تبليغاتX
گلوباليست - باز هم سخني در ضرورت شرکت در انتخابات

در انتخابات شرکت مي­کنم تا ؛

  1. در حد توان خود و به اندازه­ي يک راي هر شهروند، احتمال تحميل هزينه­ها را در عرصه هاي سياست داخلي و خارجي کاهش دهم.
  2. از شرايط موجود راضي نيستم و براي " تغيير " آن تلاش کنم.
  3. جامعه­ي ايران به دلايل مختلف ـ از جمله استبداد درازآهنگ داخلي، فرهنگ غيرمشارکتي، انفعال و بي­رغبتي مفرط و کلافه کننده­ي ايرانيان در تعيين سرنوشت خود، عقب ماندگي جريانهاي فکري و بي علاقگي و عدم احساس ضرورت نسبت به تبيين و تئوريزه کردن يک " فلسفه­ي سياسي" کارآمد منطبق با شرايط اجتماعي جامعه، واماندگي جريانهاي فکري از کاروان بزرگ انديشه­ي جهاني و بي تميزي نسبت به تحولات و بايستگي­هاي رفتاري و فکري در جامعه، نبود تلاش جمعي براي راه­اندازي نهضت فکري و سازماني مدرن، عدم تمايل روشنفکران و سياست ورزان به تحزب و کار سازماني ـ از وجود نهادهاي قدرتمند و اثرگذار مدني در سپهر اجتماعي بی بهره است و انبوه نارضايتي­ها در نق زدنهاي بي نتيجه و خسته کننده منحصر مي­شود. نتيجه اين شده که در اين صد ساله ما در بهترین حالت، بيشتر با "جنبش" مواجه باشيم تا سازمانهاي اثرگذار و فراگير . نمونه­ي اين جنبش­ها جنبش زنان، جنبش چپ ـ که اين يکي بيشتر ويرانگر بوده تا پيش برنده ـ  جنبش کارگري ـ که اگر هم در حرکتهاي سازماني نمود يافته به دليل ساختار بسته­ي آن سازمانها نه تنها راهي به جلو نبرده بلکه به دليل مخفي و زيرزميني بودن، منجر به بروز رفتارهاي مديريتي و رهبري ناسالم و دو دستگي يا چند دستگي ، فقر فکري و تئوريک ، ناآشنایی و بی تجربگی در فعالیتهای سیاسی، تحليل غلط و نامتناسب از شرايط ملي و جهاني، وابستگي فکري و سياسي مستقيم يا غير مستقيم به الگوهاي فکري جهاني و ....  جريانهاي حزبي بيشتر رشد ناسالم و ناموفق داشته که سرانجام به ديگرکشي، ترورها و تصفيه هاي درون سازماني و در نهايت، پس از انقلاب 57 و نهايتا سالهاي 60 به اين سو، به ايزوله شدن و جدايي کامل آنها از جامعه­ي ايران انجاميده است.
  4. گرايش شديد برخي افکار و جريانهاي انديشگي به رمانتي سيسم در عرصه­ي سياست و نتيجتا جدا کردن خود از عرصه­ي پوياي اجتماع.
  5. ناتواني روشنفکران در فهم زبان سياست و دوري از گفت و گو با حاکمان.
  6. بي توجهي اصطلاحا روشنفکران و فعالان سياسي به توان و ظرفيت جامعه­ي ايران.
  7. معتقدم و از بيان اين سخن بسيار متاسف که " مجموعه­ي توان جامعه­ي ايراني در شرايط کنونی، از اين که هست، بيشتر نيست " . و طبيعي است که سرنوشت آينده نيز با توجه به اين مولفه تعريف و شکل بندی مي­شود.
  8. هر عمل فردي، در سطح اجتماع اثرگذار است. حتا اگر اين عمل، در حد نگارش یک مقاله­ي راهگشا در يک روزنامه و يا چاپ يک کتاب ارزشمند در تيراژ 2000 باشد. مي­خواهم دوستان را به کار فعال و موثر ترغيب و تشويق کنم . اما چه کنيم که بيشتر ما "نق زنندگان"، اهل کار " مفيد" و "پي گير " (بر اين دو کلمه تاکيد دارم) نيستيم. براي نمونه ، جنبش زنان در چند دهه­ي اخير نشان داده است که جريان ساز و اثرگذار بوده است. اما اين " جنبش " هنوز به يک جريان اجتماعي فراگير تبديل نشده است. خب، نتيجه؟ نتيجه اينکه بايد اين " جنبش"­ها با فکر و برنامه تقويت شوند و در قامت احزاب و نهادهاي مدني، به آمال اجتماعي اعضای خود جامه­ي عمل بپوشانند اما اکنون در آن حد و اندازه نيستند پس نبايد فرصتهاي پيش آمده را با ايده آل خواهي­ها و انديشه­هاي رمانتيک از دست بدهيم. در عين حال اين جنبش­ها بايد به سمت گفت و گوي بيشتر با نهادهاي سياسي حاکم گرايش يابند و سرانجام خود را در برنامه ريزيها و قانونگذاريها  سهيم کنند.

