در انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ۱۳۸۸ ، با سه گزینه ی پررنگ زیر روبه رو هستیم:
محمود احمدی نژاد
میر حسین موسوی
مهدی کروبی
1. آقای احمدی نژاد به دلیل عملکرد خاص خود ظرف چهار سال گذشته، در طبقات محروم جامعه به خصوص برخی مناطق شهری و روستایی، طرفدارانی دارد و آرای این طبقات در انتخابات تعیین کننده است.
2. جامعه ی روشنفکری ـ طبقات متوسط، دانشجویان، روزنامه نگاران ـ به جز مقداری شعار، از هیچ کدام از کاندیداها یعنی مهندس میر حسین موسوی و حجه الاسلام مهدی کروبی که خود را اصلاح طلب می نامند ـ ویژگی شاخص و رای آوری ندیده است. طبیعی است هر کاندیدایی، قبل از انتخابات می تواند شعارهای متنوع و مطبوعی بدهد، کسی هم تا قبل از اعلام نتیجه، عملا نمی تواند از وی ضمانت اجرایی طلب کند.
3. کروبی و موسوی در بین طبقات شهری و قومیت ها هم وجهه ی مشخص و مسحورکننده ای برای رای آوری ندارند. اگر هم احتمال رای آوری داشته باشند، برابرند؛ کروبی در میان برخی قومیتها و استانها و میرحسین در بین گروهی از مناطق شهری طرفدارانی دارد اما آمار این طرفداران برای هر کدام سرجمع به ۴ میلیون رای نمی رسد!
موسوی، در دفتر حضور و غیاب سیاست، بیست سال غیبت غیرموجه دارد. سوال این است که او با چه شگردی می خواهد این غیبت را جبران کند و رای بیاورد؟ بیست سال غیبت از سپهر سیاست، زمان کمی نیست. این عدم حضور طولانی عملا سبب شده، مهندس، کانالهای ارتباطی و ابزارهای تعامل با جامعه را از دست بدهد. اما طبقات پایین، شعارها و رفتارهای برانگیزاننده ی آقای احمدی نژاد را به طور عینی دیده و تجربه کرده اند اما چنین تجربه و شناختی از آقای موسوی مشخصا ندارند، پس اکثرشان به موسوی رای نمی دهند. روشنفکران هم، چگونه به کسی رای دهند که در دوره ی نخست وزیری اش تنها دو روزنامه ی کیهان و اطلاعات در کشور منتشر می شده است؟ در جایی هم شنیده و خوانده نشده که او این رفتار خود را نقد کرده باشد. ( موسوی شعار " هر شهروند یک سایت " را در مخالفت با تبلیغات هزینه زا عنوان کرده و نصب پوستر و پلاکارد و سایر شیوه های تبلیغاتی را شیوه های نادرست خوانده است. با عملی کردن این سیاست تا حد زیادی از آمار رای دهندگان به او که ابزاری برای شناختش ندارند، کاسته می شود.)
۴. آقای کروبی نیز نشان داده است که نمی تواند شعارهای جذاب روشنفکر پسند بزند. تمایلی هم به این کار ندارد. طبیعتا ، او حائز صفت ممیزه و ویژگی برجسته ای در این زمینه نیست تا طبقات روشنفکر و دانشگاهی را به سوی خود جذب کند. انتخابات قبلی، میزان محبوبیت کروبی را به خوبی نشان داد. حزب اعتماد ملی، هنوز یک حزب یکپارچه با حضوری قدرتمند نیست که بتواند در روند سیاسی کشور تاثیرگذار باشد. این حزب، نتیجتا در دوره ی تبلیغات انتخاباتی، چنان وزنه ی تاثیرگذاری نیست. حزب اعتماد ملی جز ـ و در حد ـ خود شیخ، چهره ی فعال و برجسته ای در عرصه ی سیاست ایران ندارد.
به هر صورت، هیچ کدام از کاندیداها در این انتخابات برای طبقات متوسط، "چهره" نیستند تا این طبقه را به رای دادن وسوسه کنند، ویژگی ای که خاتمی داشت و اگر می ماند می توانست، نه ۲۲ میلیون ولی دست کم ۱۸ میلیون رای بیاورد و برنده ی انتخابات ۱۳۸۸ باشد. لذا، به دلیل اینکه رییس جمهور فعلی در رسانه ها حضور مداوم دارد ـ و این نوعی تبلیغ برای او است، همین امر، احتمال رای آوری او را در برابر دیگران، که از این فرصت بهره مند نیستند، بالا می برد. کاندیداهای دیگر، نه از این حد از پوشش رسانه ای برخوردارند و نه "گفتمان جدیدی" برای دلبری و رای گیری دارند.
۵. بنابراین، حتا اگر این احتمال را بدهیم که آرای آقای موسوی با احمدی نژاد برابر شود، در دور دوم این احمدی نژاد است که برنده است.
نتیجه اینکه ـ البته اگر تا زمان انتخابات، اتفاق خاصی نیافتد به عنوان مثال، کاندیدای جدیدی خود را وارد عرصه نکند ـ آقای احمدی نژاد، چهار سال دیگر بر مسند ریاست جمهوری خواهد بود.
همانطور که گفتم، در این پست تنها به گزینه های پررنگ پرداخته ام، گزینه های دیگر را شخصا بررسی فرمایید.









