تبليغاتX
گلوباليست - شرکت در انتخابات؛ آری یا نه؟

من با شرکت در انتخابات رياست جمهوري موافقم و شرکت نکردن را بی­ وجه مي­دانم به دليل اينکه تحريم انتخابات و پا پس کشيدن از فعاليت اجتماعي ـ که شرکت در انتخابات، از بي­هزينه­ترين نوع فعاليت­هاست ـ نه تنها راه را براي مشارکت بيشتر باز نمي­کند بلکه مهر تاييدي بر بي­اعتباري هرگونه انتخاب و فعاليت جمعي و اجتماعي خواهد بود.

راي مي­دهم بنا به دلايل زير:

1.   به آنها که مي­گويند انتخابات در ايران، حائز شرايط کافي و وافي يک انتخابات واقعي نيست بايد گفت جامعه­ي ما جامعه­اي است توسعه نيافته و طبيعتا نهادهاي سياسي و اجتماعي نيز در آن توسعه نيافته و فاقد رشد کافي­اند. براين اساس در چنين جامعه­اي نبايد انتظار داشته باشيم که انتخاباتش بر اساس معيارهاي يک کشور فوق پيشرفته و پست مدرن مثل سوئد يا امريکا برگزار شود.      

2.   در شرايط گفتماني فعلي جامعه­ي جهاني و همچنين جامعه­ي ايران، نگرش انقلابي در بين انديشمندان و فعالان اجتماعي و سياسي هواخواه چنداني ندارد يعني کسي مستقيما از انقلاب و گفتمان انقلابي دفاع نمي­کند اما برخي مفاهيم انقلابي­گري در گفتار هنوز جان­سختي مي­کند و در بعضی اظهار نظرها و تصميم­هاي سياسي، اخگرهاي مهيب خود را به رخ مي­کشد. تحريم انتخابات هم با اين توجيه، اظهار و عمل مي­شود که شرايط فعلي مطلوب نيست، شرايط انتخابات آزاد در ايران فراهم نشده است و مواردي از اين نوع. و اين مفاهيم همچنان انقلابي است به خاطر اينکه گوينده و شنونده را به سمت بي­مسووليتي و کرخ شدگي نسبت به مسايل و کاستي­هاي جاري در اجتماع، سوق مي­دهد و با احاله­ي مسووليتِ تعيين و قاعده مند سازي رفتارهاي فردي و اجتماعي به رهبران و سياستگزاران، از آحاد انساني سلب مسووليت مي­کند و اين، بي­توجهي به نقش موثر و قاطع انسانها در تبيين و تغيير شرايط حيات اجتماعي است. اما در نگرش اصلاحي، نقطه­ي شروع تحول خود فرد است و نشاني­هاي تغيير و تحولات اجتماعي و نياز سوزان نسبت به اين دگرگوني­ها را بايد در سامانه­هاي فردي جست نه در بيانيه­هاي انقلابي رسمي و غير رسمي انقلابيون. نگرش انقلابي مي­گويد آنچه رهبران مي­گويند ولي نگرش اصلاحي مي­گويد آنچه مردم و يکايک آحاد اجتماع مي­خواهند و طبيعي است هر چه در اولي رفع مسووليت و "گريز از آزادي و انتخاب " مطرح است در دومي مسووليت، اضطراب و خطر کردن براي انتخاب و انتخاب­هاي جديد وجود دارد.     

       نگرش انقلابي کل­گراست و معتقد است کاستی­های موجود در جامعه براساس منطق حرکت تکاملی تاريخ، خود به خود و يا با فداکاري يک شبه­ي گروهي از فداييان اجتماعي حل مي­شود. نگرش غير انقلابي يا اصلاحي جزء نگر و معتقد به مبارزه­ي مدني و قانونگرايي است و تغييرات اجتماعي را امري زمان­بر و طولاني مدت مي­داند. به همين دليل، در اصلاحگرايان " جنون انقلابي­گري " جاي خود را به تعقل و تدبير و تلاش و تعهد پي گير براي انجام تغييرات مثبت در جامعه مي­دهد. 

      انديشه­ي انقلابي براي تلاش­ها و زحمات و نگرش­هاي ديگران ارزشي قايل نيست و با يقين تام و تمام و بسيار شديد، قاطع و چکشي عمل مي­کند در صورتي که در نگرش اصلاحي تساهل، عدم قطعيت، اعتقاد به اشتراک فکري و عقل جمعي مطرح است. بنابر دلايل بالا و بر اساس منطق و تجربه­ي تاريخي، با انقلاب و انقلابي­گري موافق نيستم و معتقدم حتا کشورهايي که انقلاب کردند، اگر نمي­کردند زودتر به نتيجه­ي مورد نظر خود ـ حتا بر اساس آرمان­هاي خود انقلابيون ـ  مي­رسيدند. انقلاب پديده­اي است غير قابل پيش بيني و در سیر دوره­ای خود، در بيشتر موارد به مرحله­اي مي­رسد که بدون اينکه به هدف خود دست يافته باشد، امکانات موجود اجتماعي را مي­سوزاند و تلف مي­کند.

      به هر روي، آنها که دنبال تغييرات سريع اجتماعي هستند بايد مسووليت عواقب ناگوار آن را نيز بپذيرند. 

3.   به پروژه­هاي زود بازده و مهندسي اجتماعي اعتقادي ندارم. اين طرحها در سطح کلان چيزهايي ابتر ، بي معنا و گاه حتا بدنتيجه مي­شوند به خصوص اينکه مردم جوامع توده­اي چون جامعه­ي ما به انضباط و نظم بي­اعتقادند. نظم در اين­گونه جوامع، بيشتر موجد نارضايتي است تا بسترساز تسريع و قوام رفتارهاي گروهي و جمعي.

