وقتی در احوال و آثار خود و جامعه مان نگاه می کنیم، وقتی در اسناد تاریخی دقیق می شویم، وقتی سرگذشت تاریخی، اقتصادی ، فرهنگی و خلاصه مجموعهی مختصات اجتماعی جامعهای به نام ایران را مطالعه میکنیم ، وقتی ... لابد این سوال در ذهنمان ایجاد میشود که چرا ما اینگونه ایم یا به قول آن نویسندهی معرف "ما چگونه ما شدیم؟ " یعنی چه شد که این طور شدیم؟ و اگر از وضعیت امروز خود راضی نیستیم چه باید بکنیم؟
سوال در عین سادگی و صاف و ساده بودن، بسیار پیچیده است و حتا شاید بتوان گفت جواب دادن به آن نیاز به عمری تحقیق و مطالعه و تفحص دارد.
اما به نظر راقم اگر بخواهیم یک پاسخ کلی به آن بدهیم احتمالا باید بگوییم مشکل ما ایرانیان و یا عوامل سازندهی روحیهی قومی فردی و اجتماعی ما ایرانیان با یک عامل خاص و منحصر به فرد قابل توضیح نیست . عده ای به خصوص مارکسیستها آمده اند و بر اساس شیوهی تولید اقتصادی به تحلیل و تبیین " ما " پرداخته اند، گروهی دیگر عامل فرهنگ را عمده کردهاند، گروه بعدی عامل جغرافیا را بیشتر مورد توجه قرار داده و روحیهی ما را بررسی و به نوعی کالبدشکافی کرده اند .
هر چند همهی این بحثها و روش ها در جای خود ارزشمند و جالب توجه اند اما من حرف ویلیام جیمز را تکرار می کنم که وقتی از او پرسیدند نظرتان در مورد اعتقاد به خدا و مسایل معنوی در یک جامعه چیست؟ او گفت ببینید مذهب و امور معنوی در آن جامعه چه تاثیری دارد. اگر این مسایل در جامعه خوب یا بد اثرگذار است پس خدا هست و اگر اثری ندارد پس در این جامعه خدا نیست.
من تکیه را بر عوامل فکری و ذهنی میگذارم و میگویم بشر با اندیشه و تواناییهای فکری و ذهنی خود میتواند شرایط را تغییر دهد. امروز، تغییرات ژنتیک، جغرافیایی و مادی امری عجیب و غریب و ناممکن نیست. انسان با استفاده از تواناییهای فکری و با بهره گیری از تکنولوژی به راحتی میتواند همه چیز را به میل خود تغییر دهد.
حال در پاسخ به این سوال که ما چرا اینگونهایم باید بگوییم به این دلیل که از ذهن و تواناییهای عظیم و تقریبا بی نهایت خود به صورتی استفاده کردهایم که نتیجه اش این شده. آیا اکنون میتوانیم از امکانات طور دیگری استفاده کنیم؟ آیا می توانیم نگاه تازه و دوبارهای به همه چیز داشته باشیم؟ آیا میتوانیم تولد دوبارهای داشته باشیم؟ کاملا. آیا تغییر، شدنی است؟ حتما.
راه تغییر همیشه باز است و این چیزها شدنی است تنها لازمهی آن این است که فکرمان را ، برداشتها و تفسیرهایمان را در مورد شرایط و نسبت به واقعیت موجود تغییر دهیم. ما میتوانیم انسانهای موفق، توانا و پیروزی باشیم . میتوانیم عقب مانده نباشیم، میشود به پیشرفت فردی و اجتماعی دست پیدا کنیم و ... همهی اینها در گروی این امر است که خود بخواهیم و نگاهمان را نسبت به همه چیز تغییر دهیم.
از خود بپرسیم:
چرا عقب ماندهایم؟
چرا دچار مشکلات اقتصادی هستیم؟
چرا فقر و مسکنت در جامعهی ما چشمگیر ، کلافه کننده و دردناک است؟
چرا از نظر اقتصادی وابسته ایم آیا راه رهایی هست؟
چرا آموزش و پرورش ما تنها کارش تحویل دادن تعدادی دیپلمه شده ؟
چرا تحصیلات عالی و دانشگاهی در جامعه غنای کافی را ندارد
چرا به استبداد و دیکتاتوری مبتلاییم؟
چرا ....
آیا می توانیم از همهی این خلاصی یابیم؟
بی تردید می توانیم. تنها شرط آن این است که به این حقیقت برسیم که " فکر و باورهای ذهنی ما " این شرایط را برای ما اینگونه ساختهاند و ما با تفکر و تغییر این تفکر میتوانیم مجموعهی شرایط را تغییر دهیم و هیچ قدرتی نمیتواند جلو دار ما باشد.
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد من به آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
واقعیت این است که تاکنون نخواستهایم و یا به اندازهی کافی نخواسته ایم.
خب ، حال سوال این است که چگونه باید فکر را تغییر داد؟
جواب در خود سوال است. با شک کردن به همه چیز. کتابها و منابعی بخوانیم که به ما تردید و شک را بیاموزند. از آموزههای یقینی خسته ایم اکنون باید نگاه تازهای به هم چیز داشته باشیم و وقتی انسانی چیز تازه خواست و نگاه تازه داشت، بی تردید، در برابرش راههای تازه گشوده خواهد شد.
طبیعتا وقتی نگاه و نظر تازه داشتیم در پدیدههای کهنه نیز میتوانیم چیزهای تازه بیابیم. بدین ترتیب میتوانیم از گذشته کنده شویم و سر در راهی نو و تازه بگذاریم و سرنوشت را آنگونه که خود بخواهیم بسازیم.
اما از پیش باید بدانیم که این راه راهی هموار و بی نشیب نیست. در هر قدم این راه مصائب و مشکلات وجود دارد اما در این صورت و تنها در این صورت است که می توانیم بگوییم : " ما هستیم و داریم زندگی میکنیم."
اي نشسته تو در اين خانه پر نقش و خيال خيز ازين خانه برو رخت ببر هيچ مگو