 و ...

بر اساس اين دلايل، من در انتخابات شرکت مي­کنم و تلاش و نظرم اين است که شرايط از  اينکه هست بدتر نشود.

و معتقدم تا آلترناتيو مناسبي براي عمل سياسي وجود نداشته باشد بايد با استفاده از امکانات موجود، در تعيين سرنوشت خود نقش موثري ايفا کرد. تنزه طلبي در عرصه­ي سياست نه تنها راه به جايي نمي­برد ـ و حتا مي­خواهم بگويم شرايط را بدتر کرده است و مي­کند ـ موجب سردرگمي نيروهاي اجتماعي نيز شده و به انفعال هر چه بيشتر دامن مي­زند. انفعال در عرصه­ي سياست، هميشه به نفع رقيب است و بدين ترتيب، نزديکان فکري را تنها مي­گذارد. مطالعه­ي تاريخ 100 ساله­ي اخير ايران به خوبي نشان مي­دهد که ملغمه­ي بي­تجربگي، تنزه طلبي و پاکدامني خواهي روشنفکران نه تنها جامعه را گامي به جلو نبرده بلکه راه را براي جريانهاي اقتدار طلب و غير مردمي بازتر کرده است طوري که آنها به راحتی توانسته­اند صحنه گردان ميدان باشند.

 بياييم بار ديگر با واقع بيني به مسايل نظر کنيم و از دام رمانتي سيسم خلاص شويم. تغيير آسان نيست و نمي­توان انتظار داشت يک جامعه­ي 70 ميليوني مطابق خواست و نظر ما رفتار کند. طبيعتا شرايط اجتماعي موجود راضي کننده نيست اما به جاي اينکه به ايده آلهاي خود فکر کنيم ببينيم آيا امکان ندارد شرايط از اينکه هست بدتر شود؟ من فکر مي­کنم، اگر کاري نکنيم ـ کاري در حد محدودي مثل شرکت در انتخابات، و البته حد گسترده و عميقش، تلاش براي سازماندهي نيروهاي اجتماعي و تحزب است که بسياري از ما رغبت و علاقه اي به پی گیری و پرداخت هزینه­های مترتب بر آن نداريم ـ احتمال پشيماني هست؛ همچنانکه اکنون، از شرکت در موثر در انتخابات گذشته پشيمانيم. بنابراين، نظرم اين است که اکنون بايد به دستيابي به خواستهاي حداقلي اميد داشته باشيم و شرکت در انتخابات، فرصت مغتنمي است تا به شکلي بتوانيم براي بهبود ـ هر چند اندک ـ شرايط بکوشيم.

+ نوشته شده توسط سید حسینی در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 و ساعت 22:8 |