمده باشد، احساس حقارت نخواهدكرد و پيش خود نخواهد انديشيد كه مدير من تنها براي "كار من " ارزش قايل است و نه براي خود من؟
بلانچارد بر آن است كه روش برخي مديران در مچگيري و ظاهر شدن در حين ارتكاب رفتار اشتباه ، نادرست و دون شأن و مقام شايستهي انساني است و ميگويد كه به جاي اين كار بهتر است درصدد برجسته كردن خصايل مثبت و فعاليتهاي درخشان كاركنان خود برآييم و ادامه ميدهد كه بايد بر عملكرد خوب تمركز و تكيه كرد تا اثربخشي فرد و سازمان به منصهي ظهور برسد:" توجه کردن مانند تابش نور آفتاب بر انسانهاست . به هرآنچه که توجه کنيم رشد ميکند و به هر آنچه بيتوجهي کنيم پژمرده ميشود. "

تعريف مديريت از ديد بلانچارد
بلانچارد در كتابي كه همراه با پال هرسي به نام " مديريت رفتار سازماني " نوشته مديريت را چنين تعريف كرده است:
"مديريت يعني كاركردن با کارکنان و به وسيلهي کارکنان و گروهها براي تحقق هدفهاي سازماني"[1] . و يا در جاي ديگر مينويسد : "رهبري فرمان دادن به مردم نيست، کار کردن با مردم است."
بلانچارد معتقد است مديران بايد گفتار خود را به کردار تبديل کنند به دليل اينکه غيراخلاقيترين مديران نيز در هنگام بيان مناقب انساني سخنرانان چيره دست و ماهري هستند . بنابراين کار يک مدير موفق، ايجاد شرايطي است که در آن افراد بتوانند به بهترين وجه ممکن استعدادهاي خود را شکوفا کنند . و بديهي است با نظام مديريتي سنتي که با نگاهي محدود تنها به کميت کار توجه دارد، امکان کشف و شکوفايي استعداد در کارکنان وجود ندارد .
طرح نظريهي توان افزايي
تعريف جديد از مديريت زماني اهميت مييابد كه بدانيم بلانچارد به نظام سلسله مراتبي و ساختار سازماني اعتقادي ندارد و بر فرهنگ توان افزايي تاکيد ميکند كه هدف از آن اعطاي آزادي كامل و انتظار از كاركنان كه با اقدام مستقل و دلسوزانه در حوزهي کاري خود به اهداف سازمان دست يابند . به عقيدهي بلانچارد بسياري از سازمانها ، كاركنان را همچنان در چارچوبهاي مشخص نمودار سازماني جاي ميدهند، چنين سازماني پويايي مورد نياز امروز را به دست نميدهد . به عقيدهي وي، سازمانهايي پويا هستند كه ضمن داشتن ساختاري انعطاف پذير بتوانند خود را با شرايط متغير هماهنگ کنند.
نظريهي توانافزايي در سازمان به جاي نظام سلسله مراتبي، تحت تاثير اين تفكر بوجود آمده است كه اكنون کارکنان در سازمانها همان اطلاعاتي را دارند كه مديران ، و به اين ترتيب به نوعي همانديشي در مديريت با فضاي باز و اطلاعات فراوان در سازمانها نياز است. و در صورتي که اين شرايط به خوبي درک شود و مديران تصميمات درستي در اين راستا اتخاذ کنند کارکنان ميتوانند نه تنها سازمان را از بحرانها نجات دهند بلكه ميتوانند با پيش بيني و آيندهنگري در عرصهي رقابت سازماني، سازمان را به پيش برند .
بنابر عقيدهي بلانچارد : " توان افزايي يعني آزاد کردن نيروهاي دروني افراد براي کسب دستاوردهاي شگفت انگيز. واقعيت اين است که کارکنان شرکتهايي که قصد موققيت در دنياي نوين کسب و کار را دارند، بايد حس کنند که صاحب و مالک مشاغل خود هستند و در گردش امور نقش اصلي را برعهده دارند . توان افزايي، دادن قدرت و توان به کارکنان نيست . آنها اين قدرت را از طريق دانش و انگيزه کسب کرده اند . توان افزايي زمينه را فراهم کردن براي آزاد سازي اين قدرت است . توان افزايي به معناي آن است که شما آزادي عمل داريد و مسوول نتايج و پيامد عمل خود هستيد."
علاو براين ، بر اساس نظرات بلانچارد توان افزايي، زمينهسازي لازم براي خودکفايي در کارکنان است . در اين روش ، به جاي اينکه " کارکنان " منتظر دستور بمانند تا کسي براي آنها تعيين تکليف کند خودشان پيشدستي ميکنند ، نياز را تشخيص ميدهند و کار را به انجام ميرسانند. براي رسيدن به توان افزايي، علاوه بر اراده و تعهد قوي، رهبري ثمربخش و برنامهي کار لازم است . توان افزايي خواست مشترک مديران و کارکنان است . توان افزايي به مديران امکان ميدهد تا از دانايي، مهارت، تجربه و انگيزهي همهي افراد سازمان بهرهبرداري کنند . مديراني که توان افراد را تقويت ميکنند در واقع بار مسووليت آنها را افزايش ميدهند تا نتيجهي بهتري حاصل گردد.