4.   ايده آل و رويا شايد براي اهداف فردي مفيد و نتيجه بخش باشد اما وقتي با پديده­ی پیچیده­ای به نام جامعه طرفيم نبايد به آرمانها و ايده آلها چشم داشته باشیم. انقلابهاي بزرگ جهان مانند انقلاب روسيه ، چين و ... با آرمانهاي بزرگ شروع شدند اما همان انقلابها ابتدا، روشنفکران را سرکوب و سر به نيست کردند و حمام خوني از شيره­ي جان آنان به راه افتاد. نمونه­هاي ديگر بسيار است از جمله کوبا که زماني کعبه­ي آمال گروهي از جوانان سوسياليست وطني بود. اما وضعيت فعلي آن جامعه، حتا به فلاکت اجتماعي چيزي بدهکار است!

5.   انسانها را نه سياه و سفيد، بلکه خاکستري مي­بينم و گاهي خاکستري روشن و تيره! کانديداي مورد نظر من هم "فرشته" نيست. فردي است که ممکن است در مسير خود نتواند اهداف مورد نظر مرا محقق سازد. ولي اگر چنين شد خوب است من هم در اين زمينه تلاش کنم ولي اگر کاري نکردم بر اساس چه منطقي مي­توانم انتظار داشته باشم که شرايط مطابق ميل من تغيير کند؟ بنابراين سعي مي­کنم از انسانها ، به ويژه کانديداي مورد نظرم، انتظارات واقعي داشته باشم. ايده­آليسم، تير خلاصي است بر تعقل و واقعگرايي! 

6.   در سپهر سياست و اجتماع دنبال معجزه نيستم و معتقدم کساني که در اين عرصه­ها دنبال معجزه و تغييرات يک شبه هستند يا ناآگاهند يا مغرض و فرصت طلب. پيشرفت در سطح اجتماع، امري تدريجي و گام به گام است بنابراين نمي­توان انتظار داشت يک شبه به نتيجه­ي مطلوب و مورد نظر خود برسيم.

7.   از جمله خصلت­هاي ما ايرانيان اين است که در هيچ کاري مداومت و استمرار نداريم و بايد بگويم بيشتر علاقه مند کاهلي هستيم تا کارهاي پي­گير و مستمر. به همين دليل از ادامه­ي راه و سختي کشيدن زود خسته مي­شويم و جا مي­زنيم در صورتي که براي دستيابي به اهداف کلان اجتماعي نيازمند تلاش پي­گير، کار فکري مستمر و اجرايي هستيم .

8.   تحريمي­ها مي­گويند اين کانديداها همه­شان مثل همند پس راي نمي­دهيم. اما به نظر من اگر دقيق­تر به مسايل و قضايا توجه کنيم مي­بينيم حضور افراد متفاوت بر مسند ریاست جمهوری، در اجرای قوانین و مجموعه­ی شرایط اجتماعی تغييراتي ايجاد کرده است و مي­کند. اين چيزي نيست که نياز به استدلال چنداني داشته باشد. من با نشر کتاب در ارتباط مستقيم هستم . يادم است در دوران خاتمي تکليف صدور يا عدم صدور مجوز چاپ کتاب، در ارشاد ظرف چند هفته مشخص مي­شد. اما الان صدور مجوز کتاب و فعالیت­های فرهنگی گاه تا يک سال طول مي­کشد. چه بسيار ناشران هستند که در ارشاد کتابهاي بلاتکليف دارند. نمي­گويم در دوران خاتمي هيچ کتابي بلاتکليف نبود اما مي­گويم درصد اين نوع کتابها در اين دوره قابل مقايسه نيست. نگرش تحريمي هنوز به مرحله­ي درک " تفاوتهاي فردي" نرسيده است.

9.   آنها که دم از تحريم مي­زنند خوب است راهي پيش پاي مردم بگذارند. نفس راي ندادن چاره ساز نيست همچنانکه تاکنون نيز نبوده است. انديشه­ي سياسي ـ که ما نداريم و اگر هم داشته باشيم معمولا بهايي برايش قايل نيستيم ـ در اينجا به کار مي­آيد که به نيروها و نهادهاي اجتماعي جهت مي­دهد. عده­اي مي­گويند راي نمي­دهيم تا به دنيا نشان دهيم که چه و چه . بايد به اين نکته توجه کرد که اين عمر ماست که مي­گذرد و اين ما مردميم که با انتخاب نادرست، خود را در محدوديت بيشتر قرار مي­دهيم زندگی و سرنوشت ما به دیگران چه ربطی دارد؟ تحريمي­ها بدون اينکه راهي نشان دهند مردم را به تحريم تشويق مي­کنند. در خانه بخوابيد ما برايتان تصميم مي گيريم! و مدتهاست که مي­گذرد و هنوز هيچ خبري نشده!

10. و عمده­ي مشکلات ما محصول ضعف مفرط ما در نهادسازي و تحزب است و بي­علاقگي عجيب و غريب جامعه­ي ايراني به فعاليت جمعي.

 بر اساس دلايل بالا من در انتخابات شرکت مي­کنم و با توجه به شناخت و ذهنيت کنوني­ام نسبت به کانديداها و با توجه به جميع جهات، به مهدي کروبي راي مي­دهم.

 

+ نوشته شده توسط سید حسینی در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 15:18 |