سه رکن توان افزايي به عقيدهي بلانچارد عبارت است از :
· مشارکت در اطلاعات با همهي افراد سازمان ؛
· ايجاد محدوده و حريم براي خودگرداني گروههاي کاري؛
· جايگزين کردن گروههاي کاري به جاي سلسه مراتب .
بيتوجهي به شايستگي و تخصص کارکنان در سازمانهاي سنتي موجب شده است که افراد توانا به عمد از افشاي ظرفيتهاي فکري و فني خود در سازمان امتناع ورزند و از آنچه ميدانند به ديگران چيزي نياموزند. بلانچارد نظريهي توان افزايي را براي حل اينگونه مشکلات پيشنهاد کرده است .
انصاف و جايگاه آن در مديريت جديد
جان رالز از فلاسفهي بزرگ قرن گذشته، کتابي به نام "عدالت به مثابهي انصاف " دارد . وي در اين کتاب به جاي گرايش به نظريهپردازي انتزاعي در بارهي عدالت، به عدالت از منظر انصاف مينگرد. اينکه از ديد " انصاف"، از عدالت چه تعريفي ميتوان داد و چه تمهيداتي براي " انصافورزي" شهروندان بايد انديشيد. همچنين است سخن بلانچارد هنگامي که از مفهوم وجدان در مديريت سخن ميگويد : "ببينيم کاري که با زيردستان خود ميکنيم آيا امري وجداني است يا خير؟ و بعد مينويسد: "نميتوان خلاف وجدان عمل کرد و احساس بد نداشت."
با اينکه بحث عدالت در مديريت، مبحثي گسترده است اما بايد مباني وجداني امر مديريت و راهکارهاي وجداني کردن عدالت و جايگاه اخلاق در مديريت و در برخورد با کارکنان مورد بررسي بيشتري قرار گيرد. سوال اين است که وقتي در شرايط کاري و مديريتي به دلايل متعدد از جمله ويژگيهاي شخصيتي کنشگران، در بارهي وجدان برداشتهاي متفاوت و گاه متناقض وجود دارد و معضلاتي چون نابرابري، تبعيض، شکاف هولناک و عميق طبقاتي و ... در سازمان حاکم است، آنگاه با "وجدان" و "اخلاق "چه بايد کرد و چه تعريفي بايد از آنها داد؟
نگاهي به کتاب "راز " جديدترين اثر بلانچارد
کن بلانچارد همراه با مارک ميلر در اين کتاب خود کوشيده است ديدگاه انساني خود را ارايه کند. كتاب "راز" داستان سادهي استخدامي را روايت ميكند كه حاوي پيامهاي ارزشمند و عميقي براي مديران و تربيت كنندگان مديران است. مديراني كه اين كتاب ارزنده را ميخوانند و اصول آن را بكار ميگيرند، ميتوانند نتايج عملي و درخشان آن را در سازمان خود مشاهده كنند. در زمانهاي که در برخي کارکنان تخصص و آگاهي از مديران و سرپرستان خود بسيار برتر و شايستهترند.
مولفان کتاب "راز" يعني كن بلانچارد و مارك ميلر در اين کتاب در راستاي تبيين مديريت انسانمدار به پاسخ پرسشي مهم دست يافتهاند: "كليد مديريت موفق چيست؟ " اين دو بر اساس يك ضرب المثل معروف از اين راز پرده بر ميدارند كه مديران موفق ميدانند که كاري را بايد انجام دهند تا الهامبخش ديگران باشند و آنها را صادقانه به کار و تلاش بيشتر برانگيزانند.
داستان اينگونه آغاز ميشود که دبي بروستر، سرپرست خدمات مشتريان كه به گفتهي خودش تا يك سال پيش فردي شاد و از نظر شغلي موفق بوده است و اخيراً به پست مديريت ارتقاء يافته، به خاطر عملكرد ضعيف در شرايط ناگواري قرار دارد به گونهاي كه خود را با از دست دادن شغل مواجه ميبيند، بنابراين تصميم ميگيرد طبق گفتهي رييساش كه هميشه وي را تشويق كرده، هر ماه وقتي را به بازنگري و ارزيابي آنچه اتفاق افتاده، تاييد آنچه در حال انجام آن است و اعمال تغييرات مورد نياز، اختصاص دهد.
دبي در عين حال ميانديشد كه اين فرصتي براي بهبود عملكرد تيم است تا از اين طريق بتواند به عملكرد ضعيف فعلي آن كمك كند. بدين ترتيب، دبي به اميد آنكه بتواند براي حل مشـکل خود گوشهي دنج و آرامي بيابد، وارد كتابخانه ميشود.
در كتابخانه وي با كتابداري به نام " جيل" آشنـا ميشود. جيل به وي پيشنهاد ميكند که چندين كتاب در زمينهي توسعهي مديريت بخواند. در ميان فهرست عناوين، وي چندين بار لغت مشاوره را مشاهده ميكند. اين لغت ناگهان او را به ياد اي ـ ميلي مياندازد كه به تازگي به دستش رسيده و از برگزاري يك برنامهي رسمي مشاورهاي در سازمان خود حكايت داشته است. وي با تكميل برگ تقاضانامه، متقاضي درخواست مشاوره ميشود ولي در ادامه با تعجب بسيار در مييابد كه مشاور وي كسي به جز جف براون يعني رييس شركت نيست.
دبي سرگردان در اين انديشه كه چگونه مدير يك شركت با وجود كمبود وقت، مايل است در مورد گرفتاريهاي شخصي كاركنان خود به بحث و گفت و گو بپردازد ، در جلسات مشاورهاي وي شركت ميكند. او در همان اولين جلسه مشتاق است راز مديران موفق را بداند و از اين رو از جف ميخواهد که جف به او يك جواب ساده بدهد و بدين ترتيب او در كوتاهترين زمان ممكن مشکل سازماني خود را حل کند.
از طرف ديگر، جف براون رييس شركت، عقيده دارد که توانمندسازي مديران در سازمان از بيشترين اولويت راهبردي برخوردار است و چنانچه يك مدير وقت خود را صرف افزايش تواناييهاي مديران ديگر نكند کارکناني كه با او كار ميكنند نيز اين امر را به عنوان يك اولويت در نظر نميگيرند و براي اين كار وقت نميگذارند. وي در نهايت يادآوري ميکند كه خود وي (دبي) ظرف چند ماه آينده پاسخ اكثر پرسشهايش را خواهد يافت. جف همچنين معتقد است كه مديريت صحيح هيچ ربطي به سطح آن در سازمان ندارد، چه بسا کارکناني كه پستهاي مديريتي ندارند اما همواره در حال مديريتاند، در مقابل بسيارند كساني كه در موقعيتهاي مديريتي قرار دارند اما اصول مديريت را به كار نميبندند. از نظر وي هدف ، انتخاب مردان و زناني با ويژگيهاي شخصيتي مديريتي و سپس پرورش مهارتهاي آنهاست. وي معتقدست پرسش بنيادياي كه هر مدير بايد همواره از خود بپرسد اين است: "آيا من يك مدير خدمتگزارم يا يك مدير خودمحور؟"
پس از اتمام جلسات مشاورهاي دبي در مييابد كه مدت زماني را كه با جف گذرانده تاثير عميقي بر وي گذاشته و ديدگاه مديريتي وي را به طور جدي دگرگون ساخته است. اكنون او ميداند كه کارکناني كه ميخواهند مديران موفقي باشند، بايد بدون توجه به موقعيت شغلي خود از مفهوم "خدمت به ديگران" تلقي مثبتي داشته باشند و عملا توان خود را در جهت حل و فصل مشکلات حتا شخصي کارکنان به کار گيرند. مديران به منظور خدمت به کارکنـاني كه مديريت آنها بر عهدهشان است بايد راههاي بيشماري پيدا كنند و همواره نيت و انگيزهي خدمت كردن داشته باشند. به اعتقاد جف براون، پنج روش كليدي وجود دارد كه مديران از طريق آنها ميتوانند به خواستهي خود برسند:
· آينده نگري؛
· استخدام و پرورش تواناييهاي ديگران؛
· نوآوري مداوم ؛
· ارزش قایل شدن براي كار و روابط انساني؛
· تجسم بخشيدن به ارزشها .
در نهايت ، موقعيت تيم وي به واسطهي كمك، فداكاري و ايمان تزلزل ناپذير دبي به انجام كار و تمايل وي به خدمت كردن به ديگران بهبود فراوان مييابد و از وضعيت " بدترين به بهترين" صعود ميكند و او به موقعيت جديد نظارت بر توسعهي مديريت ميرسد ارتقا پيدا ميکند.
به عقيدهي يکي از منتقدان، "راز" موفقيت مديران را بايد خواند و آن را با ديگران در ميان گذاشت. دانستن اين " راز" در زندگي و عملكرد شغلي هر فردِ خواهان رشد و پيشرفت، تغييرات شگفت انگيزي را به دنبال خواهد داشت.
٭. کارشناس ارشد جامعه شناسي ٭٭ . کارشناسي ارشد روانشناسي
1 . هرسي، پال و بلانچارد، كنت؛ مديريت رفتار سازماني، ترجمهي دكتر علي علاقه بند، انتشارات اميركبير، 1375، ص 13.